🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻
🌻
#رمان_مذهبی🌟
#نسیمعشق
#پارت_31
مامان هول شد.
-چی شد؟
اشک اومده بود تو چشمام.
-یادم نبود. خودم انداختم رو مبل دستم درد گرفت.
مامان پوفی کرد و گفت:
-به خدا ترنج دیونه ام کردی. عین شتر خودتو پهن می کنی رو
زمین. زشته مامان یه کم یاد بگیر مثل خانما رفتار کنی!
بله مامان خانم دوباره شروع کرد. حوصله نداشتم یه مشت
حرفای تکراری بشنوم. بلند شدم و مهربانو صدا زدم:
-مهربون!
هر وقت می خواستم خودمو لوس کنم اینجوری صداش می زدم.
از آشپزخونه اومد بیرون
-جانم ترنج؟
-من گشنمه صبحانه هم نخوردم. خیر سرم مریضما یه کم به ما برس.
-چشم الان برات صبحانه میارم.
مامان داشت همینجور زل زل نگام میکرد:
-چیه خوب؟
-حالا درست بگو چی شد؟
منم جریان و برا مامان گفتم. مامان لبشو خیلی خانمانه گاز گرفت و گفت:
-چکار کنم از دست تو آخه مگه آزار داری دختر.
بی حوصله بلند شدم و رفتم طرف آشپزخونه. مهربان برام میزو چیده بود. پشت سرم مامان اومد
تو.صبحانه مفصل و خوردم و رفتم طرف اتاقم.
یادم افتاد از کت و شلوار ماکان. رفتم طرف اتاقش. هنوز همون جا
آویزون بود.برش داشتم. و برگشتم پائین بهتره از یک جنجال پیشگیری میکردم. ماکان رو لباساش خیلی حساس
بود.
-مامان!
-چیه؟
-من دارم بیرون!
🌻
🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻
🌻
#رمان_مذهبی🌟
#نسیمعشق
#پارت_32
مامان داد زد:
-کجا با این دستت؟
-جایی نمی رم می رم تا سر خیابون کت شلوار ماکان و
بدم خشکشویی.
-نمی خواد خودش می بره.
-نه می خوام خودم ببرم.
-ترنج لج نکن با این دستت.
-بابا چیزیم نیست چرا اینقدر بزرگش میکنی مامان.
-چی چی و بزرگش میکنی با این دست بانداژ شده چه جوری میری!
-چشمام و گرد کردمو گفتم:
-مامان قله قاف که نمیرم. همین سر خیابونه. اینم فقط یه دست کت و شلواره.
مامان کلافه شد:
-اوف اصلا هر غلطی دلت خواست بکن.
-قربون این لحن مهرآمیزت سوری جون.
- زهرمار و سوری جون!
خنده ای کردم و از خونه زدم بیرون.آخیش جیم شدن از مدرسه چقدر حال میده. حتی اگه بخاطر ترک برداشتن ترقوه عزیزم باشه.
تا سر خیابون راهی نبود شاید پنج دقیقه.با همون قیافه رفتم تو خشکشویی.
-سلام آقا!
مرده از بین لباسهایی که توی کاور های پلاستیکی پیچیده بود بیرون اومد و گفت:
🌻
🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻
🌻
#رمان_مذهبی🌟
#نسیمعشق
#پارت_33
کت و شلوار و گذاشتم رو پیش خون!مرد بویی کشید
و گفت:
-سم فروشی داره؟
با تعجب گفتم:
-کی؟
-صاحب همین کت شلوار.
-نه چطور مگه؟
-پس تو کار سم پاشیه؟
-نه اصلا!
-پس چرا لباسش بو امشی میده!
خنده ام گرفته بود.
-آها! نه صب خیلی هول بود اشتباهی جای اسپری به خودش
حشره کش زد.
مرده یه نگاهی بم انداخت و گفت:
-به حق چیزای نشنیده.
کت و شلوار و برداشت و روی کاغذ یادادشت کرد:
-بنام کی بنویسم؟
-اقبال
بعد رسید و داد دستم.
کی حاضره؟
-فردا صبح.
-ممنون
-به سلامت.
از خشکشویی زدم بیرون و برگشتم خونه. دستم یه کم درد گرفته بود. دکتر مسکن داده بود و گفته بود ممکنه دستت که سرد شد یه
کم درد بگیره.
تا رسیدم خونه درد دستم بیشتر شده بود. جرات نمی کردم چیزی بگم. یواشکی یکی از مسکنایی که
دکتر داده بود و خوردم و رفتم تو اتاقم.
حالا نمی دوستم لباسمو چه جوری در بیارم. پدرم در اومد تا تی شرتمو در
آوردم تا دستم و بانداژ کنه چون یه کم تنگ بود.
بعدم مانتومو بدون تی شرتم پوشیدم. خدا روشکر اون خیلی تنگ نبود
🌻
🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
10.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 روایتگری شهدایی قسمت 1004
روایت حاج حسین یکتا درباره ناز کردن شهدا
خیلی قشنگه
گوش کنید
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
13.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماهنگ عظم البلا ...
همخوانی شهدا ...
#پســت_پـایـــانـی
🕙سـاعـت عـاشقـے
⚜اکثرو الدعا بتعجيل الفرج فان ذلک فرجکم⚜
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
🌷🕊🌷🕊🌷🕊
🔴 کانال ازاین ساعت الی ساعت 8:30 صبح تعطیل میباشد،⛔️
🤲اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
🤲التماس دعای فرج
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
🌷🕊🌷🕊🌷🕊
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد دلتنگ شهادت
#سلام_امام_زمانم 💚
مولای من!
جوانی ام را نذر لبخند شما میکنم
که پدرانه سالها با هر گناهم گریستی،ناله سردادی
و دلتنگ شدی...
من برای درک حضورتان آفریده شدم
بدون شما
همواره با گناه
تا کی؟...
🦋 صبحت بخیر آقا 🦋
🌸 اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🌸
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
#زیارتنامه_شهدا
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ، فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم .
#یاد_شهدا_با_صلوات
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
+ به قݪم گفتم بنویس ...🖇./
ــــ نوشت ؛
قَاسِمِ ڪُـلهُ خَیْر ...🕊 ... ):
#سردار دلہا..❤️
#صبحتون شهدایی 🌷
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo