رب نارنج را به قورمه سبزی اضافه میکنم، دستور من دراوردی ست اما خورشت را خوشمزه تر میکند. ملاقه را یواش توی قابلمه می چرخانم که صدایش تا پشت گوشی نرسد، میپرسم : توانستید هماهنگ کنید؟
صدای پشت گوشی پاسخ میدهد: نه متاسفانه.الان از ساعت اداری گذشته،دیگر پیام جواب نمیدهند خدای نکرده خسته نشوند.تااااا فردا صبح باید منتظر بمانیم و بعد دوباره هماهنگ کنیم.
برایم عجیب است، مگر کار برای اهل بیت و انقلاب وقت اداری دارد؟
دلم برایشان می سوزد،خودشان را از چه عشق و شور و کیفی محروم کرده اند. به نظرم کسانی که در این راه جسم را خسته میکنند، بیشترین حظ و بهره را از زندگی برده اند. این خستگی، گونه را سرخ تر میکندوخون عشق میدود توی چهره ی آدمی.یاد چهره های گل انداخته ی بچه های تئاتر می افتم.
از اول خردادماه، با «سجاده سخاوت» برای عیدغدیر و قبل از شروع محرم با کار روی تئاتر« پناه» روز و شب نداشتند، دوماه اجرای پناه و
همزمان آماده سازی اتاق فرار «دالان خونین». از نگارش تا تمرین تا اجراهای نفس گیر روزی ۵ و گاهی ۶ سانس.
اواخر اتاق فرار، «شیدای امین» را شروع کردند.
این اواسط برای مراسم تشییع رهبر «ام ماجد و نیایش» هم به روی صحنه رفت.
حالا اما همزمان، هم «شیدای امین» روی صحنه است و هم دوباره «عطر مریم» در شهر پیچیده.
و برای ۴ روز آخر تابستان، نمایشگاه شهادت حضرت معصومه در حرم برپا میشود و قسمت های نمایشی و نقالی باید آماده بشود.
به خدا کیف دو دنیا را همین بچه ها کرده اند.و البته همه ی مردم مبعوثی که شش ماه و اندی ست توی خیابانند.
این متن را که دارم مینویسم میثم مطیعی توی ذهنم دم گرفته:
میاد خاطراتم جلوی چشام
من اون خستگی تو راهو میخوام.....
چه شوربخت است کسی که دراین راه جسم را خسته نکند و ازین خستگی لذت نبرد، و شوربخت تر کسی ست که اجر این کارها را با منت برسر اهل بیت یا دوستدارانشان ضایع کند.
و چه سفید بخت است خادم این درگاه.
درگاهی که هرچه نوکری کنی باز می چرخی و میخوانی: هل من مزید؟ آیا جامی دیگر ازین کنیزی نیست تا لاجرعه سربکشم؟
و همین خستگی ها و دویدن ها تنها توشه ی آدمی ست،اگر با کلامی یا منتی ضایعش نکند.
#اتفاق
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
یه چیزی تو اینترنت خوندم هر وقت برنج آبکش میکنم یادم میاد دوباره خندم میگیره😁 گفتم به شمام بگم:
نوشته بود همسرم ازم پرسید: خانم میدونی چرا میگن برنجو که میخواید آبکش کنید آب داغ رو مستقیم نریزید توی سینک ؟
جواب دادم گفتم: چون یه بچه جن نشسته توی لولهها و آب داغ روش میریزه و مامانش آه میکشه زندگیمونو به باد میده؟
همسرم نگاهم کرد گفت: نه به خاطر اینکه اون لولهها برای دمای زیر ۶۰ درجه طراحی شده😂
یکی از دوستام گفت:
مدارس غیرانتفاعی تهران توی شهریورماه مرور ریاضی سال قبل رو شروع کردن.
🛑با خود درونم شروع به صحبت کردم:
ما چیمون از اونا کمتره؟
🛑بعد به خودم جواب دادم:
خب اونا تابلوی غیر انتفاعی سردر مدرسه شون هست و بیشتر حقوق میگیرن.
🛑بعد با خودم گلاویز شدم:
یعنی به خاطر یه تابلوی ناقابل؟
یعنی میخوای به خاطر یه مشت دلار😎😁 ازین طرح فوق العاده که کلی کار خودت و بچه ها رو اول سال راحت تر میکنه و چشم پوشی کنی؟؟
🛑بعد نمیدونم چی شد که به خودم فحش دادم:😳😱
از...... کمتری اگه هدفت پول باشه.
