eitaa logo
پلاک 31 قطعه شهدای گمنام و مدافعان حرم
147 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.3هزار ویدیو
58 فایل
بزرگترین گلزار شهدای مدافعان حرم درکشور، قم بهشت معصومه (س )قطعه 31
مشاهده در ایتا
دانلود
«قلب حرم خداست، پس در حرم خدا جز او را ساکن مکن» اگر یقین داشته باشیم قلب‌مان محضر خداست، مسلما در محضر خدا گناه نمی‌کنیم. 🌷شهید 🌷 ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅                @plack31
نام : شهید مهدی ثامنی راد تولد : 22 / بهمن / 1361 محل تولد : تهران _ ورامین شهادت : 22 / بهمن / 1394 محل شهادت : سوریه _ حلب سن : 33 مزار : تهران _ ورامین _ گلزار شهدای امازاده حسین رضا خلاصه ای از زندگی : سلام به همه ی دوستان خدا ، من مهدی ثامنی راد فرزند آقا داود هستم . در دوران نوجوانی و جوانی فرمانده پایگاه در کارخانه قند ورامین بودم و از طرفی نیز هیئت‌ امنای مسجد کارخانه قند را نیز بر عهده داشتم و سال 1385 وارد سپاه پاسداران شدم . همچنین تحصیلات خود را تا کارشناسی حقوق ادامه دادم . در تاریخ 7 آذر 1388 با خانم صنمی ازدواج کردم و صاحب یک دختر به نام فاطمه سلما شدم که هنگام پر کشیدن من فقط نه ماه داشت . همواره تلاش داشتم تا خانواده معظم شهدا را به سفر راهیان نور ببرم ، زیرا فکر می کردم که پدران و مادران شهدا علاقه دارند تا محل شهادت فرزندان خود را ببینند . در اردوهای جهادی نیز همراه دوستان و بسیجیان تا حد امکان فعالیت می کردم . زمانی که در سوریه جنگ شد کاملا در جریان اوضاع آنجا بودم و خیلی دوست داشتم به سوریه بروم . زمانی هم که تصمیمم برای رفتن قطعی شد ، همه اطرافیان و دوستانم گفتند که تو یک دختر هفت ماهه داری ، حتی فرمانده‌ ام نیز گفت که با وجود دخترت نرو، اما من در جواب آنها گفتم که برای مواظبت از بچه من ، مادرم و همسرم هستند ولی مثل بچه من در سوریه زیاد است . مدتی را برای دفاع از حریم اهل ‌بیت به عراق رفتم و پس ‌از آن نیز برای مبارزه با گروه های تروریستی و دفاع از اماکن مقدس در سوریه ، تحت عنوان یگان فاتحین تهران حضور یافتم . در شب تولدم در سال 1394 و در منطقه تل هور چند نفر می ‌خواستند تک تیرانداز دشمن را بزنند ، ولی کسی جرئت نمی ‌کرد ، که من جلوی تک تیرانداز نشستم ، اما دشمن زودتر من را هدف قرار داد و من به دیدار یار شتافتم و پیکرم بعد از گذشت حدود سه سال در تیرماه سال 1398 به کشور بازگشت . همسر شهید : زندگی ‌اش در اردوی جهادی ، سفر زیارتی برای ایتام و کمک ‌رسانی خلاصه می ‌شد . بار‌ها افرادی را برای اولین بار به سفر‌های زیارتی برده بود . هر شب ۲ رکعت نماز می ‌خواند ، وقتی جواب خواستگاری مثبت شد از من هم خواست این ۲ رکعت نماز را بخوانم . گفت این نماز به نیابت از حضرت زهرا (س) برای سلامتی حضرت صاحب الزمان (عج) است که اگر این را بخوانی شبت را با آرامش به صبح می‌رسانی . آقای کلاته ، نویسنده کتاب ابوفاطمه : شهید ثامنی راد علی رغم سن و سال کمی که داشته ، اما فردی آبدیده و جوهر دار بود که از کودکی کار کرده بود و به همین دلیل هم از انواع و اقسام کارهای به ظاهر بی ربط به هم ، سررشته داشت . از سلاخی و قصابی و آشپزی گرفته تا کویرنوردی و کوه نوردی و کشتی آزاد و ورزش باستانی و بنایی و کابینت سازی . علاوه بر فعالیت های جهادی که مهدی چندین سال آن را دنبال می کرد ، او سالها در خیریه مسجد مهدیه کارخانه قند ورامین هم فعالیت داشت و کمک حال خانواده های زیادی در این خیریه بود . ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅                @plack31
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
