eitaa logo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
4.3هزار دنبال‌کننده
35.1هزار عکس
16.4هزار ویدیو
133 فایل
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo جهت ارتباط با خادمین شهدا 🌷 خواهران 👇 @sadate_emam_hasaniam @labike_yasahide @shahid_40 کپی بنر و ریپ کانال ممنوع
مشاهده در ایتا
دانلود
سال1361در تبلیغات تیپ امام جعفرصادق(ع) بودم. ما در تبلیغات، با جعبه ی مهمات زندگی می کردیم؛ البته با جعبه ی مهمات خالی! قسمتهای دیگر تیپ هم از این جعبه ها استفاده می کردند، اما در حد همان جعبه بودنش، به عنوان صندوقچه ی وسایل یا برای استفاده هایی چون یز زیر وسایل. تبلیغات بهترین استفاده رااز این جعبه ها میکرد. هرچه جعبه ی مهمات گیرمی اوردیم همه را جایی دپو میکردیم وآقای میانسالی به نام حاج مرادی که اهل تربت حیدریه بودبه جان انهامی افتاد. حاج مرادی که بافرزندش به جبهه امده بودنجار ماهری بود. وسایل لازم راهم برایش فراهم کرده بودیم. چوب این جعبه ها خشک بود و برای کار یک نجار عالی و راحت بود.هر روز تعداد زیادی تابلوی چوبی پایه دار برای تبلیغات از اوتحویل میگرفتیم. تابلوهای نقاشی از آب درمی امدند.آنهاراتوی تبلیغات رنگ می زدیم وروی انهاعبارت های تبلیغی یااطلاع رسانی مینوشتیم و براساس نیازمناطق، درجاهای مختلف نصب میکردیم. کمتررزمنده ای پیدا میشود که این تابلوهاراندیده باشد این تابلوها به مناطق جنگی رنگ و بوی خاصی بخشیده بود. منبع: کتاب روایت دلبری ، خاطرات علیرضا دلبریان https://eitaa.com/piyroo
آخرتِ خـود را به دنـیایِ فانی نفروشـید! در عرصه‌هایِ اجتـماعی، فرهنـگی و سیاسـی حضورِ فعال داشـته باشـید.. گوش به فرمـانِ ولی فقیه زمـانِ خود باشـید! ادامه دهنـده‌یِ راه شـهدا باشـید، نگذارید این علـم به زمـین بیافتد..! 🌷 https://eitaa.com/piyroo
‍🌹شهید_عبدالله_باقری تاریخ تولد : ٢٩ فروردین ۱٣۶۱ تاریخ شهادت : ٣۰ مهر ۱٣٩۴ مزار شهید : گلزار شهدای بهشت زهرا 🔹نهم محرم سال ۱۳۹۴ به رسید. با دیدن دو فرشته کوچکش، همه می گفتند پا روی نفس دنیا گذاشته بود. اما گذری که به روز های زندگی اش میکنی میگویی نه...! 🔸او به ندای "هل من ناصر ینصرنی" امامش لبیک گفت. به قولی، یزید زمانش را شناخت و پا در مسیر شهادت گذاشت🕊 🔹از آنچه در مقابلش بود هیچ ترسی نداشت، برایش فرقی نمیکرد سخت و یا حتی آسان مهم عمل به تکلیفش بود. این را میشد از همان شب فهمید، شبی که با اسرار از فرمانده اجازه گرفت و از همه جلوتر رفت تا وقتی که تشنگی بر همه غالب شد اما توان او را نگرفت...! 🔸بلکه تکرار سخنان امامش جانِ تازه ایی به او می بخشید. " اسرائیل ۲۵ سال آینده را نخواهد دید" آن شب با جان هایی که از تشنگی به لب رسیده بود قرار شد تا با دوستانش به امام حسین بروند و اجازه نبرد با اسرائیل را بگیرند. 🔹اما روزگار عزیز کرده ها را زیاد میهمان زمین نمیکند. عزیزه بود و همان شب پیش چشمان برادر آسمانی شد و داستانش تمام💔 🔸ماندیم ما و داستان سالهای پس از او روزهایی ک قهرمانانی چون عبدالله باقری، حسین محرابی، محمد حسین مومنی، و را در خود ندید. ✍نویسنده : https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿بِـدانیدڪھ‌شَھادَٺ مَࢪگ‌نیست‌،ࢪِسالَت‌اَسٺ ࢪَفتن‌نیسٺ‌، جـاودانھ‌ مـاندَن‌است.جـٰان‌دادَن‌نیست‌؛ بلڪہ‌جـان‌یافتَن است. «اللهم‌ارزقناشهادة» https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. 🌱 ‏‌قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى... طه ۴۶ •┈—┈—┈✿┈—┈—┈• نترسید،خودم هواتونو دارم...؛ https://eitaa.com/piyroo
🌟عروسی آقا مصطفی وقتی می خواست برای عروسی اش کارت دعوت بنویسه برای اهل بیت هم کارت فرستاد کارت دعوت نوشتیک کارت برای امام رضا(ع) مشهد،یک کارت برای امام زمان (عج)مسجد جمکران،یک کارت هم به نیت دعوت کردن حضرت زهرا(س) نوشت و انداخت توی ضریح حضرت معصومه(س) قبل از عروسی حضرت زهرا(س) آمدند به خوابش و فرمودند چرا دعوت شما را رد کنیم؟ چرا به عروسی شما نیاییم؟کی بهتر از شما؟ببین همه اومدیم شما عزیز ما هستی... 📍خاطره از زندگی روحانی شهید مصطفی ردانی پور 📚منبع:یادگاران ۸ کتاب ردانی پور صفحه ۸۴ https://eitaa.com/piyroo
🔰گاهی اوقات شهادت تاثیرش از موندن بیشتره ✍️توی فرودگاه دور و بر حاجی شلوغ بود. با همه رو بوسی و احوالپرسی می‌کرد. نگران شدم! قبل اینکه برسیم پای هواپیما، همراه شدیم. توی اتوبوس هر دو از یک میله گرفتیم. دستش را فشار دادم و گفتم: «حاجی! مواظب باش، یه وقت خدایی نکرده یکی چاقویی داره، اتفاقی می‌افته برات...» گفت: «این مردم خیلی عزیز هستن» بعد با لحن شوخی گفت: «تو که از شهادت نمی‌ترسیدی!» 🔹قیافه حق به جانب گرفتم و گفتم: «حاجی من نگفتم از شهادت می‌ترسم!» صد تا مثل من فدای شما بشه. شما الان امید بچه یتیم‌ها هستید. شما الان امید بچه‌های مظلوم عراق و.. هستید» خندید و گفت: «نه، گاهی اوقات شهادت تاثیرش از موندن بیشتره» 📚منبع: کتاب سلیمانی عزیز https://eitaa.com/piyroo