(این نامه توسط جغدی بینوا از هاگوارتز که حین پرواز از کنار اردوگاه گیرش انداختم ارسال شده است)
اهم ، من که هیچوقت مثل آدم *دورگه¿* نتونستم یه چیز درستدرمون و احساسی و ادبی و... بنویسم و شما دیگه به بزرگی خودتون ببخشید😔🎀
داره سال ۱۴۰۵ میشه * هورا ! * و بالاخره ارور ۴۰۴ تموم میشه * خیلی هورا ! * و من خیلی خوشحالم که تو این مدت با شما آشنا شدم:)
خوشحالم که خوششانس بودم و این سال حداقل این ویژگی خوب رو داشته💞
خلاصه که عید همگی _ دوستام تو مدرسه ، دوستای مجازیم ، بچه های ایستگاه که انقدر زیادین * و البته فوقالعاده! * اسم نمیبرم چون می ترسم یکی رو جا بندازم🦖 هر کسی که تا حالا باهاش صحبت کردم ، هر کسی که تا حالا باهاش صحبت نکردم ولی این پیامو داره می بینه _ مبارک ترین باشه💅🏻
* جملهم اصلا مبنی نداره میدونم🕴*
به امید بهترین سال:>
_ محیا ( شاید هم سوگورو )
هدایت شده از شماره "۱"
پرواز.
کلمهای دورتر از هرچیز دیگر.
کلمهای ورای تصور، خاطرهای پس ذهن مشوش او که هیچ رنگ و بویی نداشت.
خاطرهای که در عین فراموشی، تنها خاطرهی واضحش بود.
روزها و شبها با حسرت مینشست و بر زیر کتفش انگشت میکشید تا شاید پشت آن زخم بزرگ، نشانهای از بودن بال پیدا کند.
همانطور که اشک در چشمانش جمع میشد، آنها را میبست و ابرها را به یاد میآورد، نور خورشید که بر روی دستانش میرقصید و باد که لابهلای موهایش میپیچید.
پرواز تجربهای بود که به حسرت و توهم میمانست،
تجربهای که یادآوری آن شادی داشت اما به همراهش نیز غمی وصف ناپذیر میآمد.
غمی وصف ناپدیر برای فرشته سقوط کرده...
هدایت شده از شماره "۱"
آدمهایی را دیدید که همیشه خوشحال و خوش رفتارند؟
دیدید که لحظهای با تلنگری کوتاه میزنند زیر همه چیز و گریه میکنند؟
لحظهای امانشان دهید.
فقط ماسک دروغین خوشحالیشان ریز غمهایشان خرد شده.
فقط چند لحظه فرصت دهید.
فرصت دهید تا مانند هزاران بار قبل تکههای ماسکشان را بچسبانند و دوباره بخنند.
فقط چند لحظه! تحمل کنید...
تحمل کنید و دوباره لبخند دروغینشان را ببینید و آنها قلب خرد شدهشان که از زهر غم مرده را پنهان کنند.
#yggdrasil