هدایت شده از کنج خلوت⚘
او که رفته بود پس دیگر آدم بودن چندان هم به دردش نمیخورد.شاید هم از ابتدا آدم نبود؛ چون مادربزرگش همیشه میگفت:«کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه.» با خودش میگفت:«حتما یکی از ما آدم نبوده که به هم نرسیدیم».بعد دوباره شخصی در ذهنش فریاد میزد:«او هیچ مشکلی نداشت».به سمت آینه رفت؛ خوب که نگاه کرد یک کوه دید که به سختی ایستاده بود.
༅به قلم کنج خلوت
⊰برای شمایی که در عین کوه بودن؛آدمی⊱
هدایت شده از خانوم بید ؛
ماسه ها پاهایش را نوازش می کردند آرام آرام کنار دریا راه می رفت و صدف هارا درون دامن لباسش جمع میکرد. موج ها خود را به دیوار ساحل می کوبیدند اما امان از صدای موج های پر تلاطمی که ساحل را اشغال کرده بود، به راستی موسیقی دریا بود ..🐚
برای https://eitaa.com/peeach