جنایت یعنی نیم ساعت یچیزی که نمیدونم چی بود بالای سرمون میچرخید و صدای مرگ رو تو کل آسمون پخش کرده بود و هر لحظه آماده بودیم بمب بندازه تو سرمون و زیر صدای ناقوس مرگ یه مرد با موتور داشت توی زباله های مردم دنبال غذای زن و بچش میگشت.
اینهمه فلاکت حق هیچ آدمی نبود، جنایت کردید جنایت کردید.