4️⃣ وقتی انسان گران میشود
در همین نقطه، تغییری عمیق آغاز شد: انسانِ وابسته به زمین، به انسانی صاحب مهارت تبدیل شد. بسیاری از آنها که جان سالم به در برده بودند، تلاش کردند خود را از فئودالها بازخرید کنند. برخی به کارگاههای کوچک روی آوردند؛ به تولید، به حرفه و هر کاری که دیگر وابسته به ملکِ ارباب نبود.
این کارگاههای کوچک بهتدریج گسترش یافتند. برای فروش محصولات، به بازار نیاز بود و برای ادامه حیات، به امنیت و از آنجا که پس از سقوط امپراتوری روم غربی جادهها ناامن بودند، مسیرهای آبی اهمیت پیدا کردند.
کارگاهها در کنار رودخانهها مستقر شدند و صاحبان این کارگاهها برای حفاظت، ناچار شدند در کنار یکدیگر جمع شوند. از دل این تجمعها، شهر شکل گرفت؛ شهری که نه فئودال آن را اداره میکرد و نه کلیسا، بلکه خودِ مردم بر پایه منافع مشترک و مسئولیت جمعی آن را اداره میکردند. در همین فضا بود که نخستین نشانههای «جامعه مدنی» و «شهرنشینی» به معنای امروزین خود پدیدار شد.
• @peyrang • پیرنگ •
5️⃣ کوچِ قدرت
با گسترش تولید در شهرهای نوظهور، اتفاق مهم دیگری رخ داد؛ «تولید انبوه».
با ظهور تولید انبوه، شکل تجارت نیز دگرگون شد و شهرهایی مانند ونیز بهسوی سوداگری و جابهجایی کالا حرکت کردند. ثروت دیگر فقط از «زمین» یا تولید مستقیم بهدست نمیآمد، بلکه از «گردش کالا» حاصل میشد. این به معنای ظهور منبعی تازه از قدرت بود؛ قدرتی که نه در اختیار کلیسا قرار داشت و نه در دست فئودالها.
در همینجا یک پیچ تاریخی مهم شکل گرفت. سوداگران که حالا با دانش تجارتِ جهانی مسلح شده بودند، به واردات کالاهای لوکس روی آوردند. مشتری اصلی این کالاها فئودالها بودند؛ اشرافی که عادت به تجمّل داشتند اما روشهای نوینِ پولسازی را نمیدانستند. فئودالها پول نقد کافی برای خریداری این کالاهای وسوسهبرانگیز نداشتند و در نتیجه، برای به دست آوردن آنها، تنها دارایی و منبع اصلی قدرت خود را واگذار میکردند: زمین!
بهتدریج، زمین از دست فئودالها خارج و به نقدینگی تبدیل شد تا صَرفِ مصرف شود. در مقابل، ثروت در دست طبقهای نوظهور انباشته شد که راهِ به کار انداختنِ سرمایه را میدانست؛ طبقهای که بعدها «بورژوازی» یا همان «طبقه متوسط شهری» نام گرفت. این طبقه، برخلاف فئودالها -که قدرتشان ایستا و وابسته به خاک بود- قدرتی پویا داشت که از دل جادهها، بنادر و کارگاهها بیرون میآمد. حالا دیگر زمین به تنهایی ضامنِ آقایی نبود؛ این «سرمایه در گردش» بود که تعیین میکرد چه کسی بر کرسیِ نفوذ بنشیند.
• @peyrang • پیرنگ •
6️⃣ تسخیرِ ذهن
بورژوازی وقتی به قدرت اقتصادی دست یافت، به خوبی فهمید که بدون قدرت سیاسی، ثروتش همواره در خطرِ مصادره توسط پادشاه یا کلیسا خواهد بود. اما یک مانع اساسی وجود داشت: اروپا تنها دو الگوی قدرت را میشناخت؛ «خون و تبار» (اشرافیت) و «تقدس» (کلیسا). چیزی بیرون از این چارچوب، اساساً در ذهنِ آن زمان قابل تصور نبود.
پس برای تغییر نظم موجود، پیش از هر چیز باید «ذهن» تغییر میکرد و در همین نقطه بود که بورژوازی به سراغ ابزاری تازه رفت: اندیشه و قانون. آنها شروع به حمایت از متفکران، روشنفکران و جریانهای فکری کردند.
نتیجه، شکلگیری جریانی بود که به دنبالِ جایگزینی «قانون» به جای «اراده شخصیِ حاکم» بود. این طبقه برای اولین بار اعلام کرد که ثروت و امنیت نه از دلِ تبار و زمین، بلکه از دلِ «حق مالکیت» و «آزادی تجارت» بیرون میآید.
