eitaa logo
مونولوگ
207 دنبال‌کننده
415 عکس
298 ویدیو
1 فایل
نرگس مالمیر ارشد فیزیک. تئاتر حرفه ای، مسئول گروه اتفاق ورزش حرفه ای علاقمند به نوشتن. معلم به جمهوری اسلامی ایران گفته ام آری.❤ راه ارتباطی @Yakhadijatalgharra آدرس کانال "اتفاق" اولین گروه تئاتر بانوان فرهنگی استان قم.👇 https://eitaa.com/ettefagh
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از اتفاق
چرا یکی از بهترین گزینه های نمایشی این روزها تماشای تئاتر «عطر مریم » است؟ توجهتون رو به چند نمونه از نظرات مخاطبین جلب میکنم. اول نوجوان ترها👇👇👇
هدایت شده از اتفاق
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶به شخصه اشکام درومد... 🔶یکی از شخصیت‌هایی که خیلی دوست داشتم عالیه خانم بود به نظرم بی‌نظیر نقششو بازی کرد. 🔶من دفعه دوم کار این گروه رو می‌بینم،هرچی میره جلوتر مفاهیم و داستان‌ها زیباتر می‌شه.
هدایت شده از اتفاق
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نظرات خانم موسوی مربی پرورشی متوسطه دوم دبیرستان فاطمه الزهرا
هدایت شده از اتفاق
و اینم نظر مربیان👆👆
هدایت شده از اتفاق
حالا چطور رزرو کنیم؟ ☺️ ارتباط با @yazahra0404 یا تماس tel:09355661232
میبینم که ناوشکن زدیم😎 دوتا برمحمدو آل محمد صلوات بعدش سوره فتح https://eitaa.com/physicist_actor
هدایت شده از اتفاق
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 فضا آکنده از عطر مریم و چشم ها لبریز نگاه و باران... باران... باران 🎭تئاتر « عطرمریم» روایتی متفاوت از حماسه و عشق زنان، با اشک و لبخند. در جایی از تاریخ، لطافت دخترانه با عشق علوی چنان آمیخته است که مردم سایر اعصار و قرون انگشت حیرت به دهان می گیرند! اینجا درآمیختگی رازقی و میخک و مریم مخاطبین را مدهوش میکند. و تا حرم کریمه قلب ها را به پرواز در می آورد. 🌸 به روایت گروه تئاتر «اتفاق» اولین گروه تئاتر بانوان فرهنگی استان قم. و همکاری دامان 🔴اجرا در سالن های نمایش، مساجد، مدارس، هیئات و مجالس ویژه بانوان برای کریمه ی اهل بیت ✍نویسنده و کارگردان: نرگس مالمیر رزرو 👇 ☎️تلفن رزرو:09355661232 💻 آیدی @yazahra0404 https://eitaa.com/ettefagh
رب نارنج را به قورمه سبزی اضافه میکنم، دستور من دراوردی ست اما خورشت را خوشمزه تر میکند. ملاقه را یواش توی قابلمه می چرخانم که صدایش تا پشت گوشی نرسد، می‌پرسم : توانستید هماهنگ کنید؟ صدای پشت گوشی پاسخ میدهد: نه متاسفانه.الان از ساعت اداری گذشته،دیگر پیام جواب نمی‌دهند خدای نکرده خسته نشوند.تااااا فردا صبح باید منتظر بمانیم و بعد دوباره هماهنگ کنیم. برایم عجیب است، مگر کار برای اهل بیت و انقلاب وقت اداری دارد؟ دلم برایشان می سوزد،خودشان را از چه عشق و شور و کیفی محروم کرده اند. به نظرم کسانی که در این راه جسم را خسته میکنند، بیشترین حظ و بهره را از زندگی برده اند. این خستگی، گونه را سرخ تر میکندوخون عشق میدود توی چهره ی آدمی.