گفتم بهتون که صب گریه کردم. انــــ🤏🏻ـــقدر نههاااا! حیلیی. همونطور که میدونین بخاطر خود بهار بودش دیگه... بعد من خیلی شدید گریم گرفت یعنی نفسم بالا نمیومد. یه گندی زده بودم (که اینو دیگه نمیگم) حالم بشدت بد بود. هی واسه خودم نوحه میخوندم و گریه میکردم. بعد طبق معمول رفتم سمت دوستای خودم. چون سمت اون اصلا نمیرم. -غرورم نمیذاره یا چی- خلاصه رفتمو افتادم تو بقل دوستم اینم نمیدونم از کجا با دار و دسته خودش -که صادقانه میگم تقریبا ازشون خوشم نمیاد- اومد که ببینه چمه. خلاصه منو برد دستشویی حالا من دارم هی برا خودم نوحه میخوندم که : تموم شدددد😭😭😭 همچیییی تمووممهههه😭😭😭😭 خاکبرسرتتتتت😭😭😭😭گندزدییییی😭😭😭😭😭 خلاصه برد یه دقیقه هی من صورتمو آب زدمو مقنعهم رو درست کردم. حالا بعد... اومد منو گذاشت پیش دوستام و رفتتت😐😑😭 حالا نمیدونم چرا دوستام حسوووودددد شدن🥺 غرغر میکردن که چرا این باید بیاد ببره تورو.🥺 حالا این وسط هی من ازش دفاع میکردم و ذوووووووققق میکردم. اره خلاصه یکیشون داشت غر میزد اینم از پشت داشت میومد. هی ما میگفتیم پشتته! هیس! ساکت! خوب شد اون بچم صداش از پشت اومد که این خفه شد🤣 بعد با اونیکی دوستم فراااررر کردنو رفتن🤣🤣🤣🤣 انقدر خندیدم و محکم زدم رو پاهام ،پاهام میسوخت🤣 خلاصه اومد با دار و دستش نشستن اونجا با هم حرف زدن منم پاشدم رفتم. رفتم سمتشون جعررررر داشتم میخوردم.
خلاصه زنگ اخرا من یکم زودتر از مدرسه درمییام. برای این نوشتم که:
دوست دارم
مراقب خودت باش
دارم میرم:) جدی میگم:)
همییییننن
اقا ده دقیقه بعد مامانم زنگ زد پیام سررریییززززز شد نوتیف میومد.من ترسیدم تو خودم.
خانوم فکر کرده بود من نامه خودکوشی نوشتم. نامه رو به دبیر نشون دادهه بود. از بچه ها شمارم رو خواسته بود. ررفته بود دفتر. از اونور دوستای بدبختمم ترسیده بودن. دفترم زنگ زده بود به مامانم. حالا فعلا چیزی نشون نداده فک کنم چیزی بهش نگفتن.
حالا من این وسط:😐🥺✨
ببین از الان تا فردا فقط ذوق*********
این پیشیه؛
شما دعوت شدین به شرکت در اولین تقدیمی ترکیبی پــــیـــشـــیــــتــــراپـــــی.
برای دریافت تقدیمی لطفا:
این پیام رو داخل چنلتون بفرستید؛ -اگر چنل دارید-
این پیام رو برای یکی از دوستهاتون بفرستید؛ -اگر چنلی ندارید-
و اینجا به این سوال جواب بدین:
"رنگ موردعلاقتون چیه و چرا؟"
تقدیمیهاتون اینجا آپلود میشن.
Ignore? nope!
رسمی؛🐾
پیشی
.