eitaa logo
مونولوگ
206 دنبال‌کننده
415 عکس
298 ویدیو
1 فایل
نرگس مالمیر ارشد فیزیک. تئاتر حرفه ای، مسئول گروه اتفاق ورزش حرفه ای علاقمند به نوشتن. معلم به جمهوری اسلامی ایران گفته ام آری.❤ راه ارتباطی @Yakhadijatalgharra آدرس کانال "اتفاق" اولین گروه تئاتر بانوان فرهنگی استان قم.👇 https://eitaa.com/ettefagh
مشاهده در ایتا
دانلود
همتی و زلنسکی هر کدوم تو خونه هاشون زیر دوش دارن میگن کاش فلان چیزم میگفتم.🤓 https://eitaa.com/physicist_actor
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥یک کلیپ جذاب و باحال🤩برای علت روزه گرفتن🧐 مناسب برای دانش آموزان https://eitaa.com/physicist_actor
هدایت شده از اتفاق
❇️برگه های آزمون بچه ها را تصحیح کردم، داشتم ظرف ها را می شستم و همزمان دیالوگ هایم را مرور میکردم. فردا اجرا داشتیم، فقط می دانستم که اجرا برای "هیئت شهیده فائزه رحیمی" ست. شهیده را نمی شناختم، باخودم گفتم: یادم باشد بعداز شستن ظرف ها، در مورد ایشان تحقیق کنم.... ♻️دوباره ذهنم را روی اجرای فردا متمرکز کردم و با مرور اینکه محتوا در مورد حجاب است دلم پرکشید تا مزار "آرمان علی وردی". حالا ظرف ها همزمان با آب و اشک هایم شسته می شدند. به دلم افتاد که بعداز اجرا و موقع ادای احترام به تماشاچیان، ثواب این اجرا را تقدیم کنم به شهید "آرمان علی وردی". ❌اما بعداز شستن ظرف ها یادم رفت در مورد شهیده تحقیق کنم و بعداز اجرا هم شرایط خاصی پیش آمدو نشد که بگویم:" اجرای امروز تقدیم به شهید آرمان علی وردی." فقط توی دلم گفتم: "آرمان جان، این هدیه را از ما قبول کن" 🔰چند روزی گذشت، خیلی اتفاقی جایی در مورد "شهیده فائزه رحیمی" خواندم که: از شهدای کرمان است و شهادتش را از شهید آرمان علی وردی گرفته است. 🔅باز هم این گزاره در ذهنم میچرخید: "هیچ فکری اتفاقی به ذهن آدم نمی افتد و پشت همه ی اتفاقات عالم حکمت هایی ست..." https://eitaa.com/ettefagh
هدایت شده از اتفاق
♻️اجرای تئاتر که تمام می شود با سرعت آتش نشان ها باید لباس های اجرا را تعویض کنیم و دکور را جمع کنیم و بار بزنیم، طوری که سر ساعت به مدرسه هایمان برسیم. لباس های اجرا را مجبوریم گاهی روی هم بپوشیم و هرصحنه، فقط لباس قبلی را درآوریم...اما بلاخره لباس ها زیاد هستند و جمع کردنشان زمان می برد. بعداز اجرای آخر، سریع وسایل راجمع و جور کردیم و راهی مدرسه شدیم. سر وقت رسیدم مدرسه. ساعت را که دیدم بادی به غبغب انداختم و با خودم گفتم : " دمت گرم، برنامه ریزی دقیق همین است." دفتر مدیریت کلاسی ام را دست گرفتم که راهی کلاس شوم... یکی از همکارانم گفت: "ببخشید! انگار یه چیزی از زیر مانتو تون آویزونه" سرم را برگرداندم دیدم لباس یکی از صحنه ها گره خورده به کمربندِ لباسِ زیر مانتو و دارد روی زمین کشیده می شود.😫😄😄 🎞https://eitaa.com/ettefagh
