eitaa logo
اشعار اهل‌بیت علیهم‌السلام
284 دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
🔰اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکُمْ یٰا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ 💠 اگر شعر خوبی روزیتون شد و ازش خوشتون اومد بفرستید: @abes80
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها باز هم نوبت مدینه شد و در غمش باز کربلا می‌سوخت باز در کوچۀ بنی هاشم خانه‌ای بین شعله‌ها می‌‌سوخت نیمه شب ریختند در خانه مو سپیدی به ریسمان بستند در آتش گرفته را اما ناگهان روی کودکان بستند به پر دامنی در این دسته آتش چوب شعله‌ور نگرفت پدر از خانه رفت شکر خدا پهلوی او به میخ در نگرفت نفسش بند آمده، نامرد در پی خود دوان دوان نبرش پیرمرد است، می‌خورد به زمین بین کوچه کشان کشان نبرش شرم از رنگ این محاسن کن رحم کن حال کودکانش را این چنین رفتن و زمین خوردن درد آورده استخوانش را حق بده که به یاد او انداخت گرد و خاکی که بر محاسن داشت مادرش را که تا در مسجد داغ بابا عزای محسن داشت حق بده که به یاد او انداخت عرق سرد روی پیشانیش خون روی جبین جدش را عمه و رنج کوچه گردانیش حق بده که به یاد او انداخت عمه اش را گذر گذر بردند از مسیری که ازدحام آنجاست یعنی از راه تنگ تر بردند حق بده که به یاد او انداخت گیسوانش که خاک آلوده‌اند گیسویی را که در دل گودال غرق خون روی خاک‌ها بودند روی این کوچه‌ای که از سنگ است همه جایش نشانی او بود یاد یک حنجر است این دفعه نوبت روضه‌خوانی او بود هرچه او بیشتر نفس می‌زد بیشتر می‌‌زدند زینب را تیغشان مانده بود در گودال با سپر می‌‌زدند زینب را سر شب کودکان همه در خواب تا سحر می‌زدند زینب را یک نفر در میان گودال و صد نفر می‌زدند زینب را @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه با دست‌خالی آمدم، سلطان رئوف است این میزبان هم‌واره با مهمان رئوف است پرسیدم از علامه‌ای درباره‌ی او یک‌جمله فرمودند که؛ "ایشان رئوف است" آهو گواهی می‌دهد این مصرعم را این مرد با انسان و با حیوان رئوف است شعری که در مدح امام مهربانی‌ست حتی ردیف و قافیه در آن "رئوف است" آنقدر رأفت دیده شد در این حرم که حتی رواق و گنبد و ایوان رئوف است فرقی ندارد خوب و بد در محضر او وقتی برای زائران یک‌سان رئوف است از بس رئوفی می‌کند، انگار تنها او در تمام عالم امکان رئوف است ضرب‌المثل‌ها پیش او تغییر کردند؛ "هرچه گدا کاهل بود، سلطان رئوف است" @poem_ahl
‍ 🖋 صنعت شعر 🗣 قرآن وقتی را بیان می‌نماید، می‌فرماید: "خَلَقَ الْإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ¹"؛ خصوصیت انسان این است که خدا بیانی به او داده که بتواند آنچه را بیان می‌کند در بریزد و به دیگری تحویل بدهد. ✍🏻 این «بیان» دو نوع است: گاهی در است، گاهی در و هر یکی خواصّ خودش را دارد؛ ولی مهم این است که اگر آنچه را فهمیده در قالب بیاورد، شده و دو خاصیت پیدا می‌کند: اول: تناسب با و بشر، دوم: در اثر وزنی که دارد اثر خاص پیدا می‌کند؛ لذا در شعر، دو مطلب باید رعایت بشود: یکی ، یکی . ✅ اگر ماده‌ی شعر خوب باشد، اما هیئت آن خراب، نتیجه‌ی مطلوب گرفته نمی‌شود و اگر هیئت زیبا باشد ولی مادّه خراب، باز نتیجه‌ی مطلوب گرفته نمی‌شود؛ ولی اگر هر دو، یعنی مادّه و هیئت در قالب وزن جمع شد است. 👤 شعرای برجسته‌ی فارسی زبان معروفند: «سعدی» و «حافظ» و «نظامی» و «مولوی»؛ هر یک از اینها خصوصیتی دارند. 