14.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اولین شهید راه فتوای امام‌ خمینی (ره) را بیشتر بشناسیم روایتی زیبا از زندگی شهید مصطفی محمود مازح 💢۱۴مرداد سالروز شهادت شهید مصطفی مازح گرامی باد ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅                @plack31
سلام دوستان شهدایی از فردا چهارشنبه ۲۳ ابان ماه چهل روز تا ولادت حضرت زهرا سلام الله علیهاست میتونیم برداریم🥰 ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅                @plack31
پخش زنده کاروان قمر بنی هاشم(ع) از مسجد کوفه ساعت ۱۶/۴۵ از لینک سفرعشق @ziyaratkarvani
‍🥀 شهادت در سال ۹۵ در یکی از روزهای اردیبهشت ۹۵ در قرارگاه تاکتیکی ، گفت: حاج آقاحاج، میخواهم کمی باهم صحبت و درد و دل کنیم. گفتم : سیدجان بفرما (آخه بنده سیدها رو بنام صدا نمی‌کردم). ، از وضعیت منطقه و نیروها و پیگیری‌هایش گزارش داد. بنده هم گوش میکردم. از وجود نیروهای جاسوس در بین نیروها گفت (غیر ایرانی بودند). ادامه داد... از برخوردهایش با تعدادی از متخلفین (فاطمیون) گزارش داد. بنده هم چند تذکر را جهت رعایت موضوعات گفتم. متوجه برخورد و رفتارهای خشن با غیرایرانی‌ها شده بود. درد و دل و صحبت‌های اصلی اش شروع شد. فهمیدم که همه آن گزارشات مقدمه مطالب اصلی سید هست. او می‌خواست کمی از دلش بگوید و سفره دلش را باز کند. بنده و ، علاوه بر همکار و همرزم، یه طوری بچه محل سببی می‌شدیم. بعصی اوقات لفظ بچه محل را بهش می‌گفتم. از حماسه سازی رزمندگان تعریف کرد. بعد گفت، ما باید هوای همه این رزمندگان را در عقبه داشته باشیم. از مسؤل وقت رده خودش تعریف می‌کرد که خیلی هوای نفرات را داره.. بنده گوش می‌کردم و گهگداری اشاراتی داشتم و تصدیق یا رد می‌کردم. سید ادامه داد که هوای خانواده‌ام را داشته باشید. از و پسرش و زحمات اونها میگفت. سفره دل سید باز شده بود. یکطرفه صحبت می‌کرد. از مادرش گفت و خوابی که مادرش دیده بود گفت و گفت و گفت. بنده هم با آرامش گوش می‌کردم، با هم لبخند هم می‌زدیم. ادامه داد که حاج آقا، خواب خودم را دیدم. و بحث اصلی این بود که می‌خواست به بنده بگوید. گفتم سیدجان، خواب چگونه بود؟ ‌خندید و بانشاط و شادابی گفت: حاج آقا، چند شب قبل خواب دیدم که در اثر جراحت به شهادت رسیدم. اول یاد خواب مادرم افتادم که برای شهادت یکی دیگر از پسرهایش به فرزندانش گفته بود. ( همیشه می‌گفت که شهید دوم خانواده بنده هستم.) دوم اینکه بعد از شهادت، روحم به سمت آسمان بالا آمد، از بالای جنازه ام به پیکر بی جانم نگاه می‌کنم و میخندم و لذت می‌برم. ادامه داد که حتما توی این منطقه شهید خواهم شد و راضی هستم. کمی به او سفارش کردم که سیدجان برای شما که برادر شهید هستی شهادت ممنوع است. مواظب خودت باش. هم لبخندی زد. از هم خدا حافظی کردیم. چند روزی گذشت و در روز ۱۶ اردیبهشت ۹۵ در درگیری شدید با جبهه کفر، و در کنار یکدیگر در به شهادت رسیدند. 🌹 روحشان شاد و راهشان پررهرو باد. ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅                @plack31
6.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️شهید برونسی: هر وقت کارتون گیر میکنه امام زمان رو به فقط مادرش قسم بدید! ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅                @plack31
12.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام مادرم سلام مهربون...🥀 🦋أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🦋 ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅                @plack31