eitaa logo
مونولوگ
206 دنبال‌کننده
415 عکس
298 ویدیو
1 فایل
نرگس مالمیر ارشد فیزیک. تئاتر حرفه ای، مسئول گروه اتفاق ورزش حرفه ای علاقمند به نوشتن. معلم به جمهوری اسلامی ایران گفته ام آری.❤ راه ارتباطی @Yakhadijatalgharra آدرس کانال "اتفاق" اولین گروه تئاتر بانوان فرهنگی استان قم.👇 https://eitaa.com/ettefagh
مشاهده در ایتا
دانلود
در شبکه ی سه کلیپی از سید حسن پخش می شود. نریتور روی تصویر مکان شهادتش، میگوید: "اینجا بود که سید را شهید کردند، اتفاقی که البته دور از ذهن عشاقش نبود." پوزخند میزنم. به همسرم میگویم: "به نظرم خیلی از کسانی که فردا در مراسم تشییع شرکت میکنند، ته ته ذهنشان این است که سید را زنده می بینند و غافلگیر می شوند." همسرم میگوید: "متن نریشن افتضاح، اما حواست نبود،حال و هوای نریتور افتضاح تر بود."😔 کاش کلیپ زورکی نسازند. https://eitaa.com/physicist_actor
هدایت شده از اتفاق
📝در زمانه ای که رسانه های دشمن لحظه ای از کار برای اغوای جوانان کشورمان آرام نمی گیرند، با گروهی از بانوان فرهنگی دغدغه مند استان قم، گرد هم آمدیم و "اتفاق" کردیم برای لبیک به ندای "جهاد تبیین" ولی امرمان. و اسم گروه شد:👇 ا: اولین گروه ت: تئاتر ف: فرهنگیان ا: استان ق: قم " اتفاق" 🎞https://eitaa.com/ettefagh
مونولوگ
📝در زمانه ای که رسانه های دشمن لحظه ای از کار برای اغوای جوانان کشورمان آرام نمی گیرند، با گروهی از
سلام خدمت همراهان عزیزم در مونولوگ.😍 مطالب مرتبط با فعالیت های "اولین گروه تئاتر بانوان فرهنگی استان قم" را میتوانید ازین طریق پیگیری کنید.👇 https://eitaa.com/ettefagh
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دورتادور قبر را بسته اند مرد دور از چشم انتظامات از نرده‌ها بالا رفت و خودش را رساند بالای سر؛ داد می‌زد: یا بویه.... ای پدرم...😭😭😭 https://eitaa.com/physicist_actor
38.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و من... شعر عاشقانه زیاد میخوانم. اما ازین نماهنگ عاشقانه تر تا الان ندیده ام. 🍀لبنان جانم باتو سوگواریم عزیز😭🍀 https://eitaa.com/physicist_actor
همتی و زلنسکی هر کدوم تو خونه هاشون زیر دوش دارن میگن کاش فلان چیزم میگفتم.🤓 https://eitaa.com/physicist_actor
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥یک کلیپ جذاب و باحال🤩برای علت روزه گرفتن🧐 مناسب برای دانش آموزان https://eitaa.com/physicist_actor
هدایت شده از اتفاق
❇️برگه های آزمون بچه ها را تصحیح کردم، داشتم ظرف ها را می شستم و همزمان دیالوگ هایم را مرور میکردم. فردا اجرا داشتیم، فقط می دانستم که اجرا برای "هیئت شهیده فائزه رحیمی" ست. شهیده را نمی شناختم، باخودم گفتم: یادم باشد بعداز شستن ظرف ها، در مورد ایشان تحقیق کنم.... ♻️دوباره ذهنم را روی اجرای فردا متمرکز کردم و با مرور اینکه محتوا در مورد حجاب است دلم پرکشید تا مزار "آرمان علی وردی". حالا ظرف ها همزمان با آب و اشک هایم شسته می شدند. به دلم افتاد که بعداز اجرا و موقع ادای احترام به تماشاچیان، ثواب این اجرا را تقدیم کنم به شهید "آرمان علی وردی". ❌اما بعداز شستن ظرف ها یادم رفت در مورد شهیده تحقیق کنم و بعداز اجرا هم شرایط خاصی پیش آمدو نشد که بگویم:" اجرای امروز تقدیم به شهید آرمان علی وردی." فقط توی دلم گفتم: "آرمان جان، این هدیه را از ما قبول کن" 🔰چند روزی گذشت، خیلی اتفاقی جایی در مورد "شهیده فائزه رحیمی" خواندم که: از شهدای کرمان است و شهادتش را از شهید آرمان علی وردی گرفته است. 🔅باز هم این گزاره در ذهنم میچرخید: "هیچ فکری اتفاقی به ذهن آدم نمی افتد و پشت همه ی اتفاقات عالم حکمت هایی ست..." https://eitaa.com/ettefagh