گاهی یه بغض ته گلو میمونه که نه با گریه آروم میشی، نه با خنده میگذره.
یه جور سکوت سنگین که از هزار فریاد دردناکتره.
ولی میدونی؟ همون لحظهای که فکر میکنی دیگه نمیتونی، اونجاست که قدرت واقعیت خودش رو نشون میده.
بعضی زخمها نمیخوان خوب شن، چون یادآورن کی بودی، چی گذروندی، و چقدر قویتر شدی.
تو شکست نخوردی… فقط یاد گرفتی تنهاییت رو بلد شی..