گفت و گوی امام حسین و حضرت زینب در شب عاشورا ، یعنی امشب که حضرت زینب از برادرش خواهش میکرد حسین جانم نرو :)
Pis
الوداع الوداع يا حبيبی حسين
خداحافظ خداحافظ ای حسین عزیزم
ليل الموادع أريده كون ما يطلع صباحه
این شب وداع کاش هیچوقت صبح نمیشد
هيه بس هالليلة عدنه باچِر يجينه بجراحه
فقط همین امشب رو داریم ، فردا با زخم و درد و مصیبت میاد
أرد أودعكم يخوتی براحة و أعرف ما كو راحه
میخوام با خیال راحت باهاتون خدافظی کنم برادرانم (امام حسین و حضرت ابوالفضل) ولی میدونم دیگه هیچ آرامش و راحتی نداریم
خلي أملی عينی بيكم و الصبح صبح المناحه
بذارین چشمام از دیدنتون سیر بشه چون صبح ، صبح عزا و مصیبته
عينی ما ترمش عسنها و أدري هالليلة قصيرة
چشمامو رو هم نمیزارم میدونم امشب کوتاهه
راسك البيه نور الله عالرمح باچر مصيره
سرت که نور خدا توشه (امام حسین) فردا جاش روی نیزههاست
و صدرك البيه دمعة أمي ينفرش باجر حصيرة
سینهی که اشک و ناراحتی مادرم توشه فردا مثل حصیر پهن خاک میشه
ثغرك الكله ابتسامه ينجوي بحر الظهيرة
لبهات که همیشه میخندید فردا میسوزه و خشک میشه تو گرمای ظهر عاشورا
ويلي يبن أمي دخيلك بالله هالخاتم انزعه
واویلا پسر مادرم تورو به خدا انگشترت رو دربیار
خنصرك خالي أريده بلكي ما واحد يقطعه
میخوام انگشتات خالی باشه ، شاید کسی قطعشون نکنه
جسمك اتنثره الحوافر خويه مدري اشلون أجمعه
بدنت زیر سم اسبها لگدمال و تیکه تیکه میشه برادر ، نمیدونم چطوری بدنتو جمع کنم
بالله خويه انطيني خل أشمه و خل أودعك
تورو به خدا برادر بذار بغلت کنم بوت کنم و باهات خدافظی کنم
عينك بعيني دخلها و لا تباوع بس إليه
تو چشمام نگاه کن و لحظات آخر به کسی جز من نگاه نکن
أعرف اشرايد توصي لا توصيني برقية
میدونم چی میخوای وصیت کنی ، لازم نیست نگران باشی حواسم به رقیه هست :)
باچر ابيا حال أشوفك قلي لا تخفي عليه
فردا تورو قراره تو چه حالی ببینم ؟ ازم مخفی نکن
من يحز الشمر نحرك هم تجي أمنه الزچية
وقتی شمر گلوتو میبره بازم صدای دردهاتو میشنوم ؟ یا بازم مادر دردها (حضرت فاطمه) صداتو میشنوه ؟
شفنه عبدالله الوداعك يرفض و هذي عجيبة
میبینیم که عبدالله (حضرت علیاصغر) با وداع تو کنار نمیاد و برامون عجیبه
هالطفل يرفض يودعك ما قبل يمك نجيبه
حاضر نیست باهات خداحافظی کنه حتی نمیزاره بیاریمش پیشت
اتحيرت يا خويه و أشعر هالطفل يحمل مصيبة
میترسم و تعجب میکنم برادر ، حس میکنم این بچه هم مصیبت بزرگی در پیش داره
أعتقد عالنهر گبلک ينتهي و يقطع نحيبه
مطمئنم کنار رود فرات قبل از تو شهید میشه و گریه هاش برای همیشه قطع میشه
دیشب از خستگی و غمِ هیئتِ حسین خوابت میبره ، صبح از صدای دستهها و غم حسین بیدار میشی .
نوشته بود غمی که برای تو باشد با تو شروع شود و با تو تمام شود به هزاران شادی میارزد یا حسین .
خدایا تا آخر امشب بهت فرصت میدم یه شله مِشِدی مشتی با نیم کیلو قیمه روش برام جور کنی ، وگرنه برو که این محرم برام محرم نمیشه .
هر سال از یه جاهایی برام شله میرسید که برگای خودم هیچی ، برگای کائنات و امام حسین هم میریخت امسال نمیدونم داستان چیه هیچجا هیچ خبری نبود .