دلم برای زمانی که محله گلوبلبل پخش میشد، عمو پورنگ میومد آواز میخوند و ما با هیجان همخوانی میکردیم؛ تنگ شده.
هدایت شده از 🐇 اِسلاویکْ لیدیـا
دلم برای موسیقیهایی که تو نه سالگی گوش میدادم تنگ شده، برای کلماتی که انقدر برام بیمعنی بودن که شبیه سرودهای آیینی یا همچین چیزی بودن. به نظرم اونا فقط وجود داشتن تا احساسات مرموز و کاملا ناملموس رو برانگیخته کنن، و به قلمرویی از فهم اشاره کنن که هنوز غیرقابل دسترس بود . البته حداقل برای من.
یه نصیحت از طرف یه دوست
هیچ وقت ارتباط خوبتون با خودتونو از دست ندین، از اعتمادتون تا مسئولیت پذیری و تلاشگری تون. هیچ وقت نذارین کار به اونجا بکشه که از خودتون متنفر بشین، چون درست همون لحظه است که همه چیز هایی که دوست داشتین میمیره. عین سرطان وجودتونو میبلعه و نمیذاره دیگه هیچ وقت علاقه یا تمجید کسی نسبت به خودتون رو باور کنین. چون وقتی حتی خودتون خودتونو دوست نداشته باشین چه طور میخوان باور کنین که بقیه دارن؟