این دگرگونی، زنجیرهای از تحولات بود که اقتدار کلیسا را به حاشیه برد، باعث فرسایش کامل نظام فئودالی شد و در نهایت به شکلگیری طبقهای نو انجامید: طبقه متوسط شهری که ریشه در تولید، مهارت، سوداگری و البته شهرنشینی داشت. این طبقه هزینههای سنگینی برای تغییر نظمِ کهن داد، اما در نهایت توانست «پول» را به «قانون» دلخواه خود و «قانون» را به «قدرت» تبدیل کند.
اما این طبقه در ایران چگونه شکل گرفت؟
• @peyrang • پیرنگ •
7️⃣ میراث بازار
پیش از آنکه موج مدرنیزاسیونِ آمرانه در ایران آغاز شود، ما صاحب یک طبقه متوسط اصیل و ریشهدار بودیم: «بازار». بازار در ایران صرفاً یک مکان تجاری نبود، بلکه یک «نهاد اجتماعی» بود که تمام ویژگیهای طبقه متوسط اصیل غربی را در خود داشت؛ البته با رویکردی بومی.
بازاریِ اصیل ایرانی، هویتش را از «مهارت و اعتبار» میگرفت. ثروت او محصول یک فرآیند طولانیِ شاگردی و استادی بود، نه رانتِ ناگهانی. او صاحبِ «حق مالکیت» بود و برای حفظ این حق، در برابر زیادهخواهیِ حاکمان میایستاد. بازار شبکه اجتماعی، نهادهای خیریه، نظام دادرسی (کدخدامنشی) و حتی استقلال مالی از دولت داشت. این یعنی ایران پیش از نفت، یک «جامعه مدنی سنتی» داشت که ریشهاش هم در زمین و هم در تولیدِ واقعی بود.
اما نوسازیِ شتابزده، این طبقه را «کهنه» پنداشت و بهجای ارتقای آن، تلاش کرد آن را دور بزند. با ورود پول نفت، دولتی شکل گرفت که دیگر نیازی به مالیاتِ بازار نداشت؛ پس دیگر نیازی به شنیدن صدای آنها هم نداشت.
در این نقطه، آن طبقه متوسطِ اصیل به حاشیه رانده شد تا فضا برای تولد یک موجود جدید باز شود. طبقهای که برخلاف بازار قدیم، نه ریشه در خاک و صنف داشت و نه اعتباری که برایش بجنگد؛ او فقط فرزندِ «فرصت و رانت» بود که تخصصش در خدمتِ دولت بود و ثروتش در خدمتِ مصرف!
• @peyrang • پیرنگ •
8️⃣ گسست تاریخی
اگر در اروپا طبقه متوسط از دل تولید، مهارت و شهر زاده شد، در ایران ماجرا از نقطهای کاملاً متفاوت آغاز شد. اینجا با طبقهای روبهرو هستیم که نه حاصل یک روند طبیعی چندصدساله، بلکه بهصورت فشرده و جهشی شکل گرفت. طبقهای که طی حدود شصت سال از رعیت بودن به شمال شهرنشینی و مهاجرت از کشور رسید...
نقطهٔ آغاز این دگرگونی را باید در اصلاحات ارضی جستوجو کرد. در اصلاحات ارضی که سال ۱۳۳۸ شمسی در ایران شکل گرفت، رابطه سنتی زمین و انسان قطع شد. رعیت از زمین جدا شد، اما بهجای آن، هیچ ساختار جایگزینِ پایداری شکل نگرفت که نتیجه آن مهاجرت گسترده به حاشیه شهرها بود.
این جمعیت مهاجر که تازهشهرنشین شده بودند، نه کاملاً روستایی بود و نه واقعاً شهری! زیست این جمعیت در وضعیتی بینابینی معلق ماند؛ چرا که نه ریشهای در زمین داشت و نه هنوز در شهر جا افتاده بود.
بیست سال بعد، پس از انقلاب اسلامی، این طبقه جهش دیگری را تجربه کرد. بخشی از همین بدنه وارد ساختار قدرت شد، صاحب منصب شد، به نهادها راه یافت و نقش گرفت. مسیری که در اروپا از «اقتصاد به اجتماع و سیاست» طی شده بود، اینجا تا حدی معکوس شد و این قشر از «سیاست به موقعیت اجتماعی و اقتصادی» رسید.
در دههٔ ۷۰، این طبقه نام جدید «بخش خصوصی» را برای خود برگزید. اما این بخش خصوصی از دل تولید صنعتی بیرون نیامده بود و بیشتر به صادرات و واردات، برندگرایی و اتصال به بازارهای بیرونی گره خورده بود. آرام آرام مناطق آزاد شکل گرفت، دروازهها به روی ورود کالا گشوده شد و بهتدریج، مصرف به یکی از پایههای هویتی این طبقه تبدیل شد.
