اگه چای میتونست حرف بزنه
همهی رازهای جهان رو برات میگفت؛
و بعدش برای ادامه داستان ازت یه بیسکوییت میخواست.
هدایت شده از نعناخانوم ۫ ꔫ ֪֢ ׁ ִ
BQACAgQAAxkBAAHWlDRozYJRBMaH4_SsqRHYsBqEScQ0DAACvhwAAlyM0VD0AWBC1_exnzYE.attheme
حجم:
167.9K
باعشق تقدیم به
"رآنی هلویی"
هدایت شده از کنج خلوت⚘
او که رفته بود پس دیگر آدم بودن چندان هم به دردش نمیخورد.شاید هم از ابتدا آدم نبود؛ چون مادربزرگش همیشه میگفت:«کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه.» با خودش میگفت:«حتما یکی از ما آدم نبوده که به هم نرسیدیم».بعد دوباره شخصی در ذهنش فریاد میزد:«او هیچ مشکلی نداشت».به سمت آینه رفت؛ خوب که نگاه کرد یک کوه دید که به سختی ایستاده بود.
༅به قلم کنج خلوت
⊰برای شمایی که در عین کوه بودن؛آدمی⊱