کنار هم نشسته بودیم
زل زده بودیم به آسمون
پرسید از چی میترسی؟
نگاش کردم و گفتم از تنهایی؛
بغلم کرد..
پرسید الان چی؟
گفتم هنوزم از تنهایی، اما حالا بیشتر!
خیلی بیشتر...
و مردم نمیدانند چگونه میشود
بی هیچ واژه ای ، کسی را که این
همه دور است ، دوست داشت..(:
#جِنابِمیم