به یاد ایران خودمان میافتم.
به نظرتان چرا این همه درگیری از چپ و راست بر سر ما نازل میشود؟
البته که هیچ یک از این وقایع ناگوار در حدی نیست که ما را از پای درآورد؛ به قولی، بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم!
اما چیزی که میخواهم به آن اشاره کنم و اهمیت دارد، علت و چرایی این اتفاقات است.
همچون گروه دوم که میل به استقلال دارد، تنها «گناه» ما زندگی کردنمان است!
ما خواستار زندگی عادلانه و طبیعی هستیم؛ به دور از هر ظلمی نسبت به هر گروه یا قشری.
این استقلال و استواری ما موجب ناآرامی گروه اول شده است؛
افرادی قدرتطلب و سلطهجو که به دنبال کنترل نه تنها افراد، بلکه کل جهان هستند.
گاهی فکر میکنم چقدر یک فرد باید بیکار باشد تا سراغ کسانی برود که حتی کاری به کارش ندارند و برای به زنجیر کشیدنشان تلاش کند؛
در حالی که همین حالا هم قدرت کمی ندارد!
چنین فردی با هیچ چیز راضی نمیشود جز به زنجیر کشیدن ما.
و حالا این گروه است که از هر راهی برای کنترل ما استفاده میکند:
اول در زمینه نظامی و با زور، و وقتی در این مسیر موفق نمیشود، وارد مسیر دیگری میشود؛
مسیر جالبی که میدان نبرد را از سنگرهای خاکی به رسانه و ذهنها منتقل میکند!
ـــ ادامه حواشی یک ذهن در یادداشت بعد
📸| @pause_frame |
شاید به همین علت باشد که از انواع لقبهای خشن برای صدا زدن مردم مهربان و خونگرم ما استفاده میکنند.
شاید به همین علت است که آمادهاند روایتهای دروغین از کوچکترین اتفاقات بسازند و حقایق را وارونه کنند.
نمونهاش همین اغتشاشات اخیر است که از اعتراضی ساده شروع شد؛
اعتراضی که حق طبیعی مردم و نشانه یک جامعه زنده بود.
چقدر جالب اعتراض را تبدیل به حملههای تروریستی کردند و چقدر مظلومانه مردم ما را کشتند.
در این میان، همان افراد سلطهجو با افتخار اعلام میکنند که برنامهریزی این کشتار با آنها بوده.
حالا سوال من این است:
در میان جنگ روایتها، شما خواننده و طرفدار کدام روایت هستید؟
روایتهایی که سلحشوری و وطندوستی مردم ایران را نشان میدهد، یا روایتهایی که ما را تروریست خطاب میکند؟
انتخاب با شماست: در کدام میدان باشید و چگونه وقایع را تحلیل کنید.
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
دیشب همینجوری یهویی با خواهر کوچیکم نشستیم انیمیشن گیسوکمند رو دوباره دیدیم👹
پ.ن: بیکاری با آدم چه کارها که نمیکنه(سایت های خارجی چون باز نمیشه رو اوردیم به فیلم و انیمیشن های قدیمی😂💔)
📸| @pause_frame |
خیلی جالب بود؛ دختری که بهدنبال آزادی است و زنی که اجازهی آزادی را از او دریغ میکند.
به نظرم «گیسوکمند» بیش از هر چیز، داستانِ تقابل است؛ تقابل میان دو نوع نگاه به زندگی.
یک نگاه که رهایی، تجربه و انتخاب را میخواهد،
و نگاهی دیگر که امنیت، کنترل و بقا را به هر چیز دیگری ترجیح میدهد.
با خودم فکر میکردم چقدر هوشمندانه، با روایتی ساده و گرافیکی که هنوز هم خستهکننده نمیشود، ما را به سمتی میبرند که از «مادر گوتل» متنفر شویم. نه فقط من؛ تقریباً همهی کسانی که این انیمیشن را دیدهاند.
اما سؤال اصلی اینجاست:
آیا واقعاً نقش منفی داستان، بازتاب یک رویکرد کاملاً نادرست است؟
و آیا راپنزل، از همان ابتدا مسیر درست زندگی را میشناخت؟
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
آزادی و در جستوجوی آزادی بودن بد نیست؛ اتفاقاً حقِ مسلم هر انسان است.
اما پرسش اصلی اینجاست: آزادی دقیقاً به چه معناست؟
ما اغلب شیفتهی فریاد زدن واژهای هستیم که شاید خودمان هم تعریف روشنی از آن نداشته باشیم.
