eitaa logo
محمدجواد مقدسی • پی‌رنگ
273 دنبال‌کننده
83 عکس
11 ویدیو
0 فایل
🌱 پی‌رنگ؛ هویت هر روایت ✍🏻 محمدجواد مقدسی دانش‌ آموخته کارشناسی ارشد و دانشجوی دکتری «تاریخ، فرهنگ و تمدن اسلامی» آیدی دریافت سوال، نکته‌، سخن: @mj_moghaddasi
مشاهده در ایتا
دانلود
🎙 قسمت سوم | هیولای پوشالی 📍تو این قسمت چی گفتیم؟ 🔸 نقش مهم جنگ روانی در تاب‌آوری جامعه 🔹قرآن معتبرترین کتاب تاریخی 🔸 بازگشت ابوسفیان به سمت مدینه بعد از احد 🔹دستور عجیب پیامبر(ص) به حاضران احد 🔸ضد تاکتیک پیامبر(ص) به جنگ روانی ♾ پادکست | هر خبر داستانی دارد... • @peyrangپی‌رنگ
پادکست پی‌نوشتPeynevesht - Episode 03.mp3
زمان: حجم: 16.8M
🎙 | هر خبر داستانی دارد... 📌 دنبال داستان باش! 🩸قسمت سوم: هیولای پوشالی 👈🏻 شایعه از شمشیر خطرناک‌تر می‌شود! 🔸 محمدجواد مقدسی 🔹 محمدجواد فرهادزاده نظرت رو برامون بنویس: @mj_moghaddasi@peyrangپی‌رنگ
📝 نقشی جدید بر نقشه‌های پوسیده 🔻معروف است که فرش ایرانی در جهان نظیر ندارد و ایرانی‌ها هم ذاتاً فرش‌باف به دنیا آمده‌اند. فرش‌باف‌ها عجله ندارند. می‌نشینند، گره به گره، آرام جلو می‌روند تا الگوی فرش کامل شود 🔻فرش را که از دور می‌بینی، شبیه یک عکس به‌نظر می‌آید؛ اما نزدیک که می‌شوی، می‌فهمی که همه‌چیز با صبر ساخته شده. هیچ گره‌ای تصادفی نیست و هر تکه‌اش از قبل فکر شده. بافته شدن یک فرش شاید سال‌ها عمر فرش‌باف را بگیرد، اما در نهایت، اثری هنری به جا می‌ماند که در دوام و ماندگاری نظیر ندارد... 🔻جنگیدن ما هم از همین جنس است. نه با عجله جلو می‌رود، نه با هیجان. شبیه همان الگوی فرش که دارد آرام‌آرام کامل می‌شود. قدم‌ها شاید کوچک به نظر بیایند، اما در حال رقم زدن یک الگو هستند، نقشه بزرگ‌تری در حال شکل‌گیری است. 🔻ما در جنگ هم فرش می‌بافیم، با خستگی دست و بازوی‌مان کنار می‌آییم، صبر می‌کنیم تا الگوی بزرگ فرش کامل شود. الگوی فرش جدید ما به وسعت خاورمیانه است که قرار است جایگزین الگوی پوسیده سایکس-پیکو باشد. 📌نظم جدید یک‌شبه بدست نمی‌آید، همان‌طور که فرش با چند گره کامل نمی‌شود... ✍🏻 محمدجوادمقدسی • @peyrangپی‌رنگ
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 «هیچ روزی در جنگ ناامید نشدم...» این را یک‌جایی برای خودتان ذخیره کنید و روزی حداقل سه بار گوش بدید. هر وقت صدای جنگنده یا انفجار شنیدید هر وقت خبر ترور شنیدید هر وقت خبر شهادت تعدادی از هم‌وطنان‌مان را شنیدید هر وقت خبر تهدید زیرساخت شنیدید هر وقت خبر حمله به زیرساخت شنیدید هر وقت خبر گسیل شدن فلان قدر تجهیزات به منطقه را شنیدید هر وقت خبر جدی شدن حمله زمینی را شنیدید هر وقت هر چیزی شنیدید که تهِ دل‌تان داشت می‌لرزید این ویدیو را باز کنید و با عمق وجود نگاه کنید و شک نکنید که قطعاً سننتصر... ✍🏻 محمدجوادمقدسی • @peyrangپی‌رنگ
