eitaa logo
محمدجواد مقدسی • پی‌رنگ
278 دنبال‌کننده
83 عکس
11 ویدیو
0 فایل
🌱 پی‌رنگ؛ هویت هر روایت ✍🏻 محمدجواد مقدسی دانش‌ آموخته کارشناسی ارشد و دانشجوی دکتری «تاریخ، فرهنگ و تمدن اسلامی» آیدی دریافت سوال، نکته‌، سخن: @mj_moghaddasi
مشاهده در ایتا
دانلود
📁 پرونده ترس 🔰 کارکردهای ترس در سه میدان تمدنی 1⃣ در میدان نظامی در منطق نظامی، میدان جنگ فقط محل برخورد شمشیرها و سلاح‌ها نیست؛ محلِ تقابلِ اراده‌هاست. وقتی در یک واحد نظامی، «ترس» حاکم شود، اولین اتفاقی که می‌افتد این است که سرباز و فرمانده دیگر نمی‌توانند بر اساس واقعیتِ میدان تصمیم بگیرند و ممکن است موجب عقب‌نشینی نیروها شود. 📍 تفاوت در نوع عقب‌نشینی اما قرآن کریم هر نوع عقب‌نشینی را مذموم نمی‌داند. قرآن دست روی یک نکته استراتژیک می‌گذارد و بین دو نوع حرکت رو به عقب تمایز قائل می‌شود: و من یولّهم یومئذ دبره إلّا متحرّفاً لقتال أو متحیّزاً إلی فئة فقد باء بغضب من الله | انفال ﴿۱۶﴾ ۱. عقب‌نشینی تاکتیکی: این بخشی از نقشه و هوشمندی نظامی است؛ عقب می‌کشیم تا ضربه محکم‌تری بزنیم یا دشمن را در تله بیندازیم. این حرکت، عینِ قدرت و در ادامه استقامت است که نصرت الهی را در پی دارد. ۲. عقب‌نشینی ترس‌محور: این عقب‌نشینی به معنای فروپاشیِ روحیه نظامیان است. اینجا دیگر استراتژی در کار نیست، بلکه نشان می‌دهد اراده جنگی از بین رفته است و به گفته قرآن، غضب الهی را به دنبال دارد. 📍هرچند عقب‌نشینی در یک نبرد، لزوماً پایان کار نیست؛ اما عقب‌گردی که از سرِ ترس باشد، یک پیام خطرناک برای دشمن صادر می‌کند: «سلاحِ هراس‌افکنی ما جواب داد». جامعه‌ای که این پالس را به دشمن مخابره کند، در واقع به او چراغ سبز نشان داده تا در تمام میدان‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هم از همین اهرم فشار استفاده کند. 📍 در این نگاه، شجاعت فراتر از یک فضیلت اخلاقی است. شجاعت در میدان، یک ضرورتِ عملیاتی است برای حفظِ: ۱. خلاقیت تاکتیکی: نیرویی که نترسد، می‌تواند در لحظه، بن‌بست‌ها را با ایده‌های نو بشکند. ۲. سرعت تصمیم‌گیری: ترس، زمانِ طلایی واکنش صحیح را از بین‌ می‌برد، اما شجاعت یعنی پیش‌دستی در برابر تحولات میدان. 📌خلاصه اینکه: نیروی نظامیِ ترسان، همیشه در لاک دفاعی می‌ماند و عملاً مدیریتِ میدان را به رقیب واگذار می‌کند؛ اما رهایی از بندِ ترس، یعنی بازپس‌گیریِ «ابتکار عمل» و تبدیل شدن به نیرویی که خودش قواعد بازی را می‌نویسد. ✍🏻 محمدجوادمقدسی • @peyrangپی‌رنگ
اینجا احتمالا هویزه است. نمی‌دانم؛ شاید سال ۹۵ یا ۹۶. خاطرات قبل از ۹۷ برایم کمی تیره و تار است. حتی نمی‌دانم صبح است یا بعد از ظهر اما سمت راستی را هنوز می‌شناسم. حسن یزدانی است؛ که البته از لحاظ فرمی شباهتی با حسن یزدانی کشتی‌گیر ندارد. و هنوز یادم هست که آن روزها دوست داشتم من هم مدافع حرم باشم اما هیچ‌کجا راهم نمی‌دادند. کم نیاوردم و چفیه مشکی و لباس خادمی خریدم تا از لحاظ ظاهری لااقل چیزی از مدافعان حرم کم نداشته باشم. ماهی یک بار هم میدان تیر می‌رفتم تا هیجان دفاع از حرم را خالی کنم و له‌له می‌زدم تا شهید شوم... حسن اما شبیه من نبود. روحیه خیلی حساسی داشت. درسش را می‌خواند، زبان انگلیسی را با پشت‌کار زیاد یاد می‌گرفت و سخنان رهبری را -به گفته خودش- مداوم دنبال می‌کرد. همین چفیه نارنجی را هم -باز هم به گفته خودش- فقط برای مسافرت‌های مذهبی به گردن می‌انداخت و وقتی هم که در مصاحبه -در همین سفر راهیان نور - پرسیدند که به نظرت شهید می‌شوی؛ خندید و گفت: نمی‌دونم، دوست دارم... رفاقت‌مان هم انتهای سال ۹۸ با اتمام پایه شش به اتمام رسید. به تهران رفت و دیگر ندیدمش.
