داستان ساخت این اثر این گونه نقل شده است که در یک غروبِ پاییزی استادان بیژن ترقی و پرویز یاحقی به اتفاق یکدیگر به یکی از روستاهای خارج از شهر تهران می رفتند. یاحقی در حال رانندگی و ترقی در کنار او نشسته بود.
در آن لحظه بادی می وزد و برگ خشکی از درختی می افتد و به برف پاک کن ماشین گیر می کند! صدای خش خش برگ، زیرِ بارانِ پاییزی شعری را به ذهن ترقی می آورد و او در همان حال زمزمه می کند که:
به رهی دیدم برگِ خزان
پژمرده ز بیدادِ زمان
کز شاخه جدا بود...
-...
MarziehBarge Khazan.mp3
زمان:
حجم:
6.3M
3:50
ای عاشق شیدا دلدادهی رسوا
گویمت چرا فسرده ام
در گل نه صفایی باشد نه وفایی
جز ستم ز وی نبرده ام