کلبهٔ پیتار;
بابا بخدا محکم نخورد خیلی گندش کردییی اصلا اگه بخوایم تک تک اینارو تعریف کنیممم چرا اومدیم کیک بوکس
(گنده چیه برادر دارم چرت و پرت میگم محض مسخره بازی)
-ننه من غریبم بازی-
بعد باید سرشو ۵ دقیقه پایین میگرفته
ایشونم بعد دو دقیقه بلند شده رفته پی کاراش
میگفت من اومدم دیدم اینا دارن یه جوری نگاهم میکنن
رفتم توی آینه نگاه کردم دیدم صورتم باااد کرده
بعد عموم اینطوری بوده که:
خوبی؟ نمیخوای بری دکتر؟
(فکر کردن سکته کرده، برادر یواشکی رفته توی حیاط زنگ بزنه بپرسه چی به چیه)
هیچی دیگه نصفه شبی زنگ زدن به طرف جواب نداده
به یکی دیگه زنگ زدن گفته چیزی نیست دستمال گرم کنه بذاره روش درست میشه
من: عکس نگرفتیی؟
خالم: عکس چی بابا من به زور خودمو گرفته بودم خوابم نبره، اونام هی تند تند پارچه گرم میکردن میذاشتن رو صورتم