📝 در آستانه پیروزی 🔻در دل این پیروزی‌ها، این نویدها و بشارت‌ها، و این رجزهایی که از زبان فرماندهان شنیده می‌شود، یک چیز نباید فراموش شود؛ اینکه همه چیز از آن اوست. ما وسط میدانیم، اما صاحبِ نتیجه نیستیم. 🔻آدم وقتی قدم‌های آخر را برمی‌دارد، بیشتر از همیشه در معرض خطاست. غرور درست همان‌جاست که آرام و بی‌صدا وارد می‌شود. غرور در آستانه پیروزی وارد قلب انسان می‌شود. 🔻اگر این نسبت جابه‌جا شود، اگر خیال کنیم این دستاوردها از ماست، همان‌جا ورق برمی‌گردد. سنتِ نصرت، جایش را به سنتِ ابتلا می‌دهد و همان‌جایی که باید نتیجه را ببینی، وارد امتحان می‌شوی. 🔻تنبّه الهی همیشه از دلِ همین لحظه‌ها شروع می‌شود. از جایی که انسان، خودش را به‌جای او می‌نشاند. 📌«و ما النصر إلا من عند الله العزیز»؛ زمامِ همه چیز، دستِ اوست. © دکتر محمدحسین دانش‌کیا • @peyrangپی‌رنگ
🔰از تهدید «نمایشی» فتحعلی‌شاه تا سیرک «اولتیماتومی» ترامپ © دکتر موسی نجفی 🔸مصاحبه‌ها و توئیت‌های جنجالی هر روز ترامپ و تهدید اخیر او مبنی بر «عصر حجر» بردن ایران، بی‌اختیار تکرار یک ماجرای شکست تاریخی در دوره قاجار است؛ ماجرای نمایش مغرورانه و البته مضحک شاه قاجار قبل از امضای ترکمانچای را تداعی می‌کند. 🔹شباهت ماجرا با نمایش‌های از موضع قدرت ترامپ در این نکته نهفته است که قلدر ترسوی امریکایی در حالی که شکست خورده می‌خواهد غرور و هیمنه و توهم قدرتش را در ظاهر حفط کند و با آبروریزی کمتر فرار بر قرار ترجیح دهد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📍گویند در جنگ دوم روس و ایران وقتی قشون روس به تبریز وارد شد و مصمم بود به سمت میانه حرکت کند، دولت ایران خود را در مقابل کار تمام شده‌ای دید و ناچار شد شرایط صلحی که دولت روس املا می‌کرد بپذیرد. 📍فتحعلی شاه برای اعلان ختم جنگ و تصمیم دولت در بستن پیمان آشتی، تدبیری اندیشید. قبلا به جمعی از خاصان دستوراتی راجع به اینکه در مقابل هر جمله‌ای از فرمایشات شاه چه جواب‌هایی باید بدهند داده شده بود و همگی نقش خود را روان کرده بودند. 📍شاه بر تخت جلوس کرد و دولتیان سر فرود آوردند. شاه به مخاطب سلام، خطاب کرد و فرمود:«اگر ما امر دهیم که ایلات جنوب با ایلات شمال همراهی کنند و یک‌مرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این قوم بی‌ایمان برآورند چه پیش خواهد آمد؟» مخاطب سلام که در این کمدی نقش خود را خوب حفظ کرده بود تعظیم سجده مانندی کرد و گفت:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» 📍شاه مجددا پرسید:«اگر فرمان قضا جریان شرف صدور یابد که قشون خراسان با قشون آذربایجان یکی شود و توامان بر این گروه بی دین حمله کنند چطور؟» جواب عرض کرد:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» 📍اعلیحضرت پرسش را تکرار کردند و فرمودند:«اگر توپچی‌های خمسه را هم به کمک توپچی‌های مراغه بفرستیم و امر دهیم که با توپ های خود تمام دار و دیار این کفار را با خاک یکسان کنند چه خواهد شد؟» باز جواب: «بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» تکرار شد و خلاصه چندین فقره از این قماش اگرهای دیگر که تماما به جواب یکنواخت بدا به حال روس مکرر تایید می‌شد رد و بدل شد. 📍شاه تا این وقت روی تخت نشسته پشت خود را به دو عدد متکای مروارید دوز داده بود. در این موقع دریای غضب ملوکانه به جوش آمد و روی دوکنده زانو بلند شد شمشیر خود را که به کمر بسته بود به قدر یک وجبی از غلاف بیرون کشید و این دو شعر را که البته زاده افکار خودش بود به طور حماسه با صدای بلند خواند: کشم شمشیر مینایی / که شیر از بیشه بگریزد زنم بر فرق پسکوویچ / که دود از پطر برخیزد 📍اما با دو نفر که در یمین و یسارش رو به روی او ایستاده بودند خود را به پایه عرش سایه تخت قبله عالم رساندند و به خاک افتادند و گفتند:«قربان مکش، مکش که عالم زیر و رو خواهد شد.» شاه پس از لمحه‌ای سکوت گفت:«حالا که اینطور صلاح می‌دانید ما هم دستور می‌دهیم با این قوم بی دین کار به مسالمت ختم کنند.» 📚 شرح زندگانی من - عبدالله مستوفی ص۳۳ و ۳۴ • @peyrangپی‌رنگ
