eitaa logo
قاب مکث | pause frame
290 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
2 فایل
آن سوی تصویر را ببین، مکث کن، تحلیل کن؛ هر فیلم و انیمیشن پلی است به فهم جهان. 📸قاب مکث
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم🌱 این کانال برای دیدن دوباره ساخته شده است. برای مکث‌کردن روی تصویر، روایت و معنا؛ پیش از آن‌که هر صحنه، هر خبر یا هر فیلم، به قضاوتی عجولانه تبدیل شود. در «قابِ مکث»، فیلم و انیمیشن فقط برای سرگرمی دیده نمی‌شوند؛ آن‌ها بهانه‌ای هستند برای فهم بهتر جهان اطراف، روایت‌های مسلط و نسبت ما با اتفاقات روز. گاهی یک سکانس، بهتر از صد خبر، واقعیت را توضیح می‌دهد. اینجا از تحلیل فیلم و انیمیشن شروع می‌کنیم و به وقایع اطراف می‌رسیم؛ از تصویر، به معنا و از روایت، به تشخیص. گاهی هم میان این مسیر، مکث می‌کنیم؛ با تک‌نگاره‌ها و یادداشت‌های کوتاه، برای ثبت لحظه‌ها و پرسش‌ها. «قابِ مکث» دعوتی است به دیدن، نه عجله‌کردن؛ به فکر کردن، پیش از بازنشر؛ و به انتخاب آگاهانه‌ی روایت‌ها. 📸| @pause_frame |
اولین فیلم... 🤩 زشت هاااا، بریم یه توضیح مختصر ازش ببینیم🙃 📸| @pause_frame |
در دنیای فیلم Uglies، جامعه بر اساس یک قانون ساده اداره می‌شود: تا پیش از رسیدن به سن مشخص، همه «زشت» محسوب می‌شوند و پس از آن، با انجام یک عمل جراحی، وارد مرحله‌ی «زیبا» بودن می‌شوند. زیبایی در این جهان فقط یک معیار ظاهری نیست، بلکه شرط ورود به زندگی ایده‌آل، امن و بی‌دغدغه‌ای است که برای شهروندان طراحی شده است. این جراحی اما تنها چهره را تغییر نمی‌دهد؛ ذهن نیز بازطراحی می‌شود. انسان‌ها پس از آن، آرام‌تر، هماهنگ‌تر و کم‌مسئله‌تر می‌شوند. شهری که زیباها در آن زندگی می‌کنند، نظمی کامل دارد؛ تکنولوژی همه‌چیز را کنترل می‌کند و تصمیم‌گیری‌های مهم، دیگر بر عهده‌ی فرد نیست. در مقابل این نظمِ مصنوعی، گروهی خارج از شهر زندگی می‌کنند؛ کسانی که از این چرخه خارج شده‌اند و تلاش می‌کنند زندگی طبیعی‌تری داشته باشند. آن‌ها در روایت رسمی شهر، «خطرناک» و «آشوبگر» معرفی می‌شوند؛ تهدیدی برای آرامش عمومی. زشت‌ها، داستان تقابل دو نوع زندگی است: زندگی‌ای که به‌ظاهر آرام و بی‌درد است، و زندگی‌ای که پرریسک، ناپایدار اما آگاهانه پیش می‌رود. فیلم، جهانی را به تصویر می‌کشد که در آن، کنترل به نام رفاه اعمال می‌شود و انتخاب، آرام‌آرام از انسان گرفته می‌شود. 📸| @pause_frame |
در این فیلم دیدیم که پس از جراحی زیبایی، افراد چگونه تغییر می‌کردند: حافظه‌ی انتقادی آن‌ها عملاً از بین رفته بود و حالا زندگی شاد و مرفهی داشتند، بدون هیچ مسئله‌ای. نامش را «آرامش» گذاشته بودند، آرامشی به قیمت حذف هر پرسش. کنترل قلعه و شهر مصنوعی حالا راحت‌تر شده بود؛ برای چه کسی؟ برای افرادی در رده‌های بالا که با جراحی و حذف توانایی فهم انسان، هوش مصنوعی و سیستم‌های مکانیکی را جایگزین زندگی طبیعی شهروندان کرده بودند. در این جهان با انسانی روبه‌رو هستیم که بی‌خطر، بی‌مسئله و بی‌دغدغه است و خود را آزاد می‌نامد. اما پرسش مهم این است: وقتی مسئله حذف شود، انسان هنوز آزاد است؟ ـــ حواشی یک ذهن 📸| @pause_frame |
زندگی خارج از این شهر به شکل طبیعی صورت می‌گیرد، مردم کشاورزی و از محصولات خودشان تغذیه می‌کنند. این زندگی در ظاهر کمی سخت است، اما طبیعی و زنده است و احتمالاً به خطراتش می‌ارزد! همزمان داخل شهر، همه چیز امن، زیبا، اما مصنوعی و مهم‌تر از همه… کنترل‌شده است. مردم ساده‌ای که طبیعت و روال عادی زندگی را به هوش مصنوعی ترجیح دادند، تهدید و خطر خطاب شدند. چرا هر کس بیرون از قاب تعریف‌شده زندگی کند، تهدید تلقی می‌شود؟ ـــ حواشی یک ذهن 📸| @pause_frame |
