پادکست پینوشتPeynevesht - Episode 02.mp3
زمان:
حجم:
21.8M
🎙 #پینوشت | هر خبر داستانی دارد...
📌 دنبال داستان باش!
🩸قسمت دوم: رویای بر باد رفته!
👈🏻 اعراب، فدایی اسرائیل میشوند.
🔸 محمدجواد مقدسی
🔹 محمدجواد فرهادزاده
نظرت رو برامون بنویس:
@mj_moghaddasi
• @peyrang • پیرنگ •
📷 تصاویر کنفرانس قاهره ۱۹۲۱ که تو این کنفرانس پسرای شریف حسین تونستن بالاخره یه سهمی تو این نقشه جدید بدست بیارن
سهمی که خیلی کوچیکتر از وعده اولیه انگلیس بود...
👥 مهمترین افراد حاضر در این تصاویر:
۱. وینستون چرچیل
۲. گرترود بل
۳. توماس ادوارد لارنس
۴. ملک عبدالله پادشاه اردن
۵. ملک فیصل پادشاه عراق
• @peyrang • پیرنگ •
نظرات شما خیلی برامون مهمه و خیلی برای ادامه راه بهمون کمک میکنه
پس اگر صدای من رو میشنوید نظر، پیشنهاد، انتقاد، نکته، حرف، سخن و... رو همین الان برام ارسال کنید:
@mj_moghaddasi
• @peyrang • پیرنگ •
محمدجواد مقدسی • پیرنگ
📁 پرونده ترس 📢 شایعه از شمشیر خطرناکتر میشود! گاهی برای زمین زدن یک جریان، نیاز به لشکرکشی نیست؛
دیروز يکی از اعضای بزرگوار پیام داد گفت حوصله خوندن متن بلند ندارم و کاش این داستان رو هم پادکستش میکردید.
که خب گفتم: فضای یادداشت و پادکست خیلی متفاوته و چیزهایی که توی یادداشت نوشته میشه رو نمیشه کاملا به پادکست منتقل کرد.
اما خب ازونجایی که میخوایم ثابت کنیم چقدر به نظراتتون اهمیت میدیم، قسمت سوم #پینوشت رو به این داستان اختصاص دادیم و سعی میکنیم تا فرداشب منتشر کنیم.
پس:
📜 همین الان یادداشت رو بخونید تا آماده قسمت بعدی باشید
🎙 و همیشه دنبال داستان باشید و منتظر قسمت سوم پینوشت...
• @peyrang • پیرنگ •
📁 پرونده ترس
🔰 کارکردهای ترس در سه میدان تمدنی
1⃣ در میدان نظامی
در منطق نظامی، میدان جنگ فقط محل برخورد شمشیرها و سلاحها نیست؛ محلِ تقابلِ ارادههاست.
وقتی در یک واحد نظامی، «ترس» حاکم شود، اولین اتفاقی که میافتد این است که سرباز و فرمانده دیگر نمیتوانند بر اساس واقعیتِ میدان تصمیم بگیرند و ممکن است موجب عقبنشینی نیروها شود.
📍 تفاوت در نوع عقبنشینی
اما قرآن کریم هر نوع عقبنشینی را مذموم نمیداند. قرآن دست روی یک نکته استراتژیک میگذارد و بین دو نوع حرکت رو به عقب تمایز قائل میشود:
و من یولّهم یومئذ دبره إلّا متحرّفاً لقتال أو متحیّزاً إلی فئة فقد باء بغضب من الله | انفال ﴿۱۶﴾
۱. عقبنشینی تاکتیکی: این بخشی از نقشه و هوشمندی نظامی است؛ عقب میکشیم تا ضربه محکمتری بزنیم یا دشمن را در تله بیندازیم. این حرکت، عینِ قدرت و در ادامه استقامت است که نصرت الهی را در پی دارد.
۲. عقبنشینی ترسمحور: این عقبنشینی به معنای فروپاشیِ روحیه نظامیان است. اینجا دیگر استراتژی در کار نیست، بلکه نشان میدهد اراده جنگی از بین رفته است و به گفته قرآن، غضب الهی را به دنبال دارد.
