هدایت شده از هانول ☆
10.33.87.53.26.2
_به به سوال
2: میخوام دختر موفق و خوبی بشم برای خانوادم. میخوام به همه کسایی که الان بهم میگن نمیتونی و مدام تیکه میندازن که حالا بخون ببینیم تو میخوای چی بشی نشون بدم که تلاش هام نتیجه میده
و درواقع هدف دیگم اینه که معلم بشم✨
10:سارا، الناز، غزل، مهزاد(دوست صمیمی فقط یدونه نیست)
26:کره جنوبی و چین
33:ایرانی اسماشونو یادم نیست حقیقتا . میلی بابی براوون (بازیگر انولا هلمز)، کره ای هم زیادن 😂
53: 11 آبان سال 1390
87: آبان 🍁
هدایت شده از هانول ☆
https://eitaa.com/Hunnewell/4682
اممم یه سوال جدید
اگه بخوای هر کدوم از این دوستات رو با سه تا یا دوتا کلمه توصیف کنی اونا چه کلمه هایی ان؟
_چه سوال جالبی بزار ببینمم..
خب اینا همشون رفیقایی هستن که 8 ساله باهام دوستن البته به جز مهزاد که دوساله
سارا: تلاشگر، مهربون ، باوفا (یکی که همیشه به یادمه) یه ارامش خاصی کنارش دارم جدی
الناز: گشنه(خودش میدونه برای چی😂)، نمیدونم بهش چی میگن ولی یکی که همیشه میتونی باهاش بخندی تو هر شرایطی، پایه و همراه
غزل: درسخون ،خلاق و هنرمند، بامزه، یه خانوم با شخصیت و با ادب😂
مهزاد: دلقک🤣( با همین اسم سیوش کردم همینه که هست)، قابل اعتماد،خون گرم، درد و دل کردن باهاش خیلی میچسبه میدونید یه جورایی بعضی اوقات دست خودم نیست ها اما همه چیه زندگیمو بهش میگم خودمم نمیدونم چرا😂
تازهه روز، ماه و سال تولدش باهام یکیه(دلقک فقط چندساعت ازم بزرگتره همش همونو تکرار میکنه)
هدایت شده از هانول ☆
https://eitaa.com/Hunnewell/4682
دوستات همشون دوستای حضورین؟
_اون چهارتارو میگی؟؟ اره همه این دلقکا ببخشیده چیزه.. انسان های شریف دوستان حضوری بنده هستن درواقع سه تاشون همکلاسیمن به جز سارا
هدایت شده از هانول ☆
سلام به فائزه خوشگلم😚 شماره 122 بگو😁
_سلام خانومی خوشگل که شمایی.
من برای این سوالا جواب دقیقی ندارم درواقع اصلا نظری ندارم🤣
اسم دختر میگم: حلما، حسنا، آسنات، نازگل، مهنا و...
تقدیم به چنل
مشاور و نویسنده شگفتانگیز 📚
در میانِ روزهایی که آرام و بیصدا میگذرند، این چنل مثل گوشهای دنج از زندگیست.
جایی برای تماشای لحظههای سادهای که شاید در شلوغیِ روز، خیلی زود از کنارشان رد میشویم.
اما اینجا،
در قابِ چند عکس،
یا در چند خطِ کوتاه و صمیمی،
به چیزی دوستداشتنی و ماندگار تبدیل میشوند.
گاهی یک تصویرِ معمولی، میتواند بیشتر از هزار جمله حرف بزند؛
از یک صبحِ روشن،
از یک فنجان چای،
از خیابانی خلوت،
از حالوهوای یک عصرِ بیعجله،
یا از همان حسِ آشنایی که میانِ روزمرگیها گم میشود و دوباره پیدا میشود.
این چنل،از آن فضاهاییست که آدم را وادار نمیکند شتابزده نگاه کند؛
دعوتش میکند کمی مکث کند،
جزئیات را ببیند،
و زیبایی را در همان چیزهای ساده و معمولیِ زندگی پیدا کند.
و این، شاید یکی از قشنگترین شکلهای بودن باشد؛
اینکه از دلِ روزمره،
لحظهای لطیف، قابگرفته و ماندگار ساخته شود.
باشد که این فضا همچنان پر از حالِ خوبِ بیادعا، عکسهای دلنشین و لحظههایی باشد که مثل نسیمِ ملایمی از کنار دل میگذرند و کمی آرامش به جا میگذارند.
با احترام و مهر،
"هانول"
تقدیم به چنل افکار نیمه شب 🌙
سلام به شبی که آرام،
مثل ردِ نورِ ماه روی شیشهی خاموشِ اتاق مینشیند بر دل و ذهن...
شبی که در آن،فکرها آهستهتر قدم برمیدارند و احساسها، بیصدا اما عمیق،از گوشههای پنهانِ جان سر برمیآورند.
نیمهشب، وقتِ روبهرو شدن با آن چیزهاییست
که روز، در شلوغیِ نفسها گمشان کرده بودیم؛
با دلتنگیهایی که نامشان را نگفتهایم،
با آرزوهایی که هنوز در دل ماندهاند،
با خاطرههایی که مثل ستارهای دور،
هنوز میدرخشند.
این چنل، شاید پناهگاهی باشد
برای فکرهایی که در روشناییِ روز، مجالِ گفتن نداشتند؛
برای حسهایی که در سکوتِ شبط،
شکلِ واقعیِ خودشان را پیدا میکنند؛
برای واژههایی که فقط زیر سقفِ تاریکِ نیمهشب جرئت میکنند به دنیا بیایند.
افکار نیمه شب،
جاییست میانِ خواب و بیداری،
میانِ فراموشی و یادآوری، میانِ آنچه رفته و آنچه هنوز در گوشهای از دل، به آرامی نفس میکشد.
باشد که اینجا،
شبها کمی نرمتر بگذرند،
فکرها کمی روشنتر شوند،
و دلها در میانِ این همه سکوت،
راهی به سوی آرامش پیدا کنند.
با مهر و سکوتِ روشن،
"هانول"
تقدیم به چنل شبهای روشن ✨
سلام به شبهایی که تاریکی را کنار میزنند
و به دلِ سکوت، نوری آرام و مهربان میپاشند.
شبهای روشن، مثل پنجرهای باز به سوی امیدند؛
جایی که ستارهها نزدیکتر به نظر میرسند و دل، آرامتر از همیشه نفس میکشد.
اینجا، روشنایی فقط از چراغها نمیآید؛
از حسِ خوبِ حضور،
از کلمههایی که گرماند،
از لحظههایی که در دلِ شب میدرخشند و از نوری که آدمها در جانِ هم روشن میکنند، متولد میشود.
شبهای روشن، یادمان میاندازد که حتی در دلِ تاریکترین ساعتها هم میشود برقِ کوچکی از امید را نگه داشت؛
میشود با یک جملهی مهربان،
با یک نگاهِ روشن،
یا حتی با سکوتی پر از آرامش،
شب را به چیزی زیباتر تبدیل کرد.
باشد که اینجا، همیشه پر باشد از نورِ نرمِ شب،
از آرامشِ ستارهوار،
و از روشنیای که دلها را به هم نزدیکتر میکند.
با عشق و نور،
"هانول"