هیچی دیگه رفتم کانال کلاسمو فعال کردم،داریم ریاضی پنجمو مرور میکنم.🤕
پ.ن:بچه ها و خانواده هاشون لطف داشتنو از مدیرمحترم خواستن پایه بعدی هم معلمشون بنده باشم.مدیر هم موافقت کردن.به سلامتی با بچه های پارسالم میرم ششم.☺️
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
چند شب یکبار مرور میکنیم نهم اسفند رو... دلتنگی آقا بخشی از روزمرگیمون شده.
اون شب همسرم تهران بود.
هلهلهها و سوت و کفها رو شنیده بود.
صحبتهاشو همیشه با این جمله تموم میکنه : بدترین شب زندگیم بود.
و من که دندونامو از غضب روی هم فشار میدم و توی دلم میگم:
بر هلهله کنندگان نهم اسفند تا ابد لعنت😭😭😭😭
#آقای_شهید
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
هدایت شده از اتفاق
16.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حاج محمود آقای کریمی شما پدر اجرای حسی در همه ی جهان هستی.
اصلا اول شما بودی بعد تئاتر اومد.
ماها اداتو درمیاریم.
🔴هروقت خسته یا بی جونم اینو میبینم، گلوله ی فشنگ میشم.
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
خدایا به حق امام حسن عسکری رضاامیرخانی رو شفا بده...
خدایا همه ی دلسوزان شبکه ی نهال و پویا رو عاقبت به خیر و حاجت روا کن...مخصوصا احسان،گلی باقلوا زاده و آقای مدرس.خدایا آقای سرشار رو به خاطر نمایشنامه خوب ببعی و ببعو مورد لطف خودت قرار بده.خدایا علما رو حفظ کن خاصه آقای جوادی.خدایا نخل و نارنج یامین پور خیلی چسبید،خودت عاقبتی مثل شیخ مرتضی انصاری نصیبش کن.خدایا آقای ابوالقاسمی برنامه محفل رو حفظ کن.خدایا آقای عبدالملکی همرزم پدرم رو بیامرز.خدایا رهبرمون حتما دلتنگ پدر و همسر و خواهرشون هستن،دلش رو آروم و محکم و مطمئن کن.خدایا مربی قرآن پسرم رو عاقبت بخیر کن و اون همسایه مون که دوچرخه شو ظهرا میذاره اونجا.خدایا پسرم به درد بخور باشه واسه امام زمان
خدایا همسایه هامو از اولین خونه ی تهران تا الان مورد لطف خاص خودت قرار بده.خدا معلم فیزیک دبیرستانمو موید و پرتوفیق قرار بده و به اساتید دوره ی لیسانسم عقل بده که وطن پرست باشن و ذهن بچه هارو خراب نکنن.خدایا دوستام که بچه زیاد دارن کمک کن،بهشون توان و حوصله و صبر و اجر بده.مجردا هم همسر بده.خدایا شاگردامو به خودت سپردم،همه دوستدار اهل بیت و عاقبت به خیر و به درد بخور برای اسلام باشن.خدایا به علی ضیا عقل بده این برنامه های چرت و پرت رو نسازه،مثل اون روزا باشه که میگفت به توکل نام اعظمت.خدایا مجریای برنامه ی زمانه رو حفظ کن و سرباز روح الله و اون دوتا مجری دیگه شبکه خبر و آقای جبلی.خدایا بقیه دولتمردا هم توی حرف زدن،مثل سخنگوی وزارت خارجه قرار بده.خدایا آقای شهید ازون دنیا به ما لبخند بزنه و راضی باشه.خدایا پدرم همسایه دیوار به دیوار امام عسکری باشه.خدایا دوستام حتی اگه اندازه سلام به گردنم حق دارن حاجت روا و سالم کن.خدایا حضرت معصومه ازمون راضی باشن.مادرم خوش و سلامت باشه.خدایا لاله مرزبان به خودش بیاد و ابراز ندامت کنه.خدایا این سینمای داغونو نجات بده.کمک کن برنامه های صداو سیما بترکونن.خدایا امسال مدرسه ها مجازی نشه.
اینا بخش کوچکی از دعاهای آشفته و درهم برهممه.امروز سه اجرا داریم و هنوز خواب به چشمم نیومده.در عوض یه طومار چند متری ازین دعاها توی سرمه.😵💫😵💫😵💫
امروز سه اجرا داشتیم
حال بچه های گروه بعداز اجرای اول👇
😍😍😍🥹🥹🥹❤️❤️❤️❤️
حال بچه های گروه بعد از اجرای دوم👇
😤😤😤😤🤯🤯🤯🤯😵💫😫😫😫😫😫🤫🤫🤫🤫😵💫😵💫
حال بچه های گروه بعداز اجرای سوم👇
😍😍😍😍😍❤️❤️❤️☺️☺️☺️
🔶حالا دلیل اون وسطی چیه؟
رده ی سنی مخاطب😐
میزبان های گل،خواهشا این نکته رو جدی بگیرید.خودتون هم به سکوت و نظم سالن نظارت کنید.مواردی که ایجاد بی نظمی میکنه مثل فروشگاه،پذیرایی و حضور بچهها رو کنترل کنید.
