﴾﷽﴿
❤️ #رمان_آیه_های_جنون
❤️ #پارت_12
ڪلید را در قفل چرخاندم و در را باز ڪردم،نساء و نورا در حیاط فرشے پهن ڪردہ و نشستہ بودند.
نساء بہ دیوار تڪیہ دادہ بود و با نورا صحبت میڪرد.
با ذوق بہ سمتشان رفتم و رو بہ نساء بلند گفتم:سلام قوربونت برم!
سپس نگاهے بہ شڪم برآمدہ اش انداختم و گفتم:عشقہ خالہ چطورہ؟!
نساء دستش را بہ سمتم دراز ڪرد و گفت:سلام آبجے ڪوچیڪہ! عشق خالہ شم خوبہ!
نورا با دست پس گردنے اے آرامے بہ من زد و گفت:من بوقم دیگہ!
دستم را بہ گردنم ڪشیدم و گفتم:آخ!خب چرا میزنے؟!
مانند بچہ هاے تخس گفت:بزرگترم دلم میخواد!
اخمے بین ابروهایم انداختم و گفتم:بزرگترے باید بڪُشیم؟!
_بعلہ!
نساء نگاهے بہ ما انداخت و گفت:شما دوتا بزرگ نمیشید؟!
من و نورا هم زمان باهم گفتیم:نہ!
نورا یڪ پس گردنے دیگر زد،با تعجب گفتم:این دیگہ چرا؟!
جدے گفت:هنوز ڪہ سلام نڪردے!
دستش را برد بالا ڪہ سریع بلند شدم،نساء شروع ڪرد بہ خندیدن!
تند گفتم:سلام،سلام،سلام،نورا خانم سلام!
نورا خندید و گفت:آفرین!دیگہ تڪرار نشہ!
همانطور ڪہ زیپ چادرم را پایین میڪشیدم گفتم:نہ بابا!
نورا نیم خیز شد و با چشمان ریز شدہ بہ من چشم دوخت:چے؟!
جوابے ندادم،چادرم را درآوردم.
نساء سیبے را جلوے بینے اش گرفت و مشغول بو ڪردنش شد همانطور بہ من چشم دوخت و گفت:ڪجا بودے؟
نورا بہ جاے من سریع جواب داد:مغازہ ے بابا!
چشمان نساء گرد شد:چے؟!
بے خیال شانہ اے بالا انداختم و گفتم:رفتم مغازہ ے بابا!
نساء با نگرانے گفت:واے چہ غوغایے راہ بندازہ!پس مامان ڪامل بهم نگفتہ!
خواستم چیزے بگویم ڪہ مادرم از داخل خانہ گفت:شما یڪم این چَموشو نصیحت ڪنید!
نورا جدے بہ من نگاہ ڪرد و گفت:چَموش نصیحت شو!
سپس بلند رو بہ خانہ گفت:مامان نصیحتش ڪردم!
نساء بلند خندید و با مشت آرام بہ بازوے نورا ڪوبید.
مادرم با سینے چایے وارد حیاط شد،با لبخند پررنگے گفتم:سلام!
چپ چپ نگاهم ڪرد و گفت:علیڪ سلام!ڪار خودتو ڪردے؟!راحت شدے؟!
خونسرد گفتم:بعلہ!
مادرم در حالے ڪہ سینے چاے را روے فرش میگذاشت گفت:میبینید چقد چِش سفید شدہ؟!
_مامان خانم چشاے من قهوہ ایہ!
نورا دقیق بہ چشمانم نگاہ ڪرد و گفت:آرہ مامان چشاش قهوہ ایہ نہ سفید!
مادرم نشست روے فرش و با حرص گفت:آفرین!مسخرہ بازے دربیار!
نساء گفت:اے بابا!بہ جاے این حرفا...
سپس شروع ڪرد بہ دست زدن،ادامہ داد:آے نعنا...نعنا...نعنا،مامان خانم میشہ تنها!
مادرم با نگرانے براے نساء چشم و ابرو رفت!
فهمیدم چیزے شدہ!
ڪنجڪاو پرسیدم:چیزے شدہ؟!
مادرم سریع گفت:نہ چے بشہ؟!فقط بابات زنگ زد هرچے حرص داشت سرِ من خالے ڪرد!
نساء و نورا نگاهے بہ هم انداختند و چیزے نگفتند!
مشڪوڪ نگاهشان ڪردم.
_میرم لباسامو عوض ڪنم.
بہ سمت در ورودے رفتم،ڪفش هایم را درآوردم و وارد شدم.
صداے مادرم در حالے ڪہ سعے مے ڪرد آرام صحبت ڪند آمد:چیزے بهش نگیدا!شب مصطفے بیاد واویلاس!
پشت در ایستادم،گوش هایم را تیز ڪردم.
نساء گفت:آیہ با ما فرق دارہ نمیذارہ!
مڪثے ڪرد و ادامہ داد:انگار صداے ما سہ تاس!جسارتشو دارہ!
یڪ چیزهایے بہ ذهنم رسید.
نورا آرام گفت:آرہ ولے اگہ زیادے بخواد اینطورے باشہ خیلے اذیت میشہ!
بعدها بہ یقین رسیدم ڪہ مرغ آمین همیشہ بالاے سرِ نورا بود و حتے براے جملات غیر دعایے اش آمین میگفت۰۰۰!
همانطور ڪہ قاشق را در ڪاسہ ے سوپم مے چرخاندم بہ تلویزیون چشم دوختہ بودم.
