eitaa logo
•نعنا فلفلی•
670 دنبال‌کننده
84 عکس
10 ویدیو
1 فایل
شب بخیر.🙏 (اصلیه تلگرامه) *ناشناسمان * https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_gj72x1v&btn=Hadis
مشاهده در ایتا
دانلود
معلم بد رو شاید بشه تحمل کرد اما امیدوارم خدا استاد بد رو توی دوران بزرگسالیتون قرار نده، هر ویسی رو که باز میکنم یه تار موم سفید میشه.
سیرسلی ؟
امروز با دختر خوشگله که دلم براش قدر مورچه شده بود /💘
🔆
هوا بوسیدنیه الان ؛ اصفهانِ بدون جنگ خیلی قشنگه
چیزی که انسان رو با اخلاق میکنه، تجربه ی عشقه.
سیدرضا میگفت فرق صبرو حلم توى همین است. صبرمال وقتی است تو دچار یک امتحانی بشوی که هیچ کاری از دستت برنیاید. اینجا را اگرتحمل کنی، میشوی صبور‌؛ولی حلم مال وقتی است که میتوانی بزنی زیرمیز، میتوانی کافه را به هم بریزی . میتوانی حقت را بگیری، ولی به دلیل و مصلحتی زبان ببندی و خشم مقدس ببیچد توی حنجره ات غمباد شود بعد شبها بروی سرت را توی چاه و چاله بکنی و حرف بزنی و بعد کلمه هایت را دفن کنی. سید رضا میگفت: «حليم علی است و صبور زینب » -خال سیاه عربی ( شیرین کتابی بود یادش بخیر 😭)
گاهی یه عده آدم هستن؛ آدم هایی که انگار از توی دل سختی ها ساخته شدن. سالهاست با زخم هایی راه میرن که حتی فرصت نکردن نگاهشون کنن. خندیدن! ولی نه از شادی، از سر اینکه چاره ایی نبود. دویدن! اما همیشه انگار یک قدم تا رسیدن فاصله داشتن. دلشون پره از آرزو هایی که لای دود و بمب و آوار، لای روزمرگی و لای انتظار های طولانی کم کم رنگش پریده. این آدم ها بچه ها جون ،اون هایی هستن که دنیا صدای واقعیشون رو درست نشنید، ولی باز هم هر روز بیدار شدن و ادامه دادن، نه چون امید داشتن بلکه چون نمی‌خواستن از پا بیوفتن. قلبشون خسته است اما هنوز گرمه گرمه. چشم هاشون خیسه ،اما هنوز نگاه میکنن. فرداشون مبهمه، ولی هنوز رو به جلوعه. و عجیب تر از همه اینکه، با وجود تمام اون چیزایی که نداشتن، با وجود تمام چیزایی که باید میرسیدن و نرسیدن ،هنوز هم ته دلشون ذره ایی نور مونده؛ نوری که خاموش نمیشه. این آدم ها؛ قهرمان هایی هستن که اسم هیچ کدومشون توی کتاب ها نوشته نمیشه ولی تو قلب همدیگه حک میشن. و با همه ی این ها‌؛ ما آدم هایی هستیم که ریشه مون با مهر و خاطره و خاک گره خورده. آدم هایی که وقتی اسم سرزمینشون رو میشنون ،ته ولشون میلرزه ،نه از شعار نه از حرف، از محبتی که نسل به نسل توی خونشون چکیده. وقتی نوای آشنای سرودش بلند میشه ،اشکی که می افته فقط اشکِ احساسه ؛ یادِ تمام قدم هایی که روی این خاک رفتن، تمام نفس هایی که نبودنشون چراغ دلِ آدم ها شده و تمام قلب هایی که بی صدا اما روشن، راه رو برای فردای بهتر باز نگه داشتن و نفس هایی که رفتن تا ستاره بشن برای روشنایی این کشور. این عشق این سوز، داستان ماست ‌؛ ما که با همه خستگی ها، هنوز هم سرزمينمون رو با تمام وجود نفس میکشیم و میدونیم هرکجا که بریم مام وطن، ایران زمین، دامن دماوند، سرزمین هزار رنگ و هزار فصل، گهواره ی تمدن مارو به سمت خودش میشکه و قطره های اشکه که گونه ها و قلبمون رو داغ میکنه اینجاست که باید گفت روزنه های سرم را می‌بندم تا به فکر ایران نیفتم، زمین زیر پایم آتش می‌گیرد. :)