من تا امروز روستامون بودم و امروز آنتن قطع بود، الان اومدم کاشان و ان شاءالله فردا میرم قم. هفته آینده هفته پرکاری خواهد بود😎 امشبم حال و هوای کاشونیا رو هم میخام نشونتون بدم😍
محمدجواد مقدسی • پی‌رنگ
من تا امروز روستامون بودم و امروز آنتن قطع بود، الان اومدم کاشان و ان شاءالله فردا میرم قم. هفته آین
خب خداروشکر علی داره میاد قم ببینیم می‌تونیم فرهادزاده رو از گاوداری بکشیم بیرون یا نه 🤷🏻‍♂
📝 آن‌جا که رنج، ایمان را محک می‌زند 🔻او می‌گوید: «إِن تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ»؛ اما دل‌های ما، سرگردان میان یقین و تردید، زیر لب زمزمه می‌کنند: رنج ما کجا و رنج آن‌ها کجا؟ 🔻ما در غم از دست دادن مردانی چون «سلیمانی»، «رئیسی»، «نصرالله» و «خامنه‌ای» با ناباوری به جای خالیِ پرناشدنی‌شان خیره می‌شویم و در دل می‌گوییم که دیگر زمین، شبیه آنان را نخواهد دید. گویی این جای خالی را هیچ روحی پر نخواهد کرد؛ گویی سنگرهایی که به دستان‌شان بنا شد، قرار است برای همیشه بی‌نگهبان بماند. 🔻رنج ما، زخمی گذرا نیست که مرهم زمان آرامش کند؛ این زخم، ریشه در جان دارد، در استخوان، در روحی که ناگهان خودش را بی‌پناه حس می‌کند. ما با رفتن‌شان، فقط انسان‌هایی را از دست نداده‌ایم؛ ستون‌هایی فروریخته است و نزدیک است که کل این خیمه فرو بریزد... 🔻و مگر نه این‌که ایمان، درست در همین لحظات آزموده می‌شود؟ لحظاتی که باور به او و تسلیم در برابرش، سخت‌تر از همیشه به نظر می‌رسد... 📌رنج ما و آن‌ها یکسان نیست؛ همان‌طور که معبود ما نیز یکسان نیست؛ خدای ما «الله» است و خدای آن‌ها، یک گوساله... و تفاوت رنج ما و آن‌ها دقیقا همین‌جاست؛ نه از خود رنج، بلکه از آن‌چیزی است که به آن تکیه کرده‌ایم. ✍🏻 محمدجوادمقدسی • @peyrangپی‌رنگ
📝 برده‌های بی‌زنجیر شخصیت «استفن» در «Django Unchained» فقط یک کاراکتر نیست. یک الگوی شخصیتی است! 📍برده‌ای که نه فقط با برده بودنش کنار آمده، بلکه برده بودن، جزئی جدایی‌ناپذیر از هویتش شده و تنها چیزی که برایش مهم است، تأیید ارباب سفیدش است؛ اربابی که به هم‌نژادهای خودش ظلم می‌کند و آن‌ها را به جان هم می‌اندازد تا یکدیگر را تاسرحد مرگ کتک بزنند. اما با مرگ همین ارباب سفید، استفن طوری عزاداری می‌کند که انگار مادر خودش را از دست داده... 📍وقتی به بخشی از طبقه متوسط نوظهور ایران نگاه می‌کنیم، همین الگو را می‌بینیم. شمع روشن کردن برای ۱۱ سپتامبر، شعار دادن برای کشتی‌گیر آمریکایی، خوشحال شدن برای رأی آوردن اوباما و بایدن و حتی ترامپ، عذرخواهی کردن در برابر کاربران غربی در شبکه‌های اجتماعی، خوشحال شدن برای باخت تیم ملی مقابل آمریکا و انگلیس، آن صحنه عجیب سفید کردن دیوار سفارت انگلیس و در نهایت، دعوت رسمی از ترامپ و نتانیاهو برای حمله نظامی به خاک کشور خودشان... این‌ها وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، تصویر «استفن» را می‌سازند. 