هدایت شده از 𝓓𝓲𝓪𝓵𝓮𝓬𝓽𝓲𝓬
ولی اگه این ریکاوری دائمی باشه مثل بازیکنی که همیشه رو نیمکته هیچ کارایی نداره
هدایت شده از چامه؛
مدتی بود فکرم شدیدا مشغول این بود که "من" یا "اون" آدمایی هستیم که از نزدیک جالبتر و دوستداشتنی تریم یا از دور؛ یعنی وقتی بهم نزدیک تر میشیم قراره با آدم خفنتری آشنا بشیم یا به یه آدم خیلی معمولی و روزمره تبدیل میشیم؟
ولی این اواخر متوجه شدم این قضیه اصلا راجب "من" و یا "اون" نیست، یه قانون کلیه راجب همه آدما هم صدق میکنه؛
همه آدمها از دور، از وقتی که هیچی راجبشون نمیدونی و هیچی راجبت نمیدونن خیلی قشنگ ترن، خیلی فاخر ترن، خیلی بوسیدنی ترن، از نزدیک خیلی معمولین، ولی خب قطعا آدمایی هستن که به هزاران علت از نزدیک و حتی خیلی نزدیک تو زندگی ماهستن و ما هنوزم میپرستیمشون، این یه قدرت جادوییه و احتمالا به هزاران علل مربوط میشه، به شخصیت "اون" و "شما" و "رابطه اون و شما" و طبیعتا خیلی چیزای دیگه.
داشتم فکر میکردم،
کاش میشد یه بار دیگه از اول وارد زندگی فرد ِمورد علاقهم بشم، زمانی که چیزی ازمنمیدونست، زمانی که چیزی ازش نمیدونستم، زمانی که هیچی بین "من" و "اون" عنوانی نداشت، زمانی که هنوز براش "یه آدم شگفت انگیز" بودم. و کاش این اتفاق هر هفته میافتاد، چون که اون "هنوزم" آدم ِ موردعلاقه منه" ولی من دیگه "آدم شگفت انگیز" ِاون نیستم.
و علاوه بر جذابیت ِ "من" باید یه چیز دیگه ای ام این وسط فانی باشه! و پیداش نمیکنم؛
هرچی که هست مکانیزم دفاعی جدیدتری پیدا کردم،:
《نزدیک آدمهای فاخری که تورو "فوق انسان" میدونن نشو، بزار از دور هم لقبت رو نگه داری و هم آزمند لمس کردن ِ"فخر" ِاون بمونی.》
هدایت شده از چامه؛
مکانیزم دفاعی دیگه ای هم داشتم،:
《به هزاران دلیل، با کسانی که عمیقا دوستشون داری و به قول کلیشه ها "عاشقشون هستی" وارد رابطه نشو (مخصوصا اگه اونم همین حس رو بهت داره)؛ از دور دوستشون داشته باش!》
هدایت شده از 𝑴𝒂𝒚𝒃𝒆 𝑰
بگذار ، که بر شاخه این صبح دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم .
آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبکبال ،
پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم
هدایت شده از چامه؛
برای هر زمان دیگه ای بود، عاشق این بودم که تنها نشسته باشم تو خونم، از رادیو تصنیف ایرانی پخش بشه، رمان روسی بخونم، سیب زمینی سرخ کردمو با ادویه جنوبی بخورم، رو به روم یه لیوان آب انار ِگازدارِ تلخ ِفوق خنک باشه و بوی گل های رُز ِزرد و قرمز روی میز مستم کنه؛
ولی برای امشب من فقط نیاز داشتم سریالمو ببینم و همزمان آبکی ترین آهنگ ِپاپ ِایرانی رو گوش بدم و گوشه اتاقم زیر پتو افتاده باشم و همبرگر مخصوص با سس قارچ ِچرب بخورم!
زمانبندی این دنیا اصلا درست نیست!