ممنون از حمایت های همیشگی شما.
امروز در میلاد امام حسن عسکری (علیه السلام) ۲بار شیدای امین و یکبار هم عطرمریم به روی صحنه رفت.
#مونولوگ
#شیدای_امین
#عطر_مریم
https://eitaa.com/physicist_actor
صاحبخانهای که امان را برید و بانویی که بهشت آورد... 🌱
(به روایت مرحوم آیتالله #شبیری_زنجانی از زندگی پدر بزرگوارشان)
اوایل حضور در قم، زندگی برای خانواده ما با مستأجری و سختیهای زیادی میگذشت.
صاحبخانه زنی بسیار تندخو بود که از تهران میآمد؛ شرطهای عجیبی گذاشته بود: مهمان اصلاً نباید بیاید، باربر کفشش را بیرون درآورد تا آجرها نساید! حتی اگر والده با کفش چوبی (قَبقاب) راه میرفت یا کودکی به ناودان دست میزد، فریاد میکشید.
یکبار عمهمان بعد از چند سال دوری با بچههایش یک ماه مهمان ما شد. صاحبخانه آمد و چنان بیحیایی و سر و صدایی راه انداخت که حاجآقای والد کاملاً مستأصل و دلشکسته شد.
پدر ما هیچوقت برای مسائل مادی و دنیوی از حضرت معصومه (س) چیزی نمیخواست؛ اما آن روز مضطر شد، به حرم رفت و از بیبی خواست این گره باز شود...
عنایت کریمه اهلبیت (س) چه بود؟
بلافاصله خانهای در «کوچهباغ» پیدا شد؛ متعلق به مؤمنی باصفا به نام حاجملاعلی، با اجاره فقط ماهی ۳ تومان!
خانهای با دو اتاق و سرداب در میان باغی سرسبز. در گرمای طاقتفرسای تابستان قم، هوای آن خانه مثل ییلاق خنک و بهاری بود و نهر آب هر روز از میان حیاط میگذشت. جالب اینکه درختهای انار همان قسمت، در ماه بیش از ۳ تومان انار میداد؛ یعنی برکتِ خانه، خودش هزینه اجاره را تأمین میکرد!
بانویی که حتی برای سقف خانه و آرامش دل پناهآورندگانش، اینچنین مادری میکند... 🤍
#شبیری_زنجانی
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
هدایت شده از اتفاق
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در نگاه اول،
برای خیلی ها،
شاید فقط یک کلیپ۵۲ ثانیه ای باشد.
اما برای بچههای اتفاق مزد چندین سال تئاتر کار کردن است.
مزد سال ها دکور به دوش گرفتن،
از این سالن به آن سالن،
از این مدرسه به آن مدرسه،
از این هیئت به آن هیئت،
و از این مسجد به آن مسجد رفتن.
شاید بگویید چه ربطی دارد؟
خب شهیدی است که تئاتر کار میکرده...
شما چرا به خودتان گرفتید؟
قضیه مزد چیست؟
ربطش را در مطلب بعدی و صحبت های نماینده ی محترم خانواده شهدا ببینید👇👇👇
#شهید_گلفشان
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
هدایت شده از اتفاق
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
القصه....
دیروز برای خانواده شهدا،شیدای امین را اجرا کردیم.
میزبان محترم که نماینده محترم خانواده شهدا در استان قم بودند، بعد از پایان تئاتر برای ابراز لطف به بچههای گروه، صحبت هایی که در کلیپ شنیدید را ایراد فرمودند.
اینکه اجرای ما همزمان شده بود با سالروز تولد شهید گلفشان،
و شهید عزیزمان، گروه تئاتر داشتند ....
بیاختیار اشک همه بچهها را سرازیر کرد.
بعد از این اجرا به مسجد امام سجاد(علیه السلام) پردیسان رفتیم،
برای اجرای عطر مریم.
قبل از اجرا، خاطره را برای بچههای عطر مریم تعریف کردم و دوباره اشک در چشمهایمان جمع شد.
موزیک شروع تئاتر رفته بود.
بچهها میگفتند اشک ها را پاک کنید، صحنه اول، با خنده شروع میشود.
این خاطره باعث شد، دیروز با اشک و لبخند روی صحنه برویم.
#شهید_گلفشان
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh