27.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐️ببینید وقتی شاعر " انسانی" و " ولایی" زندگی کرده باشه چطور شعر میگه...
ببینید چطور میتونه "دین" را در زندگی زنان خانه دار جاری ببینه.
ببینید آقای رسولی چه رزق زیبایی در کار خلاقانه برای حضرت زهرا دارن.
هنوز خاطره ی خوشِ " تسبیحات حضرت زهرا" در یادمون هست.
ببینید شعر آیینی چه ظرفیت هایی داره.
خدایا شکر.
#فاطمیه
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدرت تئاتر💪
زمان: یکی دو دقیقه موقع چراغ قرمز.
گروهی از دانش آموزان در مدرسه ای در کرمان.
فقط اینکه صدای فردوسی پور روی کلیپه چقدر عالیه.
#اسرائیل
#غزه
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
پدرم که از دنیا رفت.
همه نگران مادرمان شدیم.
یک هفته ی اول زیر نظرش گرفتم،
چند برابر قبل کار میکرد.
مهمان ها زیاد بودند، رفع و رجوعشان خسته اش میکرد،
مهمان ها که می رفتند همه از خستگی غش میکردیم،
اما مادرم هنوز داشت کار میکرد.
انگار می خواست به پدرم بگوید گرچه از نبودت دلم سوخته اما ببین من ناامید نیستم،
ببین هنوز ایستاده ام،
ببین دارم کار میکنم.
غصه ی ما را نخوری ها!
حرفم نقل حال امروز بچه مذهبی هاست.
بچه حزب اللهی هایی که میشناسم، بعداز شهادت "سید حسن" دیوانه وار کار می کنند، هیئت پشت هیئت، جلسه پشت جلسه. پروژه پشت پروژه، خواب ندارند.
انگار میخواهند بگویند سید! ما حواسمان هست تو هنوز تشییع نشده ای،
قلبمان از درد له شده،
اما ناامید نیستیم،
ایستاده ایم،
کار میکنیم، کار میکنیم، کار میکنیم.
ما داغداران آخر الزمان عزاداریمان را با کار کردن ثابت میکنیم.
#سید_حسن
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
۲۳ آذرماه سالروز تولد شهید سید ابراهیم رئیسی.
تولدت مبارک مرد مظلوم...
دلمون خیلی برات تنگ شده
#حاج_آقا_هاردا_سان
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
درس جدید ریاضی را دادم،
داشتم مثال حل میکردم
بچه ها کمی خسته شده بودند.
وول می خوردند و زیرلب باهم حرف میزدند.
یک دفعه به خودم آمدم دیدم غلط حل کرده ام.
با ماژیک قرمز بزرگ روی تخته نوشتم :
" ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوتی"
کلاس ساکت شد.
گفتم بچه ها کل راه حل را پاک کنید، اشتباه کردم، اشتباهم را با قرمز و درشت نوشتم تا تکرار نکنم.
یکی از بچه ها دست بالا کرد که یعنی حرفی دارم،
گفتم بفرما
گفت: خانم خدارا شکر که شما نمی اندازین گردن ما!! بقیه ی معلم ها هروقت اشتباه میکنند می گویند تقصیر شما بود.
چند روز است درگیر اینم که "بچه ها چقدر میفهمند" و معلمی که فکر میکند اگر با هر لطایف الحیلی بچه ها را مقصر کند، 'جایگاهش" را حفظ کرده، سخت در اشتباه است او فقط از چشم بچه ها می افتد.
#خاطره_نوشت
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
یکی از درس هایشان در مورد مدیریت احساس است.
کمی در مورد کنترل خشم برایشان صحبت کردم،
اما مدام توی دلم با این دوتا فرشته ی روی شانه هایم صحبت میکردم،
میگفتم ببخشید اگر خودم عامل نیستم، اینها در کتابشان گفته شده....
گذشت ....
تا اینکه یکی از بچه های خوب کلاسم سر مساله ای، عجیب خشمگین شده بود،
انگار از چشم هایش آتش بیرون میزد،
توی حیاط مدرسه فریاد می کشید،
اولش به روی خودم نیاوردم
اما آمد جلو که صحبت کند،
داشت منفجر میشد،
گفتم: حرف حسابت چیست؟
زل زد توی چشمم،
گفت : بگذارید بروم توی کلاس، کمی تنها باشم، با خودم و عصبانیتم کنار بیایم، بعد برمیگردم با شما صحبت میکنم.
فکرش را بکنید!!!!حرکتی زد که خودم به عمرم نزده بودم.
خدا شاهد است تمام سلول های بدنم ازین اتفاق بشکن می زدند،
تا حدی که نزدیک بود آن دو ملک روی شانه هایم....استغفرالله، یعنی نعوذاًبالله قابلیت از راه به در کردن فرشته ها را هم دارم.
خلاصه که خیلی چسبید.
#خاطره_نوشت
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
تقویم دروغ میگه؛
طولانیترین شب سال وقتی بود که منتظر خبر پیدا شدن عزیزملت بودیم...😢
حاجاقا هارداسان😢
#یلدا
#رئیسی
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وان دل همه سوز
#دلتنگ_حاج_قاسم
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
در مراسم سر صف یکی از مدارس بورکینافاسو امروز ۹ دی، روز بصیرت افزایی، یکی از معلمین مجاهد، ۴۰ دقیقه برای بچه ها صحبت کرده بود و به حساب اینکه بعضی بچه ها موضوع را درک نمیکنند ترجیح داده بود کلا در مورد " اهمیت مشورت در کارها در این روز" صحبت کند و اینطور دلسوزانه تاریخ را تحریف کرده بود.
#۹_دی_مظلوم
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
تا رفتم توی کلاس و چشم چرخاندم فهمیدم غایب است،
آدم حسابی ها توی ذهن می مانند.
بعداز کلاس، زنگ تفریح با مادرش آمد.
از دیدنش خوشحال شدم.
مادرش جلو آمد و احوالپرسی کرد.
جمله ی عجیبی گفت:
"شرمنده خانم! تقصیر من بود که دخترم دیر اومد.... سپرده بود بیدارش کنم اما من نوزاد دارم، شب چندبار بیدار میشم....بعداز نماز خوابیدم و خواب موندم. گفتم راستش را به شما بگم."
"حسابی" بودن گاهی در ژن و خون هم هست.
#خاطره_نوشت
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
امروز ظهر در یکی از مدارس کاری داشتم.
اذان شد.
میدانستم دقیقا در چند قدمی مدرسه یک مسجد هست.
رفتم برای نماز.
تنها یک خانم مسن در قسمت بانوان مسجد بود که صف اول روی صندلی نشسته بود،
شگفتی بعدی این بود که دیدم کل صف اول را صندلی گذاشته اند.
با خودم گفتم یعنی هیچ جوانی به این مسجد نمی آید؟
تا پایان اذان فقط من و همان خانم در مسجد بودیم.
پیش نماز داشت قامت می بست که یک پیرزن دیگر هم آمد و روی صندلی دیگری نشست.
پیش نماز قامت بست،
نماز خواند.
کل نماز را حرص خوردم که یعنی یکی از معلمین محترم آن مدرسه خلاقیت نداشته از ظرفیت این مسجد استفاده کند؟
مسجدی که حتی خطر عبور از خیابان را برای بچه ها ندارد.
پیش نماز سلام نماز را داد.
داغ کرده بودم.
دلم به حال مسجد سوخت،
_مشتری های کم
_مشتری هایی که نمیدانند سر نماز جای حرص خوردن نیست.
#مونولوگ
#خاطره_نوشت
https://eitaa.com/physicist_actor