هدایت شده از بادماراخواهدبرد
آری این منم، اما چه سود؟
او که در من بود دیگر نیست، نیست.
فروغفرخزاد
گاه، خراشها از آنسوی آشنا میآیند
از لبخندی که روزی پناه بود و اکنون، سایهای بر دل انداخته است.
درد، بیصدا میروید
وقتی فاصلهها، در نزدیکی شکل میگیرند.
_ارغوان_
گاهی حرفهایی زدهام که نباید
مثل نسیمی که خاموشی را میشکند
و در دل، طوفانی از سکوت و حسرت میماند.
اما شاید زمان، آرام آرام
رنگ دیگری به روزهای خاموش ما ببخشد،
و دلها به آرامش برسند
بی آنکه کلامی از میان برود.
_ارغوان_