در جای و جمع مورد علاقهاش امکان نداشت که بیحوصله شود، اما احساس تنهایی میکرد و هیجانی نداشت! چشم میگرداند و لذت میبرد، و نارضایتیای را که در دلش احساس میکرد را نادیده میگرفت! مثل بار قبل جمعهای دیگر هم بودند، فقط انگار اینبار به آن جمعها خوشی بیشتری نسبت میداد! و...
صفحهی متعلق به او منتظر ثبت آن روزش بود و او به خلاف آنطور که میلش میکشد از آن استفاده کرد. چه شده بود؟، احساس کرده بود که آن روز شبحی در پیاش بود اما وجود شبح از چه بود؟