کاش یه نفر که سینوزیتش عین من این همه عود کرده باشه دوستم بود تا فکر نکنم تنها ام و تومور مغزی دارم از بس سردرد دارم و از بینی که نفس میکشم درد میپیچه تااا شقیقه هام
واقعا دلم میخواد برگردم به اون زمان و سنی که حتی اسم رئیسجمهور کشورم برام مهم نبود اصلا نمیدونستم کی به کیه چه به چیه.
الان که صفحه ی 139 نام تمام مردگان یحیی ست هستم، اومدم بنویسم.
کتابو بستم چون میخوام تموم داستان سال بلوا رو مرور کنم توی ذهنم که چی شد، باورم نمیشه آقای معروفی به این زیبایی این دو داستان رو توی قلب هم قرار داده انگار دوبار کتابو زندگی کردم یک بار از دنیای دکتر معصوم و نوشافرین یکبار از دنیای داور و دولیلی
میخوام گریه کنم)))