شنل برگیاش را روی خود میاندازد، سر خم میکند و کلاهش را کمی جلو میکشد. سپس، همانطور که به گذر سنگ و خاک، بوته و گیاهخاردار، و تنهی درختها از زیر پا و کنارهاش نگاه میکند، رد میشود. راه میرود و راه میرود تا به بلندترین نقطه برسد. جایی که بتواند از آنجا، بدون سوء برداشت، به گذشتهها نگاه کند.
( او به این نوع تمرکز نیاز دارد*)