eitaa logo
مونولوگ
206 دنبال‌کننده
415 عکس
298 ویدیو
1 فایل
نرگس مالمیر ارشد فیزیک. تئاتر حرفه ای، مسئول گروه اتفاق ورزش حرفه ای علاقمند به نوشتن. معلم به جمهوری اسلامی ایران گفته ام آری.❤ راه ارتباطی @Yakhadijatalgharra آدرس کانال "اتفاق" اولین گروه تئاتر بانوان فرهنگی استان قم.👇 https://eitaa.com/ettefagh
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 آخرین دیدار 🔹در آستانه بدرقه و وداع ..... دیوارنگاره میدان ولیعصر(عج) با عنوان «آخرین دیدار» رونمایی شد. https://eitaa.com/physicist_actor
امام رضا ع: کسی که جنازه یِ ولیّی از اولیای ما را تشییع کند، از گناه خارج می شود، مثل روزی که از مادر متولد گردیده که هیچ گناهی بر او نیست. منبع: بحار الانوار، ج ۴۹، ص ۹۸ https://eitaa.com/physicist_actor
یه جمله‌ای گفت سخنران مراسم، بهش فکر نکرده بودم. گفت: امام زمان(عج) در تشییع نایب‌شون حتما میان... آماده بشیم برای هم‌قدم شدن با امام زمان(عج) https://eitaa.com/physicist_actor
هدایت شده از اتفاق
🔴یادداشت فرزند سردار شهید ابراهیم همت به مناسبت وداع با پیکر قائد شهید انقلاب اسلامی 🔹️مادرم گفت: کار من نیست، من طاقت ندارم! گفتم: کار چه کسی است؟! کدام ایرانی حریف این داغ می‌شود؟! ولی امر امر شماست. پاسخم را با گریه داد، یعنی نرویم چه کنیم؟! زینبیه‌ی بیت رهبری شده بود کربلا! بعد نماز یکی بلند شد و روضه اول را خواند، چرخید رو به جمعیت، مشت‌هاش را گره کرد و با حالت شعار گفت: ای پسر فاطمه‌، منتظر تو هستیم... و مردم به جای شعار دادن زار می‌زدند. 🔹️و از آن به بعد همه به هر علتی زار می‌زدند، ما برای خیلی پیکرها گریه کردیم، گریه بر پیکرهای زیادی دیدیم، می‌گویم زار می‌زدند چون این کاری که در حسینیه کردیم گریه کردن نبود، اگر شما کلمه بهتری دارید که این گریه‌های یکریز، بلند و بی‌وقفه را توصیف کند بنویسید. 🔹️و این آخرین روضه‌ای بود که من توی زینبیه شنیدم، از آن به بعد هرچه خوانده بودند را توی خانه و در فضای مجازی پیدا کردم و برایم تازگی داشت، من فقط دیدم که پرده کنار رفت، آقا در حلقه محافظانش آمد، روی سکو رفت، اما یک کلمه حرف نزد، حتی یک کلمه! و من و بقیه بچه‌های شهدا همدیگر را بغل کرده بودیم که این غم بزرگ را توی تن‌های بیشتری جا بدهیم، غم را از سینه‌هامان به هم می‌دادیم که ما را نکشد، غم اما برای ۹۰ میلیون نفر هم زیاد بود. 🔹️آدم به امید زنده است، آدم با خودش فکر می‌کند که شاید پرده کنار برود و پدرش با مشت گره کرده بیرون بیاید، آدم فکر می‌کند شاید، چه می‌دانم شاید... آدم الکی دل خودش را خوش می‌کند، اما وقتی آمد و حتی برای دلخوشی مردم و ما بچه‌های شهدا یک کلمه هم صحبت نکرد سنگینی تابوت امید را روی شانه‌هامان حس کردیم. گفتم که، آدم به امید زنده است و ما بدون امید مردیم. 🔹️این‌ها را وقتی می‌نویسم که توی بالکن خانه مادر نشسته‌ام، مادرم که اینقدر گریه کرد که خوابش برد، مادرم که امشب مثل من دوباره یتیم شد، مادرم که تمام آوارگی پس از شهادت پدرم یکباره روی سرش خراب شد. آنچه تا امشب دیده بودم غم بود و آنچه امشب دیدم کلمه‌ای برای معادل سازی ندارد. ما میزبان مردی بودیم که یک عمر به میهمانی‌اش افتخار کردیم، آقا، نمک سفره شما کورمان کند اگر از خون شما بگذریم... https://eitaa.com/ettefagh
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از صبح با اضطراب تصاویر مصلی رو می‌دیدم. شایعات زیاد بود. مردم را ترسونده بودن قاب‌ها معمولاً بسته گرفته شده بود نگران شدم نکنه جمعیت کم باشه حالا اما با خیال راحت تصاویر را دنبال کنید. مصلی مملو از جمعیته😭😭 قمی ها حی علی تهران بشتابید به سمت تهران https://eitaa.com/ettefagh