• @peyrang • پیرنگ •
9️⃣ ثروت بیریشه
در دهه ۸۰ ابزارهای مالی مثل بانکهای خصوصی و تفسیرهایی از اصل ۴۴ هم به کمک آمدند تا ثروت در دست این طبقه انباشته شود و اینگونه طبقه متوسط شهری در ایران به قدرت چانهزنی با حاکمیت رسید.
و در نیمه اول دهه ۹۰ توانست برجام را امضا کند و از طریق شوکهای ارزی، نوسانات شدید اقتصادی و امکان جابهجایی سریع سرمایه ثروتِ ناشی از دلالی را چند برابر کند و در نیمه دوم این دهه ماه عسل او با حاکمیت به اتمام رسید و پروژه خروج را کلید زد...
اما تفاوتی بنیادین و تلخ با مدل اروپایی وجود دارد.
شاید اینگونه تصور شود که بورژوازی اروپایی صرفا با تکیه بر «مهارت پاک» ثروتمند شد، اما واقعیت این است که آنها آنقدرها هم که تصور میشود پاک نبودند و بخش بزرگی از سرمایه اولیه آنها از بردهداری، استعمار و غارت منابع تأمین میشد.
اما تفاوت اصلی در این است که بورژوازی اروپا رانتِ استعمار را آورد و در خدمت «تولید و زیرساخت» کشورش قرار داد تا «قدرت ملی» بسازد. اما طبقه نوکیسه در ایران، رانتِ نفت و آشنابازی را گرفت و بهجای آنکه مهارتی بیاموزد یا تولیدی راه بیندازد، آن را صرف «سوداگری، دلالی و جابهجایی سرمایه» کرد.
اینگونه بود که یک سبک زندگیِ خاص این طبقه شکل گرفت؛ سبکی که تماما بر محور «مصرفگرایی» و «ادایی بودن» میچرخید و تمام تلاشش بر این بود که خودش را از بقیه جامعه جدا تعریف کند؛ انگار که در فضایی متفاوت زندگی میکند. این همان چیزی است که میشود نامش را گذاشت «زیست گلخانهای».
• @peyrang • پیرنگ •
🔟 زیست گلخانهای
زیست گلخانهای وضعیتی بود که طبقه نوکیسه میخواست بهصورت مصنوعی محیطی بسازد تا یک سبک زندگی خاص حفظ شود.
این زیست گلخانهای با پروژه اصلاحطلبی شروع شد و رؤیای «نرمالسازی» به اوج رسید؛ طبقهای که حالا آنقدر قدرت و نفوذ داشت که توانست برجام را به عنوان کلیدِ ورود به نظم جهانی امضا کند تا در ویترینها را به روی خود باز نگه دارد.
طبقهای که الگویش منوتو و «بفرمایید شام» شده بود، استانداردهای زندگی خود را بازتعریف کرد و کوشید در دل تهران، شبیهسازی دقیقی از سبک زندگی غربی راه بیندازند. برای این طبقه، برندگرایی و فرهنگ کافهای صرفا انتخاب نبود، بلکه یک بیانیه هویتی بود تا مرز خود را با «طبقه امّل» مشخص کنند و ثابت کنند بخشی از «دنیای توسعه یافته» هستند.
با تمام شدن ماه عسل این طبقه با حاکمیت، تفاوت بنیادین دیگری با بورژوازی اروپا آشکار شد. وقتی ریشهها ضعیف باشند جابهجایی آسانتر میشود.
از سال ۹۷ آرام آرام سرمایهها از کشور خارج شد و اندک اندک خودشان هم به دنبال خروج از «این خرابشده» بودند و این طبقه که سالها از تولید گریخته بود و نتوانسته بود برای خود هویتی دست و پا کند، حالا در مواجهه با بحران هویتی هیچ ابزار یا مهارتی برای «ساختن» و «بازسازی» در خود نمیدید. تنها راهِ باقیمانده، خروج بود؛ نه فقط خروجِ پول، بلکه خروج از حس تعلق به سرنوشتِ مشترکِ «ما»
• @peyrang • پیرنگ •
1️⃣1️⃣ مواجههای تلخ با واقعیت
اما مشکل گیاهان گلخانهای این است که تا وقتی دیوارههای گلخانه سر جای خود هستند، ریشهها محکم به نظر میرسند...
