هدایت شده از Ne¹⁰🐬
کاش پدرم یه روانی بود که یه رستوران روباتیک میساخت و ازم متنفر بود چون باعث مردن بچه کوچیکش شده بودم و یه روز بهم گفت برم خواهرمو نجات بدم و من بعد پنج شب دل و رودم بیرون کشیده شه و خواهر و رفیقای خواهر خودشونو بکنن توم برن دور دور