I don't need therapy. I don't need kindness. I just need spring sunlight to shine through my window, then I'll be fine. Perhaps. I think.
از لبخندم خوشم نمیاد. [ هرچقدرم بگن تا ابدیت خوشم نمیاد] یکسری انسانها لبخندشون جدا زیباست. من جزوشون نیستم، اما عکسی که امروز بدون اینکه بدونم حین خنده ازم گرفته شد رو از دور [ خیلی دور ] دوست دارم.
نمیدونم چرا نصفه شب تصویر لبخندِ انسانها رو باید مرور کنم و نخوابم. باید بخوابی انسان.
عزیزان اگر یک انسان در اکثر مواقع رفتار معقولی داره، ولی گاهی در مواقع و شرایط خاص رفتار و واکنشهای غیر معقول بروز میده نشان از یک اسیب داره. و اگر اون انسان برای شما عزیز محسوب میشه بهتره این مورد رو درک کنید.
دردناکیِ منشعبی از یک حزنِ قدیمی در گلویم نشسته است. دراز کشیدهام و خیره به اشیای اطراف، به این فکر میکنم که چهقدر همه چیز [همه چیز] به رنجوری افتاده است؛ کتابخانهام، گلدانها و گیاههام، پنجرهی باز اتاقم و پردهای که نسیمی گرم و بیخیال تکانش میدهد، بند بند تنم و حتی؛
و حتی قرصهای کنار تختم و لیوان آب. دلتنگیِ تو به زیر پوستم میخزد و لابلای استخوانهایم ریشه میدواند. یادم میآید که تلاشهایم همیشه بیثمر بوده است. مرگ ریشخندم میکند.
کاش وان نایت تاکینگ داشتیم. نیاز دارم با انسانهایِ خیلی غریبه فقط یک شب حرف بزنم بعد گمشون کنم. انسانهای دورم حرفامو نمیشنون حتی اگه داد بزنمشون.
I don't need therapy. I don't need kindness. I just need spring sunlight to shine through my window, then I'll be fine. Perhaps. I think.