پس از شکست این طبقه در براندازی سال ۱۴۰۱، روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ تاریخی مهم در تاریخ این طبقه متوسط شهری نوکیسه ایرانی است.طبقهای که خودش را جدا از واقعیتِ جغرافیا تعریف کرده بود و تلاش داشت «بورلی هیلز» در کف خیابانهای تهران بسازد. تهرانی که در همسایگی طالبانها، احمد الشرعها، نتانیاهوها و بنسلمانهاست!
در این تاریخ، طبقهای که ۲۳ خرداد نفهمیده بود که بالاخره باید بیدار شود، به صورت عریان با صدای بمب و موشک از خواب برخواست و بابحرانی واقعی روبهرو شد که دیگر در قابِ رسانهها نبود، بلکه به صورت گسترده، در خودِ شهر و خیابان جریان داشت.
طبقهای که چندسال پیش «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» میگفت و گزاره «اگر در سوریه نجگیم باید در ایران بجنگیم» را با روشهای مختلف تمسخر میکرد، حالا دچار فروپاشیِ محاسباتی میشود.
وقتی شیشههای گلخانه تَرَک میخورد، دیگر باید با واقعیت کنار آمد و این طبقه ناگهان خودش را در دل معادلاتی دید که سالها از آن فاصله گرفته بود.
• @peyrang • پیرنگ •
📌 سفر چرا؟ بمان و بساز!
در اروپا، طبقه متوسط در دل بحرانها متولد شد؛ با واقعیت درگیر شد، هزینه داد و از دلِ ویرانههای فئودالیسم، هویت خود را ساخت.
آنها آموختند که برای حفظ ثروت، باید «شهر» را حفظ کنند و برای حفظ شهر، باید «قانون» و «مسئولیت» را بپذیرند. اما در ایران، با طبقهای روبرو هستیم که در پناه رانت و سیاست ثروتمند شد.
در اروپا، بورژوازی خود را «صاحبخانه» کند و برای خود هویت بسازد؛ بنابراین در زمان بحران، غریزهاش «ماندن و بازسازی» است.
اما در ایران، طبقه متوسط نوکیسه مانند مسافری در یک هتل لوکس است که تا وقتی پولِ نفت و رانت برقرار است، از امکانات لذت میبرد، اما به محض احساس کوچکترین بحران، هیچ تعلق و حقِ مالکانهای نسبت به آن ساختمان در خود حس نمیکند.
این طبقه بهجای آنکه ثروتش را به «مهارت تولیدی» گره بزند، آن را به «سوداگری و مصرف» پیوند داد. مهارتی که باید صرفِ ساختنِ زیرساخت ملی میشد، صرفِ یافتنِ حفرههای رانتی و مسیرهای خروج سرمایه شد.
به همین دلیل است که در لحظه برخورد با واقعیتِ عریانِ جغرافیا و سیاست، این طبقه بهجای ایستادگی، به «خروج» میاندیشد؛ خروج از مسئولیت، خروج از اقتصاد مولد و در نهایت خروج از جغرافیایی که دیگر برای زیستِ گلخانهایاش امن نیست.
در نهایت، بحرانهای پیشِ رو یک پرسش تاریخی را مقابل این طبقه میگذارد: آیا این برخوردِ بیرحمانه با واقعیت، آنها را به سمتِ ریشه زدن در تولید و مسئولیتِ ملی میکشاند، یا اینکه این طبقه همچنان به عنوان یک «مسافرِ غریبه» در تاریخ ایران باقی خواهد ماند؟
• @peyrang • پیرنگ •
محمدجواد مقدسی • پیرنگ
1️⃣ فراتر از یک جنگ مذهبی دو ستون اصلی قدرت در اروپای قرون وسطی وجود داشت: کلیسا و نظام فئودالی که
در نهایت تمام شد!
خیلی سعی کردم هم خلاصه بگم
و هم همه نکاتی که تو ذهنم هست رو بگم
ولی خیلی چیزها جا موند که طلبتون باشه تو یه وقت دیگه...
محمدجواد مقدسی • پیرنگ
📝 در آستانه پیروزی 🔻در دل این پیروزیها، این نویدها و بشارتها، و این رجزهایی که از زبان فرماندهان
🌱 تعدادی از یادداشتهایی که در این کانال به اشتراک گذاشتیم، در صفحه «تحریرگران» خبرگزاری فارس منتشر شده 👇🏻
✍🏻 شایعه از شمشیر خطرناکتر میشود!
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775138247718945532
✍🏻 نقشی جدید بر نقشههای پوسیده
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775478273160621823
✍🏻 آنجا که رنج، ایمان را محک میزند
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775481941531987382
✍🏻 بردههای بیزنجیر
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775483754542668255
✍🏻 کارکردهای ترس در سه میدان تمدنی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1776112869379909525
✍🏻 رقص بر لبه ابدیت
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1777486363508941953
• @peyrang • پیرنگ •