با دیدن این فیلم، یاد اتفاقات مشابهی در دنیای واقعی افتادم: به یاد افرادی که می‌خواهند انسان‌ها تحت کنترل خودشان باشند؛ گروهی که نه تنها خود را برتر می‌بیند، بلکه به دنبال به زنجیر کشیدن دیگر جوامع است. در این میان، مخالفان برای آن‌ها خطر محسوب می‌شوند و تفاوت، نشانه‌ای از ناآرامی است. گروهی که خواستار استقلال است، برچسب می‌گیرد: آشوبگر! اما چرا میل به استقلال برای گروه دوم، تهدید و عاملی برای اضطراب و جنگ برای گروه اول محسوب می‌شود؟ ـــ حواشی یک ذهن 📸| @pause_frame |
به یاد ایران خودمان می‌افتم. به نظرتان چرا این همه درگیری از چپ و راست بر سر ما نازل می‌شود؟ البته که هیچ یک از این وقایع ناگوار در حدی نیست که ما را از پای درآورد؛ به قولی، بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم! اما چیزی که می‌خواهم به آن اشاره کنم و اهمیت دارد، علت و چرایی این اتفاقات است. همچون گروه دوم که میل به استقلال دارد، تنها «گناه» ما زندگی کردنمان است! ما خواستار زندگی عادلانه و طبیعی هستیم؛ به دور از هر ظلمی نسبت به هر گروه یا قشری. این استقلال و استواری ما موجب ناآرامی گروه اول شده است؛ افرادی قدرت‌طلب و سلطه‌جو که به دنبال کنترل نه تنها افراد، بلکه کل جهان هستند. گاهی فکر می‌کنم چقدر یک فرد باید بیکار باشد تا سراغ کسانی برود که حتی کاری به کارش ندارند و برای به زنجیر کشیدنشان تلاش کند؛ در حالی که همین حالا هم قدرت کمی ندارد! چنین فردی با هیچ چیز راضی نمی‌شود جز به زنجیر کشیدن ما. و حالا این گروه است که از هر راهی برای کنترل ما استفاده می‌کند: اول در زمینه نظامی و با زور، و وقتی در این مسیر موفق نمی‌شود، وارد مسیر دیگری می‌شود؛ مسیر جالبی که میدان نبرد را از سنگرهای خاکی به رسانه و ذهن‌ها منتقل می‌کند! ـــ ادامه حواشی یک ذهن در یادداشت بعد 📸| @pause_frame |
شاید به همین علت باشد که از انواع لقب‌های خشن برای صدا زدن مردم مهربان و خونگرم ما استفاده می‌کنند. شاید به همین علت است که آماده‌اند روایت‌های دروغین از کوچک‌ترین اتفاقات بسازند و حقایق را وارونه کنند. نمونه‌اش همین اغتشاشات اخیر است که از اعتراضی ساده شروع شد؛ اعتراضی که حق طبیعی مردم و نشانه یک جامعه زنده بود. چقدر جالب اعتراض را تبدیل به حمله‌های تروریستی کردند و چقدر مظلومانه مردم ما را کشتند. در این میان، همان افراد سلطه‌جو با افتخار اعلام می‌کنند که برنامه‌ریزی این کشتار با آن‌ها بوده. حالا سوال من این است: در میان جنگ روایت‌ها، شما خواننده و طرفدار کدام روایت هستید؟ روایت‌هایی که سلحشوری و وطن‌دوستی مردم ایران را نشان می‌دهد، یا روایت‌هایی که ما را تروریست خطاب می‌کند؟ انتخاب با شماست: در کدام میدان باشید و چگونه وقایع را تحلیل کنید. ـــ حواشی یک ذهن 📸| @pause_frame |
دیشب همینجوری یهویی با خواهر کوچیکم نشستیم انیمیشن گیسوکمند رو دوباره دیدیم👹 پ.ن: بیکاری با آدم چه کارها که نمیکنه(سایت های خارجی چون باز نمیشه رو اوردیم به فیلم و انیمیشن های قدیمی😂💔) 📸| @pause_frame |
خیلی جالب بود؛ دختری که به‌دنبال آزادی است و زنی که اجازه‌ی آزادی را از او دریغ می‌کند. به نظرم «گیسوکمند» بیش از هر چیز، داستانِ تقابل است؛ تقابل میان دو نوع نگاه به زندگی. یک نگاه که رهایی، تجربه و انتخاب را می‌خواهد، و نگاهی دیگر که امنیت، کنترل و بقا را به هر چیز دیگری ترجیح می‌دهد. با خودم فکر می‌کردم چقدر هوشمندانه، با روایتی ساده و گرافیکی که هنوز هم خسته‌کننده نمی‌شود، ما را به سمتی می‌برند که از «مادر گوتل» متنفر شویم. نه فقط من؛ تقریباً همه‌ی کسانی که این انیمیشن را دیده‌اند. اما سؤال اصلی اینجاست: آیا واقعاً نقش منفی داستان، بازتاب یک رویکرد کاملاً نادرست است؟ و آیا راپنزل، از همان ابتدا مسیر درست زندگی را می‌شناخت؟ ـــ حواشی یک ذهن 📸| @pause_frame |