شاید به احترام اون خانوم که پلاستیک قرص ها رو توی دستم دید و اجازه داد تا اول من از خیابون رد شم
دوست دارم اینجا باشه.
«ان اتفاق نیوفتاد. افتادن یا نیوفتادن ان تغییری در زندگی هیچ کس ایجاد نمیکرد اما من ارزو کردم بیوفتد. مانند سقوط انار از درخت. »
لذت بردن یادمون ندادن، از گرما مینالیم، از سرما فراری هستیم، تو جمع از شلوغی کلافه میشیم، تو خلوت از تنهایی بغض میکنیم، منتظر رسیدن روز تعطیلیم، ته هفته بیحوصله و ناراحت عصر جمعه ایم
همش منتظر پایان بهترین روزهای زندگیمونیم،
مدرسه، دانشگاه، کار، سفر، همش به فکر مقصدیم، بدون لذت بردن از مسیر، غافل از اینکه زندگی لحظههایی بود که میخواستیم بگذرن