📝 در «غزل»، سعدی در رتبه‌ی اول است؛ لذا خود حافظ می‌گوید: استاد غزل سعدی است؛ غزلیات سعدی آنقدر مهم است که حافظ او را استاد غزل خوانده است؛ تغزّلات سعدی این‌چنین است. ولی آن کسی که از نظر ماده و هیئت گوی سبقت را برده است، «نظامی» است؛ «نظامی» واقعاً عجیب است؛ اشعاری در وصف شب دارد که اصلاً بی‌نظیر است و خودش هم به پسرش می‌گوید: به «نظامی» شعر ختم شده است؛ خودش را خاتِم می‌داند. شعرهایی که در معراج گفته واقعاً غوغا کرده است. ⚠️ شعر فنی است عجیب و خودش از نظر علمی بحث مفصلّی دارد؛ مهم این است که وقتی خدا به شخصی نعمتی داد، اگر آن‌چنان که باید از آن نعمت بهره نبرد، روزی در پیش است که به حسرت خواهد نشست: ﴿وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِی الْأَمْرُ²﴾؛ که دیگر قابل جبران نیست. ❇️ این کسی که طبع و ذوق شعری دارد، اگر طبع خود را در بافتنی‌ها ببافد، طبع او در این امور صرف شده و فردای قیامت حسرت می‌خورد که چرا من به جای این اموری که طبع را در آنها صرف نمودم، ذوق شعری خود را در وصف علیهم‌السلام صرف نکرد. ⁉️ اگر همین ذوق در قالب شعر برای علیهم‌السلام صرف بشود، پاداشش چیست؟ 🌳 «مَنْ قَالَ فِينَا بَيْتَ‏ شِعْرٍ بَنَى‏ اللَّهُ‏ تَعَالَى لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ³»؛ در قبال هر بیت شعر، خانه‌ای در به او می‌دهند. ⛔️ کسی که آن ذوق و طبع را در غیر این خانواده صرف نموده، هیچ ندارد؛ برای کدامین شخص شعر سروده است؟ برای آن سلطان که از دنیا رفت و خاک شد و این شاعر هم خودش خاک شد؟ 🔆 اما وقتی شعر برای علیه‌السلام باشد، فنا ندارد؛ این شعر می‌شود؛ شاعر هم به برکت این انتساب، پیدا می‌کند. ⏳ شعرا باید این موهبت بزرگ را قدر بدانند و وقتشان را در بافتنی‌هایی که فردای قیامت بهره‌ای در آنها نیست، صرف نکنند؛ باید از این عمر حداکثر استفاده را نمود. 📌 ۱. انسان را آفريد؛ به او بيان آموخت. (سوره الرحمن، آیه۳ و۴) ۲. و آنان را از روز حسرت -آن گاه که کار از کار بگذرد- بترسان. (سوره مریم، آیه۳۹) 3. عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷. 🎙 آیت الله العظمی وحید خراسانی 📆 ۶/ اسفند/ ۱۳۹۱ ◼️ ☑️ @Fatemyeh_ValiAsr
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها آی مردم، خدای ماهِ رجب عاشقِ توبهٔ گنهکار است موج دریایِ مغفرت امشب قطرهٔ گریهٔ گنهکار است سرِ شب تا سحر منادی حق هر گنهکار را صدا کرده منِ آلوده هم طمع کردم «دائمَ الفضل»، سفره واکرده باز کرده دو دستِ رحمت خویش تا که شاید من و تو برگردیم طعم آغوش مهربانش را سحر جمعه تجربه کردیم مهربان‌تر ز مادر است خدا ما که هستیم، عبدِ فَرّاریم با تمام گناهکاری مان در جگر حب مرتضی داریم سینه ام مثل حضرت زهرا میدهد چون بهشت بوی نجف وقت جان دادنم بچرخانید جای قبله مرا به سوی نجف قلب من با غم امام حسین مثل تربت طهارتی دارد بهتر از گریه بر امام حسین چشم من چه عبادتی دارد شب جمعه شب زیارتی است می زنم ناله با دلی بی تاب دست بر سینه رو به کرببلا السلام علیک یا ارباب تا سحر از کنار تربت تو شب جمعه صدای آه آید کوچه وا می کنند تا مادر دم گودال قتلگاه آید می زند ناله ای حسین عزیز گیسوانت کجاست شانه زنم یاد هرضربه ای که خوردی تو درد می گیرد ای حسین، تنم نیزه ها در قیام و سجده شان اشهد حنجر تو را خواندند عده ای آمدند در گودال صورتت رو به خیمه چرخاندند آتش افتاده بود بر جگرت آسمان را چو دود می دیدی خواهرت را محاصره کردند خواهرت را کبود می دیدی سر اینکه سر تو را نبُرند رو زده خواهر تو بر دشمن هرچه فریاد زد نزن نامرد عمر سعد گفت که شمر بزن دست و پاگیر سر بریدن شد گفت بیرون کنید این زن را با ته نیزه و قلاف زدند بر سر و صورتش چنان زهرا ته گودال تا دم خیمه حرمت چادرش به خاک نشست مثل من که ز کوچه برگشتم فضه با پارچه سرش را بست کار از سنگ و چوب و نیزه گذشت پیر مردی عصا زنان آمد شمر و خولی که غارتش کردند نیمه شب تازه ساربان آمد @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها زینب که سینۀ او خود مدفن حسین است روحش چنان لطیف است گویا تن حسین است یارب چه نشئه گل کرد؟ ظلم است و استغاثه دست سنان و اخنس بر دامن حسین است مقتول عشق جز خود قاتل نمی شناسد خون حسین اینجا در گردن حسین است بر ناکسان حرام است تشریف پادشاهی ای شمر این که بردی پیراهن حسین است دل کندن از دو عالم سهل است پیش زینب آن جلوه ای که سخت است جان کندن حسین است قاسم وداع دارد تا حشر یا که اکبر؟ این موج گیسوی کیست بر گردن حسین است؟ زد بخیه زلف قاسم زخم گناه ما را مژگان اصغر اینجا خود سوزن حسین است فرقی ندید معنی بین رقیه و شاه رأس حسین اینجا بر دامن حسین است @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها قلب شکسته ی من بوی خدا گرفته چشمان پر گناهم حال بکا گرفته میخانه گشته باز و بتخانه گشت بسته آری دلم هوای میخانه را گرفته گم کرده راه بودم او راه را نشان داد بیهوده نیست صوتم سوز دعا گرفته من کور گشته بودم در شهوت و تباهی مولا برای عبدش گویا عصا گرفته شب های ماه رحمت تا این که آمد از راه حال و هوای این دل بوی رضا گرفته هر چند پیش اویم اما به کس نگفتم این دل فقط هوای ایوان طلا گرفته بابای من علی و زهراست مادر من حق با نوای حیدر دست مرا گرفته من عاشق حسینم بیچاره ی حسینم با گریه بر غم او قلبم شفا گرفته می سوزم از فراق و هجران کربلایش با یاد اوست تنها این دل صفا گرفته از روی تل به سختی زینب نظاره می کرد گیسوی دلبرش را یک بی حیا گرفته رو کرد بر مدینه زینب به مادرش گفت بنگر سر حسینت بر نیزه جا گرفته @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه صحرا گرفته بوی خدا از محاسنت ما می شناختیم تو را از محاسنت شیب الخضیب من، ته گودال می چکید خون تمامی شهدا از محاسنت من هرچقدر هم که خودم را زدم حسین او پنجه را جدا نکرد از محاسنت @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه بی نیاز از تمام دنیاییم مستمند نگاه زهراییم عزت جاودانه می خواهیم رحمت مادرانه می خواهیم فاطمه، ای یگانه‌ی خلقت سوره ی مهربانی و رحمت مثل باران نور می باری تاج لولاک روی سر داری نغمه ی آسمانی توحید مشرق نور یازده خورشید بر بلندای نور و ایمانی حجت الله بر امامانی آسمانها ز نور چشمانت ملک الموت هم به فرمانت پشت پرچین خانه ات جبریل آمده مستمند احسانت و پدر پشت بوسه ها می دید آسمان را میان دستانت نور شبهای چادرت بانو کرده محراب را غزل خوانت می شود دیدنی جمال علی وقت اعجاز صوت قرآنت برده هوش از سر تمامی شهر عطر خرمای سهم سلمانت بی تو خورشید سنگ تاریک است با تو تا عرش راه نزدیک است پاسخ رنج های دنیایت در قیامت "لَسوفَ یُعطیکَ" است در عبادت عظیم و نستوهی به تو زیبد "نَفَخْتُ مِن روحی" تو صراط کمال دنیایی زهره ی بی زوال دنیایی صفتی نیست قابلت باشد چه کلامی معادلت باشد؟ "یُطعِمونَ الطَعامِ" سوره ی دهر آیه ای از فضائلت باشد انسیه حوریه و یا انسان تا کجا حد فاصلت باشد قبل خلقت که امتحان دادی به خدا خویش را نشان دادی نور اگر پاک دامنی دارد از جمال تو روشنی دارد پدرت جمله ی "فِداها"یش یک جهان حرف گفتنی دارد بر پدر مایه ی مباهاتی نور یک اربعین مناجاتی کوری چشم ابتران حسود مادر نسل پاک ساداتی روز محشر در آن پریشانی صاحب برترین مقاماتی صورتت رو گرفت از دنیا بلکه از آن دو چشم نابینا آفتاب از حجابتان روشن واژه ها در مقابلت الکن با ولای تو زندگی کردیم در کلاس تو بندگی کردیم در پناه دعای روشن نور تبِ دنیا شد از جهانم دور بی پناهم پناه