_یکبار من یک مهمونی دعوت بودم،بعد یکم دیر رسیدم خیلیا بلند شدن بعد به حای اینکه بگم بشینین لطفاً، گفتم بتمرگین ممنونم😭
تازه یکیشون به روم آور گفت چرا باید بتمرگیم
+وااااااااااااااای پاره شدممم🤣🤣🤣
_یکبار هم یک نفر از کنارم رد شد داشت با تلفن صحبت میکرد بعد گفت:سلام خوبی؟ منم گفتم مرسی شما چطورین؟ دلم براتون تنگ شده بود😂
بعد فهمیدم داره با تلفن همراه حرف میزنه
+بچه ها شما منو امشب راهی بیمارستان میکنین🤣🤣
_یکبار رفته بودم حرم بعد خادم دستش رو باز کرد که مثلا به من اشاره کنه ازین طرف برم بعد من فکر کردم میخواد بغلم،کنه رفتم تو بغلش🤒
+دارم جر میخورم بسههههه🤣🤣🤣🤣
_یکبار یک نفر شماره اش رو بهم داد که برام عکس مبل بفرسته ،بعد حواسم نبود و فونت گوشیم به جای سلام نوشت شلام بی زخمت برام عکش بفرستین،
اونم جواب داد ششلام خوبیخ سما؟چسم تا حند دیقه دبگه میفرشتم😅😭
+واااااای🤣🤣🤣
حیلی حندیدم😂😂
_سلام ی روز بود رفتیم خونه مامانیم بعد دیگ سر سفره نشستیم کل فک و فامیل بودن
دیگ شروع کردیم به خوردن من یاد یک جوک افتادم و کلا مث سگ خندیدم و...
+سلام عزیزم
به خدا که منم همینجوریم🤣😂
๑✰𝑷𝒍𝒂𝒏𝒆𝒕 𝑪𝒂𝒕✰ツ
_سلام ی روز بود رفتیم خونه مامانیم بعد دیگ سر سفره نشستیم کل فک و فامیل بودن دیگ شروع کردیم به خور
فردا خونه ی مامانی من هم مهمونیه احتمالا من اونجا یاد سوتی های شما میفتم میخندم
مخصوصا همین چون شرایطمون یکیه😂😂
_یکبار داشتم از یه نفر بد میگفتم بعد دوستم هي ایهیم و ایهیم میکرد من هم ادامه میدادم بعد دیدم پشت سرمه🥺😭😂
خونم یکم سوتی بگو...
منظورم خودتم بود
+خیلی بد شد🤣🤣
باشه منم میگم الان حضور ذهن ندارم🤦♀😅
یادم اومدددد
تقریبا یک ماه پیش باغ عموم بودم پسر عمو هام بین 20 تا 29 سالشونه و من و خواهرم داشتیم با یکی از پسر عمو هام پاسکاری میکردیم من اومدم شوت کنم پام کج رفت افتادم رو زمین
تو والیبال هم خیلی سوتی دادم
یکبار دیگه هم خونه ی بابابزرگم دمپایی پام بود داشتیم بازی میکردیم اومدم شوت کنم دمپاییم دراومد خورد تو صورت پسر عمم🤣🤣