eitaa logo
P-ҽɾα
201 دنبال‌کننده
41 عکس
5 ویدیو
1 فایل
آیا دوباره زنگ در هوا به سوی ِانتظار روانه خواهد شد؟ _فروغ فرخزاد
مشاهده در ایتا
دانلود
آدم‌ها گاهی که از شلوغی خسته می‌شوند، به گوشه‌ای پناه می‌برند... آن‌جا که سکوت، سنگین‌تر از هر صدایی‌ست. دست‌هایشان سیاهیِ لحظه‌ها را به خود گرفته انگار که با زغال روی دیوار زمان تیکِ روزهای رفته را زده‌اند. _ارغوان_
گاهی حرف‌هایی زده‌ام که نباید مثل نسیمی که خاموشی را می‌شکند و در دل، طوفانی از سکوت و حسرت می‌ماند. اما شاید زمان، آرام آرام رنگ دیگری به روزهای خاموش ما ببخشد، و دل‌ها به آرامش برسند بی آنکه کلامی از میان برود. _ارغوان_
گاه، خراش‌ها از آن‌سوی آشنا می‌آیند از لبخندی که روزی پناه بود و اکنون، سایه‌ای بر دل انداخته است. درد، بی‌صدا می‌روید وقتی فاصله‌ها، در نزدیکی شکل می‌گیرند. _ارغوان_
_سمفونی مردگان
هدایت شده از  بادماراخواهدبرد
آری این منم، اما چه سود؟ او که در من بود دیگر نیست، نیست. فروغ‌فرخزاد
گاهی زندگی مثل بارانِ ناگهانی وسطِ ظهرِ تابستان است. بی‌خبر می‌آید و همه‌چیز را تازه می‌کند. دل آدم پر می‌شود از خنده‌های بی‌دلیل و نگاهش به آسمان، رنگِ امید می‌گیرد... _ارغوان_
دنیا ناگهان همان رنگ شده بود، فقط کمی، کمی...کمتر سیاه بود. تصاویر و اصوات میان تار‌های ذهن‌م می‌پیچیدند و مبارزه‌ای سخت میان پلک‌ها و اشک‌هایم اوج گرفته بود. اما دل‌هایی اطرافِ من بود، که هنوز سیاهی میان‌سینه‌شان جایی نداشت. هنوز دنیا را رنگین می‌دیدند. چطور می‌توانستم به ابرازِ سیاهی و اندوه خود بپردازم؟...