برای اون آقایی ک وقتی پدرش رو میبرد خونه؛ مقتل میگه هااااا..
من بی سر و پا کیم ک بگم...
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: زیر بغلم رو رها کنید زینب (س) منو با این حال نبینه...
دختر است دیگر...
دختران بابایی اند....
اما امیرالمؤمنین (ع) توی عاشورا نبود حواسش ب زینبش باشه..
نبود ببینه زینب (س) چ ها ک ندید..
چ ها ک نکشید...
امان از دل زینب (س)..
اما آقام حسن (ع) بعد از جسارت ب محضر مبارک امیرالمؤمنین چنان میگریست ک ملائک ب گریه های امام حسن (ع) میگریستند...
پسر ارشد خانه هست...
و باز هم و باز هم و باز هم....
یک حادثه ی دیگر..
و یک باری از غم دیگر..
ک باید ب دوش کشیده میشد...
لعنت بر ابن ملجم ـ.
و لعنت بر دشمنان اهل بیت...
هدایت شده از r.Shakiba.m
•
با هـر نفـســـم حـسـیـن{ع} گفتم امـا
با هر تپشِ قلب حسن{ع} میــگویــم!
•