📍هرچند عقبنشینی در یک نبرد، لزوماً پایان کار نیست؛ اما عقبگردی که از سرِ ترس باشد، یک پیام خطرناک برای دشمن صادر میکند: «سلاحِ هراسافکنی ما جواب داد».
جامعهای که این پالس را به دشمن مخابره کند، در واقع به او چراغ سبز نشان داده تا در تمام میدانهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هم از همین اهرم فشار استفاده کند.
📍 در این نگاه، شجاعت فراتر از یک فضیلت اخلاقی است. شجاعت در میدان، یک ضرورتِ عملیاتی است برای حفظِ:
۱. خلاقیت تاکتیکی: نیرویی که نترسد، میتواند در لحظه، بنبستها را با ایدههای نو بشکند.
۲. سرعت تصمیمگیری: ترس، زمانِ طلایی واکنش صحیح را از بین میبرد، اما شجاعت یعنی پیشدستی در برابر تحولات میدان.
📌خلاصه اینکه:
نیروی نظامیِ ترسان، همیشه در لاک دفاعی میماند و عملاً مدیریتِ میدان را به رقیب واگذار میکند؛ اما رهایی از بندِ ترس، یعنی بازپسگیریِ «ابتکار عمل» و تبدیل شدن به نیرویی که خودش قواعد بازی را مینویسد.
#ترس
✍🏻 محمدجوادمقدسی
• @peyrang • پیرنگ •
اینجا احتمالا هویزه است. نمیدانم؛ شاید سال ۹۵ یا ۹۶. خاطرات قبل از ۹۷ برایم کمی تیره و تار است. حتی نمیدانم صبح است یا بعد از ظهر
اما سمت راستی را هنوز میشناسم. حسن یزدانی است؛ که البته از لحاظ فرمی شباهتی با حسن یزدانی کشتیگیر ندارد.
و هنوز یادم هست که آن روزها دوست داشتم من هم مدافع حرم باشم اما هیچکجا راهم نمیدادند. کم نیاوردم و چفیه مشکی و لباس خادمی خریدم تا از لحاظ ظاهری لااقل چیزی از مدافعان حرم کم نداشته باشم. ماهی یک بار هم میدان تیر میرفتم تا هیجان دفاع از حرم را خالی کنم و لهله میزدم تا شهید شوم...
حسن اما شبیه من نبود. روحیه خیلی حساسی داشت. درسش را میخواند، زبان انگلیسی را با پشتکار زیاد یاد میگرفت و سخنان رهبری را -به گفته خودش- مداوم دنبال میکرد. همین چفیه نارنجی را هم -باز هم به گفته خودش- فقط برای مسافرتهای مذهبی به گردن میانداخت و وقتی هم که در مصاحبه -در همین سفر راهیان نور - پرسیدند که به نظرت شهید میشوی؛ خندید و گفت: نمیدونم، دوست دارم...
رفاقتمان هم انتهای سال ۹۸ با اتمام پایه شش به اتمام رسید. به تهران رفت و دیگر ندیدمش.
امروز من سیسالهام. سیوچند روز است که از جنگ میگذرد. نه کار نظامی بلدم، نه کار امدادی و نه حتی شیشهبری
درس و کار را گذاشتهام کنار و همانقدر علمی که دارم را برای کار فرهنگی استفاده میکنم و شبها سهچهار ساعت در خیابان راه میروم و الله اکبر میگویم تا پیش خدا رو سفید باشم و البته -به توصیه آقای شهیدمان- دوست ندارم تا ۸۰ سالگی شهید شوم که باز هم البته اگر لیاقت و توفیقی باشد که به گمانم نیست...
امروز حسن هم اگر بود سیساله بود. حسن هم اگر بود شبها در خیابان راه میرفت و الله اکبر میگفت. حسن هم اگر بود درس و کار را کنار میگذاشت و تمام تلاشش را میکرد تا پیش خدا رو سفید باشد و قطعا هنوز هم دوست داشت شهید شود...
اما دیگر نیست...
حسن در سی سالگی دو روز بعد از آن روز سیاه شهید و رو سفید شد...
و من با روی سیاه در این دنیای سیاه به امید پدیدار شدن روزنهای از نور به زندگی ادامه میدهم...
✍🏻 محمدجوادمقدسی
• @peyrang • پیرنگ •