از اینکه مجبورم با کوفت و زهرمار طبیعت رو مثلاً تحمل کنم متنفرم. یهایراد، مثل حساسیت به هرگیاهی دیگه کل تفریح روزش رو بهش کوفت میکنه، دیگه نه آهنگهای ترکی که از ماشینا گذاشتن حال میده، نه صدای آب مثلاً، نه دیدن درخت و شاخههاش که با باد تکون میخورن خوش نمیگذره. و باز هم تو این وسط یهنفر تکوتوک هست که باید تحمل کنه اون منم که باید با مشکل خودم بسازم و بسوزم.
روباهِ ابلق.
از اینکه مجبورم با کوفت و زهرمار طبیعت رو مثلاً تحمل کنم متنفرم. یهایراد، مثل حساسیت به هرگیاهی د
لطفاً یهسفر مطلوب و آدمهای جدید. نه آدمهای تکراری رومخ و اعصاب خوردکن. نجاتم بدید.
هدایت شده از زیرزمین
در دوربینِ ذهنیِ من شما یک جعبهی قدیمیِ پر از دکمههایید.
هر دکمه، تکهای از یک خاطره است؛ بعضیها ساده و کمرنگ، بعضیها عجیب و بهیادماندنی، اما هیچکدام بیدلیل کنار هم ننشستهاند.
شما انگار مجموعهای از جزئیات کوچکید که وقتی کنار هم قرار میگیرند، معنای بزرگی پیدا میکنند.
از آن آدمهایی که باید آرامآرام شناخته شوند؛ هر بار که گوشهای از شما را میبینم، انگار دکمهی تازهای از جعبه بیرون میآید.
و شاید دوستداشتنیترین چیز دربارهتان این باشد که با وجود این همه تفاوت، تمام این تکهها متعلق به یک نفرند: شما.
برای: روباه ابلق
وایب چنلت خیلی دوستداشتنیه💘
روباهِ ابلق.
، صدا.
من اینجارو پاک کنم؟ یا چکمیکنین؟ اگه قرار نیست باهام حرف بزنید، یا حداقل سین کنید برید.
روباهِ ابلق.
از اینجا خوشم نمیاد، عکس هم نمیذارم. نظر شما چیه؟
نظرم اینه که برو بخواب اینجا همه چی خوشگل موشگل و نمسمشمشمش هست