درخواست میوقاله داشتین پس امروز اومدیم با متفاوت ترین #میوقاله...
«آیا گربه ها واقعا بی وفان؟»🙄
اولا که این چه سوالیه که همه میپرسن.
"گربه ها بی وفان" "وفا ندارن" و بِلا بِلا بِلا...
اما واقعا...
چرا پیشیا میرن؟😕
چرا غیبشون میزنه؟🙁
نکنه واقعا بی وفا هستن؟؟☹️
نخیر!😤
گربه ها صاحبشون و خونه شون رو میشناسن و علامتگذاریش میکنن.
چطوری؟؟🙁
دیدین پیشیتون سعی داره خودشو بهتون بماله؟😗
خب داره میگه تو مال منی. حتی اینکارو با جاهای مختلف هم میکنه. پایه میز، درخت، دیوار... تقریبا هرچیزی که خوشش بیاد.
اما شاید یه وقتایی پیشیتون بزاره بره.
خب این توی غریزه پیشی ها عادیه و اون برمیگرده. اما به چند شرط:😕
اگه پیشیت رو اذیت نکرده باشی، کتکش نزده باشی، سرش داد کششیده باشی، زیادی بوجی موجیش کرده باشی و چلونده باشیش، مخصوصا اگه برده باشیش سفر یا توی اسباب کشی باشی، یا دوست جدید براش اورده باشی که باعث بشه قهر کنه. اینجوری پیشی ما برای انتقام میزنه بیرون و ممکنه کاری دست خودش بده.😬
ولی واقعا پیشی ها صاحبشون رو میشناسن؟ بله که میشناسن. اونا نه تنها صاحبشون رو میشناسن بلکه بیشتر از خودش میشناسن.
تبارک الله احسن الخالقین😌
شاید باورتون نشه پیشی ها از لحن صدای ما متوجه میشن که ما داریم چطوری باهاشون حرف میزنیم و محبت رو میفهمن.🤏🏻
اما یادتون باشه کاری نکنید این کوچولوهای لوس باهاتون قهر کنن تا از خونه بزنن بیرون. ناز پیشی هاتون رو تا میتونین بکشین تا باعث قهرشون نشین.🌚
اگر پیشی تون با شما قهر کرد میتونین میوقاله های دیگه رو بخونین که درباره آشتی و دوست شدن با پیشی ها حسابی حرف زدیم.😄
امیدوارم این مقاله رو دوست داشته باشین و براتون مفید بوده باشه. یادتون باشه کاری نکنید این فرشته های پشمالو باهاتو قهر کنن که عذاب الهی ای برای خودشه.😀
رسمی🐾
پیشی
هدایت شده از شꩌꨲکꨲوف᳤ه ꩌکو݁ꨲچꨲꨲولꨲو
-اندر احوالات گربه
لبخند میزند. از بیحوصلگی میو میویی میکنم، اما او برداشت دیگری میکند و محکم بغلم میکند!
منظور من این نبود که دوستت دارم!
همیشه پاپیون صورتیِ جیغاش چشمانم را آزار میدهد، هر لحظه میخواهم بپرم بالای سرش و آن را با چنگالهایم بکَنم!
از بس نوازشم کرده ریزش مو گرفتهام.
هفتهای یک بار مرا به حمام میبرد. آزار دهنده است! از آب متنفرم، موهای بدنم را مور مور میکند
این دختر... مدام مرا اذیت میکند، فقط وقتی که پتو را رویش میگیرد و میخوابد در آرامش هستم..
متوجه جیغها و میومیوهایم نمیشود؟
وقتی میخواهد نازم کند خودم را عقب میکشم اما با دو دستش مرا میگیرد.
اوایل خوشحال بودم که به این خانهی جمع و جور آمدهام، اما وقتی اینقدر به من محبت کردند، زده شدم.
بیچاره آن گربههایی که محبت بهشان نمیرسد.
آخر دختر! دهها گربه در خیابان هستند که از تنهایی افسرده میشوند...
برو به آنها برس. ده دقیقه از شر تو خلاص شوم!
زیاد مرا در آغوش نگیر.
هرکس که بود، میگفت:«آه! تمام موهاش بهم چسبید. چِندش مزخرف!»
کاش تو هم مثل آنها وسواسی بودی.
برای راحتی من، حداقل آن کشموی صورتی غولپیکر را از سرت بردار! مغزم زیر و رو میشود.
اتاقش کاااملا صورتی است. خداروشکر، جایی که برایم درست کرده نه صورتی است، نه در اتاقش گذاشته شده.
در و نردههای خانهاش بلند است و اصلا نمیتوان فرار کرد.
دارم شکنجه میشوم! ای دختر لوس! کمی بفهم، من تنهایی را بیشتر دوست دارم..
من رنگ زرد را بیشتر از دوست دارم..
و در آغوش نبودن را همهمینطور..
دلم برای آن گربهای که در شب عروسی بیرون تالار گشنه مانده بود میسوزد. بیچاره پایش هم شکسته بود و میلنگید!
از انسان ها متنفرم. آروزی منقرض شدن را برای شما دارم.
_با تشکر، نامهای از طرف پیشی زندانی!
#داستانک
❌𝑪𑩒𑩒𑩒𑩒𑩒𑩒𑩒𑩒᷑᷍𝒐︪︩𝒑𝒚? 𝑵᷑𝒐
𝑨ꪳꪳ𝒖𝒕︪︩᷑𝒉᷑𝒐𝒓: 𝑴ꪳꪳ𝒊᷑𝒌︪︩𝒂
𝑳𝒊︪︩𝒕𑩒𑩒𑩒𑩒𝒕𝒍𑩒𑩒𑩒𑩒𝒆𑩒𑩒𑩒𑩒 𝑩᷍𝒍𑩒𑩒𑩒𑩒𝒐𝒔𝒔𑩒𑩒𑩒𑩒𑩒𑩒𑩒𑩒𝒐︪︩𑩒𑩒𑩒𑩒𝒎𑩒𑩒𑩒𑩒: @hbdueuw