من+پی نما!
پیرمرد دوازده ساله!!
سلام! ميخوام با يه خاطره از خودم شروع کنم که مربوط به 1357 ميشه:معلم ورزش تازه واردمون آقاي برزگر به علت باران شديد داشت براي بچه هاي سر کلاسمون بر روي تخته سياه آموزش قوانين فوتبال ميداد،آخه اولين جلسه گفته بود که قبلا بازيکن فوتبال بوده! و من که اصلاً از بچگي علاقه اي به اين ورزش نداشتم، براي خودم توي دفترچه نقاشي ميکشيدم. وقتي که ديد من به جاي توجه به حرفاي اون سرم به کار خودم مشغوله به حالت تهديدآميزي بهم گفت تا عينکم رو از صورتم بردارم! و من هم هاج و واج به فرمانش عمل کردم! و بعدش اين آقاي برزگر دو تا سيلي آبدار در دو طرف صورتم زد!! و گفت: حالا بشين و هر چيزي که ميگم مثل بچه آدم گوش بده!! در واکنش به اين عمل من بغضم ترکيد و باعث شد تا بقيه همکلاسيهام به اين جناب معلم اعتراض بکنن و جو کلاس کاملاً بهم ريخت! (راستشو بخواين از اين کتکها تو دوره مدرسه کم نخورده بودم!!) آخه اونموقعها بعضي از معلمها به خودشون اجازه ميدادن تا هر موضوعي رو با خط کش و شلنگ و دعوا کردن حل کنن!!
و شايد به همين دليل بود که وقتي اولين کتکم رو از معلم کلاس اول ابتدايي خوردم، از هر چي درس و مدرسه و يادگيري بر سر کلاس متنفر شدم! ولي يه سوال؟! آيا من بچه بي استعدادي بودم؟؟ خودم که اينجور فکر نميکنم! ولي چي شد که در اينهمه سال مسير آموزش و يادگيري من با خيليهاي ديگه فرق داشت؟ و عملاً اگه بابت درسي تحقير ميشدم از اون درس بدم ميامد و اگه در مقابل بابت نقاشيهام تشويق ميشدم از کلاس هنر خوشم ميامد و روي اين کار بيشتر از قبل وقت ميذاشتم!!
در هر صورت، هيچوقت خنده هاي عصبي پدر خدا بيامرزم رو يادم نميره وقتي کارنامه سال آخر دبيرستانم رو با هشت تا تجديدي تحويل گرفته بود!!(حالا که يادم مياد مي بينم بنده خدا رو چقدر اذيتش کرده بودم!)
بعدها دانشگاه در رشته نقاشي رو هم خودم نميدونم چطور شد که قبول شدم!(آخه هيچي براي کنکور نخونده بودم!!) خلاصه اينکه همگي به من ميگن خاطراتت روبراي نوجوونا تعريف نکن چون بدآموزي داره!!! به هر حال ورود من به عرصه پي نما (کميک استريپ) از همون بچگي اتفاق افتاده بود و يادم مياد که عاشق مجلات و کتابهايي بودم که داستانهاي اينچنيني داشتن!
از بچگي دنبال ابرقهرمانهايي مثل سوپرمن و بتمن و هالک و اسپايدرمن بودم و خيلي از دوستانم من رو مسخره ميکردن که:اي بابا،سعيد مگه تو بزرگ نشدي که هنوز از اين داستانها ميخوني؟!!(و منم توي دلم ميگفتم که الهي هيچوقت مثل شماها کودکي رو فراموش نکنم!!)
سالها بعد وقتي براي اولين بار موفق شدم استاد عزيزم صادق صندوقي رو در دفتر مجلات رشد که وابسته به آموزش و پرورش بود ببينم، خيلي من رو تشويق کرد تا نقاشيهام رو به مديريت و سردبيري اون مجلات نشون بدم و خودم رو معرفي کنم!
و از اونجا بود که بصورت حرفه اي در مجلات رشد استخدام شدم(1365) و اولين اثر چاپ شده ي من در قالب پي نما داستانهاي امين و اکرم بود(مجله رشد نوآموز) و بعد از اون بود که به ترتيب داستانهاي بعدي رو شروع کردم تا اينکه حس کردم با داستانهاي بي مزه خيلي از نويسنده هاي ديگه که اصلاً بويي از هنر کميک استريپ نبردن نميتونم ارتباطي برقرار کنم و پيش خودم ميگفتم اگه قرار باشه من خودکار دستم بگيرم و داستان بنويسم مسلماً داستانهايي به مراتب جذابتر و بهتر از اين به اصطلاح نويسنده ها ميتونم براي بچه هاي ايراني خلق کنم!! و بعد از اون بود که شروع کردم و براي موضوعاتي مثل ضرب المثلها و يا داستانهاي مذهبي و يا داستانهاي مربوط به سبک زندگي ايراني-اسلامي رو پي نمانويسي کرده و بعدش پي نماگري(تصويرگري) کردم! و بعد از اونا خيلي داستانهاي ديگه ...! در ضمن اشاره کنم که خيلي از اين داستانهام که خودم مينوشتم و تصويرگري ميکردم از اتفاقاتي که براي خودم پيش اومده بود سرچشمه ميگرفت!
راستي اين رو هم بگم که سالها بود که از من در مورد يه کلمه معادل فارسي براي کميک استريپ ميپرسيدن و نظرم کلمه (پي نما) واژه مناسبي بود چون تا حدودي يادآور (سينما) بود و در واقع مطالعه اين داستانها با تصاوير پي در پي و دنباله دار بشدت براي مخاطب شبيه ديدن يه فيلم سينمايي هستن. ضمن اين که اضافه کنم اين اسم ابداعي قراره که داستانهايي که از دل تاريخ و فرهنگ ايراني-اسلامي در اومده رو براي کودکان و نوجوانهامون تعريف کنه و نه داستانهاي سوپرهيرويي مخصوص کاميک و مانگا !! و براي همين توي اين سالها هميشه جوانهاي مستعد رو پيدا ميکردم و چنانچه اونا هم مثل خودم علاقمند داستانهاي پي نما بودن، سعي در آموزششون داشتم(چه براي پي نمانويسي و چه براي پي نماگري)
به هر حال در اين راه سعي و تلاشم بر اين بوده که همون لذتي رو که در بچگي با خوندن اين مجلات و کتابها ميبردم رو به نوجووناي چهار گوشه ي امروز ميهن عزيزم ايران منتقل کنم! و اميدوارم تا خدا خودش در اين مسير سخت ولي عاشقانه کمکمون کنه!
#مطلب
هدایت شده از میز کار مریم دباغ
به نام خدا
گنجینه آثار استاد سعید رزاقی
با نام "من+پی نما!"
تقدیم نگاه شما میگردد.
آثاری که بسیاری از ما بچههای دهه شصت و هفتاد با آن خاطره داریم.
ببینید و بیاموزید و لذت ببرید.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://eitaa.com/peynama
.
🖌🎨میز کار مریم دباغ:
@Mdabagh_art
هدایت شده از نقطه | Noghteh
هدایت شده از قاف
🔻پی نما و کمیک استریپ | استاد سعید رزاقی بزرگوار در ایتا فعالیت خود را آغاز نمودند .
کانال آثار استاد در ایتا : @peynama
⭕️ مجمع طراحان قاف| آذربایجان غربی
@Qaf_art_group
#زیر_خاکی
مجموعه ۱۰ جلدی کتاب شاهنامه(انتشارات منادی تربیت)
موضوع پهلوانان شاهنامه(۱۳۸۰)👇⏳