آزادی چیست و در پیِ آن چه چیزی شکل میگیرد؟
راپنزل در انیمیشن، بهطرزی جالب در جستوجوی همین آزادی است؛
و روایت فیلم هم بهزیبایی او را در این مسیر پیروز نشان میدهد.
اما مسئله اینجاست:
راپنزل پس از رسیدن به آزادی، دقیقاً به چه چیزی میرسد؟
اگر مرحلهبهمرحله نگاه کنیم، پس از خروج او از برج، نخست با آوازخوانی و هیجان رهایی مواجه میشویم.
بعد او را در رستوران (بازهم درحال آوازخوانی😂) میبینیم،
پس از آن، در رقصی جمعی در دل شهر.
بیتردید، این ریتم جذاب و رنگارنگ، در نهایت راپنزل را به مادر و پدر واقعیاش میرساند و پایان خوش داستان را رقم میزند.
اما سؤال همچنان باقی است:
آیا آنچه دیدیم، تعریف کامل و عمیقی از آزادی بود؟
یا تنها تصویری زیبا و هیجانانگیز از رهایی؟
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
آزادی؛ میان لذت و مسئولیت
بسیاری از روایتها، آزادی را با لحظهی رهایی یکی میگیرند؛
لحظهای که قیدها برداشته میشود، درها باز میشود و هیجان جای محدودیت را میگیرد.
این نوع آزادی، بیشتر شبیه یک تجربهی لذت است؛
لذتی آنی، پررنگ و اغواکننده.
در انیمیشن، آزادیِ راپنزل دقیقاً در همین قالب به تصویر کشیده میشود:
آواز، رقص، خنده، جمع، شهر.
جهانی رنگی که به مخاطب القا میکند خروج از برج، خودِ آزادی است.
اما آیا آزادی صرفاً همین است؟
اگر آزادی فقط تجربهی لذت باشد،
پس مسئولیت چه میشود؟
پیامد انتخابها کجا قرار میگیرد؟
و سهم آگاهی در این مسیر چیست؟
آزادیِ مبتنی بر لذت، معمولاً به «خواستن» گره خورده است؛
خواستنِ دیدن، رفتن، تجربهکردن.
اما آزادیِ مبتنی بر مسئولیت، به «دانستن» و «پذیرفتن پیامدها» متصل است.
در اینجا، انسان فقط رها نمیشود؛
او انتخاب میکند و هزینهی انتخابش را نیز به رسمیت میشناسد.
مسئله این نیست که لذت بد است یا آزادی نباید هیجان داشته باشد؛
مسئله جایی آغاز میشود که آزادی، بدون آگاهی و مسئولیت تعریف شود.
در چنین روایتی، فرد آزاد نیست؛
فقط از یک چارچوب خارج شده و وارد چارچوبی دیگر شده است،
بیآنکه بداند مقصد کجاست.
شاید پرسش اصلی این نباشد که
«آیا راپنزل آزاد شد یا نه؟»
بلکه این باشد که
آیا او معنای آزادی را شناخت، یا فقط طعم رهایی را چشید؟
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
باز هم منم و یادآوری اتفاقات گذشته با دیدن هر فیلم و انیمیشن 😂
به نظر شما این انیمیشن شبیه کدام بازهی زمانی در ایران است؟
قبل از شروع حرفهایم، میخواهم کمی عقبتر بایستیم و منصفانه به ایران خودمان نگاه کنیم.
نه با عینک تعصب، نه با عینک خشم؛ فقط با کمی مکث.
مدام میشنویم که «آزادی بیان وجود ندارد».
سؤال سادهی من این است:
در جایی که آزادی بیان وجود ندارد، آیا هر فردی میتواند بهراحتی دربارهی همهچیز نظر بدهد؟
میتواند مخالف همهچیز باشد، همهچیز را زیر سؤال ببرد، نقد کند، اعتراض کند و روایت خودش را بسازد؟
واقعیت این است که ایران، با تمام ضعفهایش، از معدود کشورهایی است که در آن هر فردی، فارغ از سن، تحصیلات یا جایگاه اجتماعی، احساس میکند حق اظهارنظر دارد؛
از سیاست و اقتصاد گرفته تا فرهنگ، دین، آموزش و حتی امنیت ملی.
این فضا، اگرچه گاهی آشفته و بیسامان است، اما نشانهی «خفهبودن صداها» نیست.