می خواهم خسته ام تکیه گاه می خواهم ای همه عرش و فرش پابستت ای فدای جریحه ی دستت قبر مخفیت میزند فریاد تا ابد بر سقیفه نفرین باد ای که سرچشمه ی بهاری تو به چه جرمی بنفشه زاری تو یاس هجده بهار دیده چرا ذکر عجل وفات داری تو نود و پنج روز بارانی لحظه ها را به انتظاری تو ای که بر ماه چهره ات مادر طاقت برگ گل نداری تو آه از دست شوم آن نامرد آه از خنده های آن ولگرد وسط کوچه اتفاق افتاد ناگهان ماه در محاق افتاد از خجالت زمین ترک برداشت صورتت داغی از فدک برداشت رد شوم از فضای آن کوچه از غم ماجرای آن کوچه بگذرد این جهان جهانی که... می رسد آن زمان، زمانی که... ذوالفقار از نیام می جوشد از زمین انتقام می جوشد وارث روزگار می آید یوسفت با بهار می آید @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه هرجا غم تو هست، بجز غم عزیز نیست پای غم تو شادی عالم عزیز نیست از اشک روضه‌های تو حاجت گرفته‌ایم گریه‌کن تو پیش خدا کم عزیز نیست تا گریه بر تو مانده چه‌حاجت به این‌وآن؟ کوثر که هست چشمه‌ی زمزم عزیز نیست اثبات کرده‌اند شهیدان کربلا در امتحان عشق تو جان هم عزیز نیست عمری که با تو می‌گذرد سال‌ها خوش است اما بدون لطف تو یک‌دم عزیز نیست ما اهل گریه‌ایم و کتابی برای مان اندازه‌ی لهوف و مقرّم عزیز نیست چون ماه عشق‌بازی با توست، پیش ما ماهی شبیه ماه محرم عزیز نیست... ما نیز مثل سعدی شیراز گفته‌ایم؛ "ما را به‌جز تو در همه عالم عزیز نیست" @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه دست ما نیست اگر دست به دامان توییم فاطمه خواسته که بی سر و سامان توییم تا ببینیم کمی از وجنات نبوی تشنۀ دیدن رخسار درخشان توییم به نگاهی، «به دعایی دل ما را دریاب!» که اسیر کرم و شیوۀ احسان توییم مادر تو اگر امروز مدد فرماید تا ابد ماه علی! بر سر پیمان توییم از دم شعله‌ورت محفل ما شور گرفت همگی سینه‌زن ذکر حسن جان توییم ما شبیه دل زهرای شهیده هرشب بی قرار و نگران دل سوزان توییم زخم شد چشم ترت، گریه نکن، می‌میریم دیده گریان غم دیدۀ گریان توییم هرشب جمعه برو کرببلا با مادر یاد کن از فقرایت، پسر پیغمبر @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه از آن زمان که خدایم سرشت تا باشم نوشت تا که فقط عاشق شما باشم نوشت با همه کس غیر تو غریب شوم نوشت تا که فقط با تو آشنا باشم خدا رقم زده این سرنوشت را؛ چه کنم؟ همیشه شاه تو باشی و من گدا باشم امام عصر! امام زمان! مباد دمی دمی که از تو و از یاد تو جدا باشم تو نیستی و من این را ز خود نپرسیدم در این زمانه که او نیست، من چرا باشم؟ میان خانه‌ات امشب عزا به پا کردی چه می‌شود که در آن مجلس عزا باشم؟ برای آنکه کمی در غمت شریک شوم اجازه می‌دهی امشب که سامرا باشم؟ قسم به اشک روانت، برای من بنویس که باز یک سحر جمعه کربلا باشم @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه تاج امامت است به روی سر شما خیل ملائکند به دور و بر شما قربان چهره‌ات که تجلی مصطفاست قربان آن صلابت چون حیدر شما ای کاش صبح روز ظهورت صدا کنند نام مرا عزیز خدا؛ یاور شما در زیر طاق صحن گوهرشاد حاضر است از بهر خطبه‌خوانی‌تان منبر شما نفرین فاطمه شده صد شکر مستجاب لبخند آمده به لب مادر شما آقا دعا کنید که در زندگی‌مان باشیم ای ذخیرۀ حق، یاور شما ای چشمۀ زلال الهی! ظهور کن ماتشنه‌ایم! تشنه لب کوثر شما فرموده‌ای که الگوی من مادر من است با این حساب فاطمه شد رهبر شما کی ریشه کن کنی تو تبار یهود را ای جان فدای طنتنۀ خیبر شما بیرون بکش ز خاک دو تا غاصب فدک این انتقام گشته به حق باور شما روز ظهور نعره زنی جدی الحسین کرببلاست چون هدف آخر شما @poem_ahl