آقاجان ما این صحنه‌ها رو فقط توی اربعین دیده بودیم…😭😭
شهادت آقا، قبل از آنکه پیکری را بر دوش مردم بگذارد، آفرید. قلوبِ ملهوفات یعنی دل‌هایی که زمان را باور نمی‌کنند. دل‌هایی که هنوز میان «رفت» و «هست» سرگردان‌اند. دل‌هایی که مصیبت، هویتشان را تغییر داده است. دل‌هایی که هنوز در لحظهٔ وداع زندگی می‌کنند. دل‌هایی که زمان، از شدت اشتیاق و اندوهشان کم نمی‌کند. دل‌هایی که هر بار نامِ عزیزشان بر زبان می‌آید، دوباره از نو داغ‌دار می‌شوند. شاید اولین میراثِ شهادت آقا، نه تصویرش بر دیوارها، که همین قلوبِ ملهوفات باشد؛ دل‌هایی که هنوز عهدشان را با او تمام‌شده نمی‌دانند! https://eitaa.com/physicist_actor
خانم حسینیِ محله هرندی جلسه فعالین فرهنگی در محلات آسیب‌پذیر بود و مردی از محلهٔ هرندی تهران آمده بود؛ محله‌ای آسیب‌پذیر در قلب تهران. مرد می‌گفت: "در این محلهٔ مستضعف، خانمی سال‌ها می‌آمد و کار فرهنگی می‌کرد. در همان کوچهٔ خورشید کلاس قرآن گذاشته بود. به ما می‌گفت "خانم حسینی‌ام." مرد می‌گفت: " خدا شاهد است من نمی‌گذارم مادر و خواهرم به این منطقه رفت‌وآمد کنند، اما این خانم اینجا منشأ اثر بود. محمد انصاری آمده بود زمین چمن محله، کلاس فوتبال گذاشته بود. این خانم هم پسرش را برای ثبت‌نام آورده بود. یک روز محمد انصاری بهش گفت "کفش فوتبال بیار." پسربچه گفت "آقای انصاری، من فقط یه جفت کفش دارم. با اون فوتبال می‌رم، مهمونی می‌رم، مدرسه می‌رم..." مرد گفت: خانم حسینی بعد از جنگ رمضان دیگر نیامد، چون همان روز اول شهید شد. ما بعدها فهمیدیم خانم حسینی محلهٔ هرندی، شهیده زهرا حدادعادل است! همسر رهبر انقلاب! پدرشان آقای حداد عاشورا آمده بودهیئت‌مان؛ گریه می‌کرد و می‌گفت "به خدا نمی‌دانستم می‌آید هرندی!" https://eitaa.com/physicist_actor
هدایت شده از اتفاق
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طوفان شاعر در مصلی چرا ز پرچم سرخِ قیام حرفی نیست به حرف هم دگر، از انتقام حرفی نیست جدا زِ هر جَرَیانی است بحث قاتل تو مرا چکار به امضای نحس قاتل تو نمی‌کنیم در این انتقام کوتاهی که زنده‌ایم فقط از برای خون‌خواهی 🔹لحظاتی از شعرخوانی آقای محمد رسولی در مصلای امام خمینی(ره) تهران https://eitaa.com/ettefagh
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«کف صحن مصلی که رسیدیم، حس و حالش با همه جاهایی که تا حالا تجربه کردم فرق داشت.» این‌ها را همسرم گفت. فیلم را هم خودش برایم فرستاده. گفتم اینکه بچه را نبردی به نظرت کار درستی بود؟ گفت اذان صبح رسیدیم آفتاب که زد چند ساعتی زیر آفتاب بودیم.... صدا کمی قطع و وصل شد نفهمیدم منظورش این است که خوب شد بچه را نبرده یا کاش می‌برد. پسرم صدای مکالمه مان را شنید: «مامان به خدا اگر ۱۰ ساعت هم آفتاب داغ می‌تابید من تحمل می‌کردم به خاطر آقا تحمل می‌کردم.» و دوباره گریه کرد مثل دیشب ساعت ۱ شب که پدرش از قم به سمت مصلی رفت و او گریه کردو همانطور با شلوار لی خوابید. قبل از نماز صبح شلوار راحتی برایش بردم. چشم باز کرد و گفت نماز آقارو خوندن؟ گفتم: نه صبح میخونن. گفت: مامان قول شرف دادی که قم میارنش ها. گفتم : میارنش گفت : قول شرف. گفتم: قول شرف. باز خوابید...باز با گریه. https://eitaa.com/physicist_actor
تهرانی ها دارن دق می‌کنن.😭 آقای سپیدبخت پیشانی بلند داره از شهرشون میره. آقای شیک، خوش قد و بالا. آقای شاعر ادیب کتاب خوان. آقای سیاست مدار انقلابی. آقای مبارزعاشق. آقای فقیه عارف. آقای شهید. تهرانی ها حق دارن.😭 https://eitaa.com/physicist_actor