دوستان و اطرافیانم همیشه از نظر فرهنگی در قله ی هرم فرهنگ بودند.و هیچ وقت با سلیقه ی آدم های کف جامعه در باب " موسیقی" آشنا نبودم. تا اینکه چندسال پیش به اجبار دوسه شب را با همین افراد به اصطلاح کف جامعه هم زیستی داشتم. کی و کجایش بماند.... فقط متوجه شدم که جمعیت عوام، فیلتر خاصی برای گزینش " موسیقی" که گوش می دهند، ندارند. بعضا هر "محصول جدیدی" را به صرف "جدید" بودن و تنوع، گوش میدهند. امشب دیدم در جواب به فلان خواننده ی کذا که کلیپ مستهجنی را منتشر کرده، برو بچ رپ خوان_ که مثل آدمی زاد می خوانند و نه مثل بهائم_کلیپ هایی منتشر کرده اند. خدا میداند،امشب و در ماه رمضان، برای اولین بار در عمرم به یک رپر غبطه خوردم و مرتب میگفتم: قبول باشد.. قبول باشد. https://eitaa.com/physicist_actor
💢یکی از بچه های آتش پاره ی کلاس اذیتش کرده بود، اعتنا نکرد، دوباره روی کاغذ برایش ناسزا نوشته بود و گذاشته بود روی میزش. باز او اعتنا نکرد، 💢ذوزنقه را که درس دادم، یک سوال از سطوح ترکیبی دادم، گفتم هرکس جواب بدهد امتیاز ویژه دارد. زودتر از همه جواب را نوشت و نشانم داد، گفت: خانم! فلانی روی همین کاغذ برایم فحش نوشته بود، جوابش را ندادم اما حالا روی همان کاغذ جواب رانوشتم و امتیاز گرفتم.💪 https://eitaa.com/physicist_actor
هدایت شده از اتفاق
24.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا پانزده روز قبل و پانزده روز بعد میلادش را ولیمه داده، آخر میلاد کریم است.😍 🎞https://eitaa.com/ettefagh
دیروز بعداز مدرسه خودم، به مدرسه دیگری رفتم، کاری داشتم. از قضا موقعی رسیدم که بچه ها سر صف بودند. معاون آموزشی شان روی سکو ایستاده بود و فسقلی ها را نظم میداد. یواشکی توی گوشش گفتم: "روی هم ۱۰۰ کیلو نمیشن اما شما مجبوری امروزم به خاطر اینا توی مدرسه باشی." اولش خندید بعد گفت: دعا کن ریشه ی اتباع خشک بشود.ماخیلی اتباع داریم. گفتم چرا؟ توی مدرسه اتفاقی افتاده؟ گفت: نه! توی اینترنت در کانالی خواندم که یکی از اتباع..........(قصه ی قتل تعریف کرد) گفتم: نگو... من چند نفر دارم ماهن!!! گفت: هموناهم بووووق(سانسور از من است) دلخور شدم، چهره ی چند نفر اتباع نازنین کلاسم ردیف شد جلوی چشمم. برگشتنی خرید داشتم، کمی پیاده گز کردم، خسته شدم روی صندلی های ایستگاه تاکسی نشستم. باخودم گفتم خیلی پیاده روی کردم ها. اصلا ببینم کجا هستم. سرچرخاندم که اسم کوچه را بخوانم، آفتاب مستقیم میخورد توی چشمم. وسط تابلوی عنوان کوچه، اسم و تصویر یک شهید اتباع میدرخشید. سال شهادت ۹۲ مدافع حرم بود! https://eitaa.com/ettefagh
هدایت شده از اتفاق
و ما اگرچه مسافریم و داریم خستگی در میکنیم اما پسرم کتاب جدیدی برای خواندن ندارد، دارم میروم کتاب فروشی.با خاطر آسوده، آخر، دُنگَ م را همین دیشب حزب الله در درگیری با الجولانی در مرز سوریه داد. دنگ م را یمن دارد میدهدجلوی موشکهای آمریکا. دنگ م را حماس دیشب داد در درگیری دوباره با اسراییل. الان که مدارس تعطیل است و نمیتوانیم با بچه ها صحبت کنیم، مدارس تعطیل است و اجرای تئاتر نداریم تا حداقل در جبهه ی فرهنگی کاری کنیم و دقایقی اوضاع ملتهب دنیارا برای بچه ها شرح دهیم.... احساس خفگی می کنم و تنها یک دستاویز راه تنفسم را باز میکند، خواندن فتح و توسل و دعای ۱۴ م صحیفه. 🎞https://eitaa.com/ettefagh