امروز من سی‌ساله‌ام. سی‌وچند روز است که از جنگ می‌گذرد. نه کار نظامی بلدم، نه کار امدادی و نه حتی شیشه‌بری درس و کار را گذاشته‌ام کنار و همانقدر علمی که دارم را برای کار فرهنگی استفاده می‌کنم و شب‌ها سه‌چهار ساعت در خیابان راه می‌روم و الله اکبر می‌گویم تا پیش خدا رو سفید باشم و البته -به توصیه آقای شهیدمان- دوست ندارم تا ۸۰ سالگی شهید شوم که باز هم البته اگر لیاقت و توفیقی باشد که به گمانم نیست... امروز حسن هم اگر بود سی‌ساله بود. حسن هم اگر بود شب‌ها در خیابان راه می‌رفت و الله اکبر می‌گفت. حسن هم اگر بود درس و کار را کنار می‌گذاشت و تمام تلاشش را می‌کرد تا پیش خدا رو سفید باشد و قطعا هنوز هم دوست داشت شهید شود... اما دیگر نیست... حسن در سی سالگی دو روز بعد از آن روز سیاه شهید و رو سفید شد... و من با روی سیاه در این دنیای سیاه به امید پدیدار شدن روزنه‌ای از نور به زندگی ادامه می‌دهم... ✍🏻 محمدجوادمقدسی • @peyrangپی‌رنگ
📍یادتونه کلاس چهارم ابتدایی معلم‌تون گفت برای هفته بعد یه انشاء بنویسید و توش بگید که:«چرا ایران را دوست دارید؟!» 📍خلاصه انشاتون این بود که ایران سرزمین ماست. ایران وطن ماست، ایران پاره تن ماست، ایران مادر ماست... ما ایران‌مان را دوست داریم و برای آبادی آن تلاش و تا پای جان از ایران دفاع می‌کنیم. 📍خواستم بگم این روزها و این شب‌ها دارید انشاتون رو زندگی می‌کنید... 📌پس امشب محکم‌تر بگید:«جاوید ایران!» ✍🏻 محمدجوادمقدسی • @peyrangپی‌رنگ
🎙 قسمت سوم | هیولای پوشالی 📍تو این قسمت چی گفتیم؟ 🔸 نقش مهم جنگ روانی در تاب‌آوری جامعه 🔹قرآن معتبرترین کتاب تاریخی 🔸 بازگشت ابوسفیان به سمت مدینه بعد از احد 🔹دستور عجیب پیامبر(ص) به حاضران احد 🔸ضد تاکتیک پیامبر(ص) به جنگ روانی ♾ پادکست | هر خبر داستانی دارد... • @peyrangپی‌رنگ
پادکست پی‌نوشتPeynevesht - Episode 03.mp3
زمان: حجم: 16.8M
🎙 | هر خبر داستانی دارد... 📌 دنبال داستان باش! 🩸قسمت سوم: هیولای پوشالی 👈🏻 شایعه از شمشیر خطرناک‌تر می‌شود! 🔸 محمدجواد مقدسی 🔹 محمدجواد فرهادزاده نظرت رو برامون بنویس: @mj_moghaddasi@peyrangپی‌رنگ
📝 نقشی جدید بر نقشه‌های پوسیده 🔻معروف است که فرش ایرانی در جهان نظیر ندارد و ایرانی‌ها هم ذاتاً فرش‌باف به دنیا آمده‌اند. فرش‌باف‌ها عجله ندارند. می‌نشینند، گره به گره، آرام جلو می‌روند تا الگوی فرش کامل شود 🔻فرش را که از دور می‌بینی، شبیه یک عکس به‌نظر می‌آید؛ اما نزدیک که می‌شوی، می‌فهمی که همه‌چیز با صبر ساخته شده. هیچ گره‌ای تصادفی نیست و هر تکه‌اش از قبل فکر شده. بافته شدن یک فرش شاید سال‌ها عمر فرش‌باف را بگیرد، اما در نهایت، اثری هنری به جا می‌ماند که در دوام و ماندگاری نظیر ندارد... 