یاد چهره های گل انداخته ی بچه های تئاتر می افتم. از اول خردادماه، با «سجاده سخاوت» برای عیدغدیر و قبل از شروع محرم با کار روی تئاتر« پناه» روز و شب نداشتند، دوماه اجرای پناه و همزمان آماده سازی اتاق فرار «دالان خونین». از نگارش تا تمرین تا اجراهای نفس گیر روزی ۵ و گاهی ۶ سانس. اواخر اتاق فرار، «شیدای امین» را شروع کردند. این اواسط برای مراسم تشییع رهبر «ام ماجد و نیایش» هم به روی صحنه رفت. حالا اما همزمان، هم «شیدای امین» روی صحنه است و هم دوباره «عطر مریم» در شهر پیچیده. و برای ۴ روز آخر تابستان، نمایشگاه شهادت حضرت معصومه در حرم برپا می‌شود و قسمت های نمایشی و نقالی باید آماده بشود. به خدا کیف دو دنیا را همین بچه ها کرده اند.و البته همه ی مردم مبعوثی که شش ماه و اندی ست توی خیابانند. این متن را که دارم مینویسم میثم مطیعی توی ذهنم دم گرفته:
میاد خاطراتم جلوی چشام من اون خستگی تو راهو می‌خوام..... چه شوربخت است کسی که دراین راه جسم را خسته نکند و ازین خستگی لذت نبرد، و شوربخت تر کسی ست که اجر این کارها را با منت برسر اهل بیت یا دوستدارانشان ضایع کند. و چه سفید بخت است خادم این درگاه. درگاهی که هرچه نوکری کنی باز می چرخی و میخوانی: هل من مزید؟ آیا جامی دیگر ازین کنیزی نیست تا لاجرعه سربکشم‌؟ و همین خستگی ها و دویدن ها تنها توشه ی آدمی ست،اگر با کلامی یا منتی ضایعش نکند. https://eitaa.com/physicist_actor
یه چیزی تو اینترنت خوندم هر وقت برنج آبکش می‌کنم یادم میاد دوباره خندم می‌گیره😁 گفتم به شمام بگم: نوشته بود همسرم ازم پرسید: خانم می‌دونی چرا میگن برنجو که می‌خواید آبکش کنید آب داغ رو مستقیم نریزید توی سینک ؟ جواب دادم گفتم: چون یه بچه جن نشسته توی لوله‌ها و آب داغ روش می‌ریزه و مامانش آه می‌کشه زندگیمونو به باد میده؟ همسرم نگاهم کرد گفت: نه به خاطر اینکه اون لوله‌ها برای دمای زیر ۶۰ درجه طراحی شده😂
یکی از دوستام گفت: مدارس غیرانتفاعی تهران توی شهریورماه مرور ریاضی سال قبل رو شروع کردن. 🛑با خود درونم شروع به صحبت کردم: ما چیمون از اونا کمتره؟ 🛑بعد به خودم جواب دادم: خب اونا تابلوی غیر انتفاعی سردر مدرسه شون هست و بیشتر حقوق می‌گیرن. 🛑بعد با خودم گلاویز شدم: یعنی به خاطر یه تابلوی ناقابل؟ یعنی میخوای به خاطر یه مشت دلار😎😁 ازین طرح فوق العاده که کلی کار خودت و بچه ها رو اول سال راحت تر میکنه و چشم پوشی کنی؟؟ 🛑بعد نمیدونم چی شد که به خودم فحش دادم:😳😱 از...... کمتری اگه هدفت پول باشه. هیچی دیگه رفتم کانال کلاسمو فعال کردم،داریم ریاضی پنجمو مرور میکنم.🤕 پ.ن:بچه ها و خانواده هاشون لطف داشتنو از مدیرمحترم خواستن پایه بعدی هم معلمشون بنده باشم.مدیر هم موافقت کردن.به سلامتی با بچه های پارسالم میرم ششم.☺️ https://eitaa.com/physicist_actor
چند شب یکبار مرور می‌کنیم نهم اسفند رو... دلتنگی آقا بخشی از روزمرگیمون شده. اون شب همسرم تهران بود. هلهله‌ها و سوت و کف‌ها رو شنیده بود. صحبت‌هاشو همیشه با این جمله تموم میکنه : بدترین شب زندگیم بود. و من که دندونامو از غضب روی هم فشار میدم و توی دلم میگم: بر هلهله کنندگان نهم اسفند تا ابد لعنت😭😭😭😭 https://eitaa.com/physicist_actor