eitaa logo
مونولوگ
206 دنبال‌کننده
419 عکس
298 ویدیو
1 فایل
نرگس مالمیر ارشد فیزیک. تئاتر حرفه ای، مسئول گروه اتفاق ورزش حرفه ای علاقمند به نوشتن. معلم به جمهوری اسلامی ایران گفته ام آری.❤ راه ارتباطی @Yakhadijatalgharra آدرس کانال "اتفاق" اولین گروه تئاتر بانوان فرهنگی استان قم.👇 https://eitaa.com/ettefagh
مشاهده در ایتا
دانلود
عطر بابا ز تن و جان پسر می آید بعد خورشید ببین قرص قمر می آید ‌ https://eitaa.com/physicist_actor/813
گفتند که کارتان چه دشوار شده‌ست! گفتیم "خموش" ! شیعه بیدار شده‌ست این جنگ از این به بعد دیدن دارد در معرکه مجتبی علمدار شده‌ست https://eitaa.com/physicist_actor/813
همان جانی که قربان پدر بود کنون با عشق تقدیم پسر باد..❤️ https://eitaa.com/physicist_actor/813
زمان: حجم: 1.5M
❤️اگر عاشق امام سید مجتبی خامنه ای مدظله العالی هستی گوش بده! سحر دوشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۸ 🌹محبت به اولیاء خدا نشانه لقمه حلال و لقمه پاک هست... 🌹 وظیفه خبرگان کشف نائب امام زمان عج هست. شیخ قمی https://eitaa.com/physicist_actor/813
🤲 رهبر شهید از دعای فرزندش سیدمجتبی برای آزادی او از زندان 📿 همسرم برایم نقل کرد که مادرش پسرم مجتبی را _که کودکی بود سرشار از معصومیت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات_ به حرم حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌برده و به او می‌گفته: به وسیله‌ امام رضا به خدای متعال متوسل شو و از خدا بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند. 🌷 کودک، معصومانه رو به امام رضا(علیه‌السلام) می‌کرده و به او توسل می‌جست. یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرارشده؛ اما این بار نشانه‌های تأثری شدید در مجتبی ظاهر شده، گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا صحبت کرده، او مثل کسی که در برابر امام ایستاده، با امام صحبت می‌کرده و به شدت اشک می‌ریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته که دیگر این کار را از مجتبی نخواهد. 😍 دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در می‌آید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه برادرم در تهران با آن‌ها تماس گرفته بودم. 📖 برشی از کتاب «خون‌دلی‌که‌لعل‌شد» صفحه ۲۷۰؛ خاطرات شهید آیت‌الله خامنه‌ای از زندان‌ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی https://eitaa.com/physicist_actor/813
این رفتار که ببینی در کلاس درس خارجت بیشتر از بقیه نام نویسی کردن و احتمال بدی درس بقیه ی اساتید خلوت بشه....و بعد کلاست رو تعطیل کنی، کلا در این دوره زمونه ی خودنمایی و زندگی اینستاگرامی و رسانه ای قفله....قفل. https://eitaa.com/physicist_actor
امشب چند تا خانواده با هم در تجمعات شرکت کردیم. از مهمانی افطاری اومدیم، با صاحب خونه و بقیه مهمونا.من یه سری لباس مخصوص تجمع آورده بودم که بعداز مهمونی با لباسای پلوخوری عوض کنیم.در واقع لباس رزم، یعنی لباس گرم.🤪 دقیقا شبیه اربعین که با اضافه شدن به تعداد همراهان سرعت کاروان کندتر میشه ماهم با سرعت لاکپشت حرکت میکردیم. اما خیلی باصفاتر. هوا سرررررد بود...خیلی سرد. همه بچه دار. اون یکی کلاه یادش رفته بود بیاره، شلوار بچه ی این یکی رو به عنوان کلاه استفاده میکرد(هنر نزد ایرانیان است و بس😀). این یکی پالتو خودشو درمیاورد و می‌پیچید به بچه ش. به جای رهپیمایی، موکب نشینی کردیم. بچه ها دم موکب پرچم می چرخوندن. از بچه ها که غافل میشدیم کلاه ها شونو دراورده بودن و از گروه سرود فیلم میگرفتن...اما هنوز شاکی بودن که پشت سر ماشینای شعار راه نرفتیم. خانم ها توی موکب به وضوح می لرزیدن. یک شب دیگه گذشت... خدایا انقلاب عزیز ما رو حفظ کن🙏 https://eitaa.com/physicist_actor
⭕️ باید به صراحت به مردم بگوییم: الان با پذیرش آتش بس، ما «امنیت زودگذر و موقت» را کسب می کنیم اما «ناامنی مستمر و دائم» و سایه جنگ همیشه بالای سر ما خواهد بود؛ باید بین این دو یکی را انتخاب کنیم و هزینه آن را نیز بپردازیم. باید بگوییم آتش‌بس یعنی امتداد جنگ. البته که در کوچه و خیابان بسیاری از مردم این را فهمیده‌اند. اینکه «شهادت رهبر انقلاب نتیجه آتش‌بس جنگ ۱۲ روزه بود» را بسیاری از مردم عمیقاً درک کرده‌اند. https://eitaa.com/physicist_actor
دارن زیرانداز پهن میکنن واسه جوشن کبیر. پرچم به دوش. وسط زنبیل آباد خیلی سرده پتو همراه داشته باشید. https://eitaa.com/physicist_actor
امروز در کلاس مجازی برای درس مطالعات اجتماعی،داشتم برای بچه ها از سال های اول بعثت پیامبر میگفتم. سال های دعوت پنهانی. سال هایی که مسلمانان، عبادت ها و قرارهاشون رو در دره ها و بیابان ها میگذاشتن. وبعد سال های اول دعوت آشکار پیامبر. سال های شکنجه ی یاران. سال های هجرت. سال های تبعید به شعب ابی طالب . سال های تحریم. و نهایتا قصه ی موریانه ها و عهدنامه و نصرت الهی . « بچه ها ببینید این دین چقدر سخت به دست ما رسیده» این جمله رو با تأکید می گفتم و بعد از یچه ها خواستم هرچی از درس یاد گرفتن در قالب صوت بفرستن. « آخه خانم این دین خیلی سخت به دستمون رسیده» این جمله ی مشترکشون بود. حالا این شب ها بچه های کلاسم هرکدوم توی یکی از کوچه های شهر، در سرما دارن شعار میدن و بعدش قرآن به سر و حتما با خودشون میگن باید « حفظش کنم...این دین عزیز رو» جانمونی❌ افطاری خوردی سنگین نشی بگی امشب شب قدره و فلان وبهمان....سنگر خیابان رو خالی نکنید.😎💪 https://eitaa.com/physicist_actor