🔻جنگیدن ما هم از همین جنس است. نه با عجله جلو می‌رود، نه با هیجان. شبیه همان الگوی فرش که دارد آرام‌آرام کامل می‌شود. قدم‌ها شاید کوچک به نظر بیایند، اما در حال رقم زدن یک الگو هستند، نقشه بزرگ‌تری در حال شکل‌گیری است. 🔻ما در جنگ هم فرش می‌بافیم، با خستگی دست و بازوی‌مان کنار می‌آییم، صبر می‌کنیم تا الگوی بزرگ فرش کامل شود. الگوی فرش جدید ما به وسعت خاورمیانه است که قرار است جایگزین الگوی پوسیده سایکس-پیکو باشد. 📌نظم جدید یک‌شبه بدست نمی‌آید، همان‌طور که فرش با چند گره کامل نمی‌شود... ✍🏻 محمدجوادمقدسی • @peyrangپی‌رنگ
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 «هیچ روزی در جنگ ناامید نشدم...» این را یک‌جایی برای خودتان ذخیره کنید و روزی حداقل سه بار گوش بدید. هر وقت صدای جنگنده یا انفجار شنیدید هر وقت خبر ترور شنیدید هر وقت خبر شهادت تعدادی از هم‌وطنان‌مان را شنیدید هر وقت خبر تهدید زیرساخت شنیدید هر وقت خبر حمله به زیرساخت شنیدید هر وقت خبر گسیل شدن فلان قدر تجهیزات به منطقه را شنیدید هر وقت خبر جدی شدن حمله زمینی را شنیدید هر وقت هر چیزی شنیدید که تهِ دل‌تان داشت می‌لرزید این ویدیو را باز کنید و با عمق وجود نگاه کنید و شک نکنید که قطعاً سننتصر... ✍🏻 محمدجوادمقدسی • @peyrangپی‌رنگ
📝 در آستانه پیروزی 🔻در دل این پیروزی‌ها، این نویدها و بشارت‌ها، و این رجزهایی که از زبان فرماندهان شنیده می‌شود، یک چیز نباید فراموش شود؛ اینکه همه چیز از آن اوست. ما وسط میدانیم، اما صاحبِ نتیجه نیستیم. 🔻آدم وقتی قدم‌های آخر را برمی‌دارد، بیشتر از همیشه در معرض خطاست. غرور درست همان‌جاست که آرام و بی‌صدا وارد می‌شود. غرور در آستانه پیروزی وارد قلب انسان می‌شود. 🔻اگر این نسبت جابه‌جا شود، اگر خیال کنیم این دستاوردها از ماست، همان‌جا ورق برمی‌گردد. سنتِ نصرت، جایش را به سنتِ ابتلا می‌دهد و همان‌جایی که باید نتیجه را ببینی، وارد امتحان می‌شوی. 🔻تنبّه الهی همیشه از دلِ همین لحظه‌ها شروع می‌شود. از جایی که انسان، خودش را به‌جای او می‌نشاند. 📌«و ما النصر إلا من عند الله العزیز»؛ زمامِ همه چیز، دستِ اوست. © دکتر محمدحسین دانش‌کیا • @peyrangپی‌رنگ
🔰از تهدید «نمایشی» فتحعلی‌شاه تا سیرک «اولتیماتومی» ترامپ © دکتر موسی نجفی 🔸مصاحبه‌ها و توئیت‌های جنجالی هر روز ترامپ و تهدید اخیر او مبنی بر «عصر حجر» بردن ایران، بی‌اختیار تکرار یک ماجرای شکست تاریخی در دوره قاجار است؛ ماجرای نمایش مغرورانه و البته مضحک شاه قاجار قبل از امضای ترکمانچای را تداعی می‌کند. 