📍و جالب است که هرجا نشانه‌ای از برابری یا برتری وطن با ارباب سفید دیده می‌شود -چه ارسال ماهواره به فضا، چه یک برد ساده فوتبالی- انگار چیزی در وجودشان بهم می‌ریزد و شروع به تحقیر کردن، کوچک کردن و زیر سؤال بردن آن می‌کنند. 📍دقیقاً مثل همان لحظه‌ای که استفن، جانگو را می‌بیند که کنار یک سفیدپوست، سوار اسب شده است. اخم می‌کند و می‌گوید:«کاکاسیاه را چه به اسب‌سواری؟» 📌چون این صحنه‌ها، یادآور حقارت نهادینه‌شده در وجود اوست... ✍🏻 محمدجوادمقدسی • @peyrangپی‌رنگ
📁 پرونده ترس 🔰 کارکردهای ترس در سه میدان تمدنی 2⃣ در میدان سیاسی در دنیای سیاست، گاهی «بزرگ‌نمایی قدرت دشمن» از خودِ آن قدرت خطرناک‌تر است؛ چون این تصویرِ کاذب، مستقیماً «اراده ملی» را هدف می‌گیرد. وقتی یک ساختار سیاسی دچار «احساس محاصره» شود، اولین قربانی، استقلال در تصمیم‌گیری است. این‌جاست که پدیده‌ای به نام «دولت‌های چَشم‌گو» متولد می‌شود. 📍 بسیاری از کشورها با وجود داشتن منابع، جمعیت و حتی قدرت نظامی، در برابر فشارهای بین‌المللی منفعل می‌شوند. این وضعیت لزوماً ناشی از ضعف واقعی نیست، بلکه حاصلِ: ۱. ترس از عواقب مقاومت: هراس از تحریم، انزوا و تهدیدهای دیپلماتیک. ۲. سیاست‌پذیری اجباری: پذیرشِ نقش «تابع» در نظمی که قدرت‌های بزرگ دیکته می‌کنند. 📍برای خروج از این بن‌بست ساختاری، تغییر نگاه به دو مولفه ضروری است: ۱. اعتماد به توان ملت: جایگزین کردن تکیه‌گاه‌های بیرونی با ظرفیت‌های بی‌پایان داخلی. ۲. تصویر واقعی از رقیب: شناخت حفره‌ها و نقاط ضعف دشمن برای شکستنِ ابهت پوشالی او. 📌 خلاصه اینکه: نظم فعلی جهان بیش از آنکه بر پایه تفاوت واقعی در «قدرت» باشد، بر پایه تفاوت در «مدیریت ترس» بنا شده است. استقلال، پیش از آنکه یک پدیده حقوقی باشد، یک «رهایی ذهنی» از هیمنه دشمن است. دولتی که نتواند بر ترس از انزوا غلبه کند، عملاً آینده‌اش را به اتاق فکر دشمن واگذار کرده است. ✍🏻 محمدجواد مقدسی • @peyrangپی‌رنگ
📝 ای عزیز! 🔻در این سی‌وچند شب، حماسه‌ای ساخته‌ای که واقعاً نمی‌دانم از کدامش بگویم. از کفن‌پوش‌ها بگویم، یا از آن‌هایی که با تفنگ «دایه دایه» خواندند، یا از عشایری که برنو به‌دست به شکار پرنده‌های متخاصم رفتند، یا از آن‌هایی که با ایستادنِ محکم‌شان سدی در برابر تجزیه‌طلب‌ها شدند، یا از آن‌هایی که زیر موشک هم خیابان را خالی نکردند... 🔻هر بار تهدید شدی و هر بار قدم‌هایت را محکم‌تر برداشتی. زخم خوردی، خون دل خوردی، داغ‌هایی دیدی که دل سنگ را آب می‌کند و کوه استوار را به لرزه درمی‌آورد، اما تو نلرزیدی... خیلی‌ها خواستند دلَت را خالی کنند، اما تو نشان دادی که از نسل رستمِ تهمتنی. 🔻ای عزیز! خدای حکیم این مردم را آزمود، و باز هم آزمود، و باز هم آزمود؛ هر بار با امتحانی سخت‌تر از قبل. این مردم در کوره حوادث دشوار آبدیده شدند تا در دهه چهارم حیات خود، آماده سروری و هدایت جهانیان باشند. و این تازه آغاز راه است... 🔻ای عزیز! تاریک‌ترین نقطه شب، دقیقاً پیش از طلوع آفتاب است. و این را از من بپذیر که -به وعده آن مرد خدایی- سحر نزدیک است. سحر نزدیک است و ما با اعتماد به شجاعت یکدیگر و با ردّ خون رهبر شهیدمان، آینده روشن را از همین امروز می‌سازیم... ✍🏻 محمدجواد مقدسی • @peyrangپی‌رنگ