نورا یڪ ساعت پیش همراہ خانوادہ ے طاها براے تفریح رفت باغچہ ڪوچڪ خانوادہ ے طاها در ڪرج،قرار بود چند روز بمانند.
یاسین صندلے ڪنارم نشستہ بود،ڪاسہ ے سوپش را بہ لبانش چسابندہ بود و مدام هورت میڪشید.
سرم را برگرداندم و نگاهش ڪردم،متوجہ نگاهم شد.
در حالے ڪہ با چشم هاے درشت قهوہ اے اش نگاهم میڪرد ڪاسہ را از لبانش جدا ڪرد،دور دهانش ڪثیف شدہ بود،لبخند بزرگے زد و گفت:صداے دهنم اذیتت میڪنہ آبجے؟
میدانست از صداے دهان بیزارم!
سرم را تڪان دادم و گفتم:نہ داداشے!
پدرم بے توجہ مشغول غذا خوردن بود،این آرام بودنش بعد از ماجراے ظهر ڪہ بہ مغازہ رفتم عجیب بود!
باید داد و بیداد میڪرد!
مادرم مدام بہ من و پدرم نگاہ میڪرد،مطمئن شدم چیزے شدہ ڪہ مادرم خبر دارد.
#ادامہ_دارد...
نویسنده :
#لیلی_سلطانی💕
#من_ماسک_میزنم
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
چه اشتراک زیبایی؛ هر دو در کودکی به امامت رسیدند. اما چه وجه تمایز دردناکی! یکی در جوانی جام زهر نوشید و دیگری ۱۱۸۰ سال است که منتظر یاری شیعیانش است.
این است روایت تاریخ جریان امامت که همیشه از سمت شیعیان مورد بی مهری قرار گرفته است.
#شهادت_مظلومانه_امام_جوادعلیه_السلام_رامحضرامام_زمان_وشماعزیزان_تسلیت_عرض_میکنیم
#من_ماسک_میزنم
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
┄┅═══••✾❀✾••═══┅┄
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایتگری شهدایی قسمت731
فیلم دیدهنشده از سردار قاآنی در دوران دفاعمقدس
خاطرهای شنیدنی از نحوه برخورد رزمندگان با اسرای عراقی
#من_ماسک_میزنم
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
┄┅═══••✾❀✾••═══┅┄
#30تیرماه_سالروزشهادت_روحانی_شهیدعبدالعلی_یوسفی_آهنگرکلائی
دهم شهریور 1345، در شهرستان قائم شهر به دنیا آمد. پدرش محمدموسی و مادرش شمسی نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی تا سطح (مقدمات) پرداخت. و کارگر بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. سی و یکم تیر 1367، در شلمچه به شهادت رسید. پیکر وی را در گلزار شهدای روستای آهنگرکلا تابعه زادگاهش به خاک سپردند.
#وصیتنامه
#روحانی_شهیدعبدالعلی_یوسفی_آهنگرکلائی
چونيقين دارم كه اين راه راهي جز حق نيست، پس آن را به تا ظهور حضرت مهدي رهبري امام خميني ادامه دهيد.
قسم به خورشيد وروشنايي خورشيد، قسم به ماه و درخشندگي ماه كه حق پيروز است؛ چون خدا وعده داده است. پس تو اي غواص ،با امواج دريا و تواي نيروي هوايي، با قطرات باران و تو اي متفكر، با قلمت و تو اي بسيجي، با گلولهي آتشينت و تو اي شهيد با قطرات خونت بنويسكه حق پيروز است.
شما را به تقوا سفارش ميكنم و سخنم اين است كه راه شهيدان را ادامه دهيد.
#خاطرات
#روحانی_شهیدعبدالعلی_یوسفی_آهنگرکلائی
چهره ايشان براي بچهها نور بود در جمع كه حضور پيدا ميكرد چهرهاش بسيار نوراني بود لبهايش هميشه خندانبود ما بچهها شوخي ميكرد وقتي كه سنگر ميساختيم شوخي ميكرد نوع شوخي هايش نشان ميداد كه دربشهادت بسوي ايشان باز شده است.
نقل از همرزم شهيد
#من_ماسک_میزنم
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
┄┅═══••✾❀✾••═══
طبق روال شــبانه هر بزرگواری 14 صلوات به
نیابت از
#شهیدروحانی_عبدالعلی_یوسفی_آهنگرکلایی
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان «عج»
و سلامتی رهبر عزیزمان شفای همه بیماران عاقبت بخیری شما عزیزان ....
» اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم 🌸
#التماس_دعای_فرج
ســـلام و صــلوات خــدا بر شـــهدا و امام شـــ.❤️ـــهدا
🕊ســـلام بـر شــــ🌷ــهید
#شهیدروحانی_عبدالعلی_یوسفی_آهنگرکلایی
#اللهم_الرزقنا_توفیق_الشهادة_فی_سبیلک_مع_رفقائنا_به_حق_دماء_الشهدا
#ملتمس_بهترین_دعا
#من_ماسک_میزنم
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
┄┅═══••✾❀✾••═══┅┄
9.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پســت_پـایـــانـی
🕙سـاعـت عـاشقـے
💠دعـــــاے فـــرج💠
⚜اکثرو الدعا بتعجيل الفرج فان ذلک فرجکم⚜
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
┄┅═══••✾❀✾••═══┅┄