🔹شباهت ماجرا با نمایش‌های از موضع قدرت ترامپ در این نکته نهفته است که قلدر ترسوی امریکایی در حالی که شکست خورده می‌خواهد غرور و هیمنه و توهم قدرتش را در ظاهر حفط کند و با آبروریزی کمتر فرار بر قرار ترجیح دهد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📍گویند در جنگ دوم روس و ایران وقتی قشون روس به تبریز وارد شد و مصمم بود به سمت میانه حرکت کند، دولت ایران خود را در مقابل کار تمام شده‌ای دید و ناچار شد شرایط صلحی که دولت روس املا می‌کرد بپذیرد. 📍فتحعلی شاه برای اعلان ختم جنگ و تصمیم دولت در بستن پیمان آشتی، تدبیری اندیشید. قبلا به جمعی از خاصان دستوراتی راجع به اینکه در مقابل هر جمله‌ای از فرمایشات شاه چه جواب‌هایی باید بدهند داده شده بود و همگی نقش خود را روان کرده بودند. 📍شاه بر تخت جلوس کرد و دولتیان سر فرود آوردند. شاه به مخاطب سلام، خطاب کرد و فرمود:«اگر ما امر دهیم که ایلات جنوب با ایلات شمال همراهی کنند و یک‌مرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این قوم بی‌ایمان برآورند چه پیش خواهد آمد؟» مخاطب سلام که در این کمدی نقش خود را خوب حفظ کرده بود تعظیم سجده مانندی کرد و گفت:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» 📍شاه مجددا پرسید:«اگر فرمان قضا جریان شرف صدور یابد که قشون خراسان با قشون آذربایجان یکی شود و توامان بر این گروه بی دین حمله کنند چطور؟» جواب عرض کرد:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» 📍اعلیحضرت پرسش را تکرار کردند و فرمودند:«اگر توپچی‌های خمسه را هم به کمک توپچی‌های مراغه بفرستیم و امر دهیم که با توپ های خود تمام دار و دیار این کفار را با خاک یکسان کنند چه خواهد شد؟» باز جواب: «بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» تکرار شد و خلاصه چندین فقره از این قماش اگرهای دیگر که تماما به جواب یکنواخت بدا به حال روس مکرر تایید می‌شد رد و بدل شد. 📍شاه تا این وقت روی تخت نشسته پشت خود را به دو عدد متکای مروارید دوز داده بود. در این موقع دریای غضب ملوکانه به جوش آمد و روی دوکنده زانو بلند شد شمشیر خود را که به کمر بسته بود به قدر یک وجبی از غلاف بیرون کشید و این دو شعر را که البته زاده افکار خودش بود به طور حماسه با صدای بلند خواند: کشم شمشیر مینایی / که شیر از بیشه بگریزد زنم بر فرق پسکوویچ / که دود از پطر برخیزد 📍اما با دو نفر که در یمین و یسارش رو به روی او ایستاده بودند خود را به پایه عرش سایه تخت قبله عالم رساندند و به خاک افتادند و گفتند:«قربان مکش، مکش که عالم زیر و رو خواهد شد.» شاه پس از لمحه‌ای سکوت گفت:«حالا که اینطور صلاح می‌دانید ما هم دستور می‌دهیم با این قوم بی دین کار به مسالمت ختم کنند.» 📚 شرح زندگانی من - عبدالله مستوفی ص۳۳ و ۳۴ • @peyrangپی‌رنگ
من تا امروز روستامون بودم و امروز آنتن قطع بود، الان اومدم کاشان و ان شاءالله فردا میرم قم. هفته آینده هفته پرکاری خواهد بود😎 امشبم حال و هوای کاشونیا رو هم میخام نشونتون بدم😍