🍃پِتوس🍃
تصورش هم زیباست.. ایوان حســــــ💚ـــــن (ع) عجب صفایی دارد.. #یا_حسن_ع 🍃 @pethoos 🍃
این زیبا ترین ویدئویی هست ک دیدم..
پر از حس خوب..
دلتنگی..
دلتنگ جایی ک اصلا ندیدم..
نرفتم..
این شب ها بیشتر ب دل میشینه..
دیشب تو مراسم راوی میگفت ک:
امام حسن (ع) تمام اتفاقات کوچه رو پیش خودشون نگه داشتند و زمانی ک امیرالمؤمنین (ع) خانم فاطمه (س) رو غسل دادند و متوجه کبودی ها شدند تازه امام حسن (ع) گفتند ک خانم فاطمه (س) سیلی هم خوردند....
یعنی تمام اتفاقات کوچه رو دیدند ب چشم و مطرح هم نکردند..
هی تصور...
هی یاد آوری.....
کاش در کوچه کسی مادرش زمین نخورد......
🍃 @pethoos 🍃
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بقیع نمادین را درست کردم..
اگر وصال سخت است و شاید ناممکن..
اگر نمیتوانم بقیع را در آغوش بگیرم..
اما میتوانم در کنار اتاق آن را داشته باشم.....
هر چند عشق فراتر از بعد مکان است و باز میگویم فاصله ها نمیتوانند ذره ای از شدت عشق بکاهند..
اما وصال تسکینت میدهد..
یک یادگاری از عشق..
و حتی شاید یک نماد..
عجیب تسکینت میدهد..
#حسن_جانم
#یا_فاطمة_الزهرا
🍃 @pethoos 🍃
هدایت شده از کانال شیخ مسعود جعفری
شهادت غیور مرد بجستانی شهید اکبری را محضر خانواده محترمش و مردم شهید پرور بجستان تبریک و تسلیت عرض میکنیم .🖤
سر سفره مادرسادات حضرت زهرا سلام الله علیها میهمان شوی 🤲
شیخ مسعود جعفری 👈 عضو_شوید
@masoodjafari313
هدایت شده از کانال شیخ مسعود جعفری
🌹 شهادت هنر مردان خداست 🌹
و باز هم جمعه ای دیگر ،باز هم در خواب بودیم که مردانمان را زدند
آن هم بی هوا ...😭
شهادتتان مبارک عزیزانم ❤️
#انتقام_سخت
#فراجا
شیخ مسعود جعفری 👈 عضو_شوید
@masoodjafari313
انااللهواناالیهراجعون...🖤
مراسمتشییعپیڪرزخمۍمادرشهیده
زمان:امشب،نیمہهاۍشب
مڪان:مدینہ؛ڪوچهبنۍهاشم
نشانۍ:علامٺسوختگۍدربخونه
لطفابنابهمعذوریتهایۍ
آستینبهدهانگریهڪنید......
|عبودیت، راز ارزشمندی حضرت زهرا(سلام الله علیها)|
🏴به مناسبت شهادت حضرت زهرا (س)
#عکس_نوشت #استوری #مناسبتی
#شهادت_حضرت_زهرا #عبودیت
💠 هیئت طریقالقدس؛ متوسلین به حضرت زهرا(س)
@tarigholghods1397
آقای سید علی اکبر کوثری ( از روضه خوان های قدیم قم و از پیرغلام های مخلص اباعبدالله الحسین علیه السلام- و روضه خوان امام خمینی) در ظهر عاشورای یک سالی به یکی از مساجد قم برای روضه خوانی تشریف میبرند.
بچه های آن محله به رسم کودکانه ی خود بازی میکردند و به جهت تقلید از بزرگترها، باچادرهای مشکی و مقنعه های مشکی مادرانشان حسینیه و تکیه ی کودکانه و کوچکی در عالم کودکی،در گوشه ای از محله برای خودشان درست کرده بودند.
مرحوم سید علی اکبر میگه بعد از اتمام جلسه اومدم از درب مسجد بیام بیرون یکی از دختر بچه های محله اومد جلوم و گفت اقای کوثری برای ماهم روضه میخونی؟
گفتم: دخترم روز عاشوراست و من تا شب مجالس مختلفی وعده کردم و چون قول دادم باید عجله کنم که تاخیری در حضورم نداشته باشم. میگه هر چه اصرار کرده توجهی نکردم تا عبای منو گرفت و با چشمان گریان گفت مگه ما دل نداریم!؟
چه فرقی بین مجلس ما و بزرگترها هست؟
میگه پیش خودم گفتم دل این کودک رو نشکنم و قبول کردم و به دنبالش باعجله رفتم تا رسیدیم. حسینیه ی کوچک و محقری بود که به اندازه سه تا چهار نفر بچه بیشتر داخلش جا نمیشدند.
سر خم کردم و وارد حسینیه ی کوچک روی خاکهای محله نشستم و بچه های قد و نیم قد روی خاک دور و اطرافم نشستند. سلامی محضر ارباب عالم حضرت سیدالشهدا عرضه کردم
السلام علیک یاابا عبدالله...
دو جمله روضه خوندم و یک بیت شعر از آب هم مضایقه کردند کوفیان...
دعایی کردم و اومدم بلند بشم باعجله برم که یکی از بچه ها گفت تا چای روضه رو نخوری امکان نداره بزاریم بری ؛ رفت و تو یکی از استکانهای پلاستیکی بچه گانشون برام چای ریخت، چایی سرد که رنگ خوبی هم نداشت ، با بی میلی و اکراه استکان رو آوردم بالا و برای اینکه بچه ها ناراحت نشن بی سر و صدا از پشت سر ریختم روی زمین و بلند شدم و رفتم...
شام عاشورا (شب شام غریبان امام حسین) خسته و کوفته اومدم منزل و از شدت خستگی فورا به خواب رفتم.
وجود نازنین حضرت زهرا، صدیقه ی کبری در عالم رویا بالای سرم آمدند طوری که متوجه حضور ایشان شدم
به من فرمود؛ آسید علی اکبر مجالس روضه ی امروز قبول نیست. گفتم چرا خانوم جان فرمود؛
نیتت خالص برای ما نبود. برای احترام به صاحبان مجالس و نیات دیگری روضه خواندی فقط یک مجلس بود که از تو قبول شد و ما خودمون در اونجا حضور داشتیم، و اون روضه ای بود که برای اون چند تا بچه ی کوچک دور از ریا و خالص گوشه ی محله خواندی....
آسید علی اکبر ما از تو گله و خورده ای داریم!
گفتم جانم خانوم، بفرمایید چه خطایی ازم سر زده؟
خانوم حضرت زهرا با اشاره فرمودند اون چای من با دست خودم ریخته بودم چرا روی زمین ریختی!!؟
میگه از خواب بیدار شدم و از ان روز فهمیدم که توجه و عنایت اونها به مجالس بااخلاص و بی ریاست و بعد از اون هر مجلس کوچک و بی بضاعتی بود قبول میکردم و اندک صله و پاکتی که از اونها عاید و حاصلم میشد برکتی فراوان داشت و برای همه ی گرفتاری ها و مخارجم کافی بود.
بنازم به بزم محبت که در آن
گدایی و شاهی برابر نشیند...
منبع؛ برگرفته از خاطرات مرحوم کوثری
🍃 @pethoos 🍃