کلبهٔ پیتار;
دقت کردم امتحانایی که سوال میدن رو بد میدم چه وضعشهه
فرضیه به نظریه تبدیل شد
بعدی هم بد بدم اثبات میشه قشنگ
مامانم: آخ کی میشه این دوغ از خونمون وربیفته
من: الان آرزو کردی من و بابا بمیریم؟
بابام: زندگی بدون دوغ فایده نداره
هدایت شده از منگه³..!
اگه استرس وجود کرم تو گیلاس و آلبالو رو نداشتم میتونستم خیلی قشنگ تر از خوشمزگیش لذت ببرم
جوری نشستم با دقت دوغ درست میکنم که عزیزانِ تولید کنندهی مواد هم این حجم از تمرکز رو نمیذارن وسط🧌
تازه داشتم قبول میکردم که قرار نیست هرچی هزارپاعه جلوی من ظاهر بشه کهههه
بعله دقیقا یدونه جلوی پام افتاد.✓
(دقت کنید افتاااد)
من ساعت ۲ درحال جیغ زدن: ماااماااان عقربببببب
پدر و مادر گرام که از خواب بیدار شدن و دنبال یه چیزی میگردن که باهاش بکشنش: کو؟
+کردمش زیر فرش
-خری؟ دمپایی بغلته میزدی روش
:مطمئنی عقربه؟ چه رنگی بود؟ چقدر بود؟
+چمیدونم تاریک بود فقط دیدم یه چیزی داره میاد و دمشو دیدم
بعد از جست و جوی فراوان و پیدا کردنش
فکر میکنین چی بود؟
(اسمی که مادر گفت عجیب بود باید برم گوگل دنبالش)
حالا مامانم اول که دیدش گفت خاک تو سرم بچه عقربه
دوثانیه بعد: گمشو الکی ترسوندیم کجاش عقربه