این بخش را فعلاً کنار بگذاریم؛
نکتهی جالبتر، روایت کسانی است که همزمان میگویند «آزادی نداریم»، اما آزادانه همان گزاره را در بلندترین رسانهها تکرار میکنند، بازنشر میدهند و حتی برایش مخاطب میلیونی میگیرند.
اینجاست که دوباره به همان پرسش قبلی برمیگردیم:
آیا مسئله واقعاً نبودِ آزادی است، یا تعریف آزادی؟
در بسیاری از روایتهای رسانهای، آزادی به معنای رهاشدن از هر قید و پیامد تصویر میشود؛
آزادیِ بیهزینه، بیمسئولیت و بیپاسخگویی.
همان آزادیای که در انیمیشن، با آواز و رقص و هیجان نمایش داده میشود و مخاطب را به این نتیجه میرساند که «خارجشدن از برج»، خودِ آزادی است.
اما در واقعیت، آزادی همیشه با مسئولیت همراه است.
آزادی بیان، بدون مسئولیت نسبت به اثر اجتماعیِ کلام، دیگر آزادی نیست؛
صرفاً تبدیل میشود به تخلیهی هیجان.
در اینجاست که نقش رسانه پررنگ میشود.
رسانهها، با برجستهسازی گزینشی، تصویری میسازند که در آن جامعهای پرصدا، متکثر و منتقد، به جامعهای سرکوبشده و خاموش تقلیل داده میشود.
روایتی که نه برای فهم واقعیت، بلکه برای برانگیختن احساس خشم طراحی شده است.
شاید مسئلهی اصلی این نباشد که «آیا ما آزاد هستیم یا نه»،
بلکه این باشد که
آیا میخواهیم آزادی را بفهمیم، یا فقط طعم هیجان آن را تجربه کنیم؟
همانطور که راپنزل پس از خروج از برج، هنوز در مسیر شناخت آزادی است،
ما هم اگر مکث نکنیم و روایتها را نسنجیم،
ممکن است فقط از یک قاب خارج شویم و وارد قابی دیگر شویم؛
بیآنکه متوجه شویم چه کسی قاب جدید را برایمان طراحی کرده است.
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
دیروز عروسکهای شانسی زوتوپیا رو دیدم؛
یه چیزی تو مایههای لبوبو، ولی خب برعکس لبوبو، اینا خیلی گوگولی بودن😂
و منم که اصولا آدمِ راحت رد شدن از کنار فیلم و انیمیشن نیستم…
همین شد که دوباره برگشتم به زوتوپیا!
📸| @pause_frame |
زوتوپیا؛ وقتی ترس روایت می شود!
زوتوپیا در ظاهر یک انیمیشن شاد و رنگی است؛
شهری پر از تنوع، هیجان و همزیستی.
اما پشت این ظاهر، داستانی جدی و جالب جریان دارد؛
داستان اینکه یک جامعه، قبل از آنکه در خیابان بههم بریزد،
اول در «روایت» فرو میپاشد.
این انیمیشن دربارهی آشوب نیست؛
دربارهی چگونگی ساختهشدن آشوب است.
🔍در قاب مکث، قرار نیست فقط تماشا کنیم؛
میخواهیم ببینیم بحرانها از کجا شروع میشوند.
ادامه دارد…
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
شهرِ امن متنوع
زوتوپیا شهری است که همه در آن کنار هم زندگی میکنند؛
شکارچی و غیرشکارچی،
قوی و ضعیف،
متفاوت اما همزیست.
در این نقطه، هیچ بحرانی وجود ندارد.
نه خشونت، نه اعتراض، نه ترس عمومی.
همهچیز عادی است.
و دقیقاً همینجاست که باید مکث کرد.
چون بحرانها معمولاً از دل «وضعیت عادی» متولد میشوند،
نه از آشوب.
📌 خیابان، همیشه نقطهی پایان است؛
نه نقطهی آغاز.
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
چند حادثه، یک تیتر
چند اتفاق محدود رخ میدهد.
تعدادشان کم است،
اما تصویرشان بزرگ میشود.
رسانهها وارد میشوند.
تیترها شکل میگیرند.
و یک روایت غالب ساخته میشود:
«شکارچیها خطرناکند.»
اینجا مسئله خود حادثه نیست؛
مسئله بازقاببندی آن است.
مطالبه یا مشکل،
آرامآرام از مسیر واقعی خود خارج میشود
و در قالبی جدید تعریف میگردد؛
قالبی که نه برای حل مسئله،
بلکه برای تشدید ترس طراحی شده است.
ادامه دارد…
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |