eitaa logo
اشعار اهل‌بیت علیهم‌السلام
284 دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
🔰اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکُمْ یٰا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ 💠 اگر شعر خوبی روزیتون شد و ازش خوشتون اومد بفرستید: @abes80
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام‌الله‌علیه عمری گریستی و غمت ناشنیده ماند در سینه‌ات صدای تو ‌ای نوردیده! ماند هیئت تمام شد، همه رفتند شام قبل اما هنوز مادر قامت خمیده ماند از گریه چشم خون شد و مویت سفید شد از ناله، سینه آتش و رنگت پریده ماند اینجا همه شبیه تو مشکی است رخت ما همرنگ تو شدیم و عبایت ندیده ماند کاری برای عصر ظهورت نکرد‌ه‌ایم اینجا چقدر میوۀ کال، نچیده ماند احساس ما به آمدن تو چه فایده وقتی کلام سید ما ناشنیده ماند ظرفیت شنیدن یک روضه را بده عمری گذشت و مقتل آن سر بریده ماند حق می‌‌دهم اگر به سر و سینه می‌‌زنی بر روی عمه‌‌های تو جای کشیده ماند قربان آن دو چشم که گریان زینب است ای وای از غمت! شب طفلان زینب آست @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه ذرۀ خاکم و با عشق تو زر می‌گردم نامت ‌آید به میان، زیر و زبر می‌گردم کفتر جلد حریم تو‌ام آقا، یعنی هر کجا می‌روم آخر به تو بر می‌گردم گفت در روضه به دنبال چه می‌گردی تو؟ من به دنبال تو می‌گردم اگر می‌گردم راه عشق تو نه راهیست که‌ ایمن باشیم پس کجایی که به دنبال خطر می‌گردم سروری نه که به دنبال گدایی هستم من گدای تو شوم از همه سر می‌گردم @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه بر نفس خود دچارم، یابن الحسن اغثنی عبدی خرابکارم، یابن الحسن اغثنی در غفلت از قیامت، با شعلۀ جهالت آتش گرفته بارم، یابن الحسن اغثنی تاریک و رو سیاهم، افتاده قعر چاهم ای شمس روزگارم، یابن الحسن اغثنی از شرم ناگزیرم، از شرم سر به زیرم از شرم بی‌قرارم، یابن الحسن اغثنی جز رحمت نگاهت، جز گرمی پناهت آرامشی ندارم، یابن الحسن اغثنی ای ذوالکرم می‌آیی؟ بالاسرم می‌آیی هنگام احتضارم؟ یابن الحسن اغثنی هستم فقیر خوانت، بر لطف بی کرانت خیلی امیدوارم، یابن الحسن اغثنی مانند والدینم، گریه‌کن حسینم این است اعتبارم، یابن الحسن اغثنی عقده گشایی‌ام کن، کرب و بلایی‌ام کن دلتنگ آن دیارم، یابن الحسن اغثنی @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه چاره‌ی هجران یوسف جز غم یعقوب نیست حال دور افتادگان از یار، اصلاً خوب نیست چوب ظلم خویش را داریم یکجا میخوریم صبر ما که بیشتر از طاقت ایوب نیست ما بدهکاری خود را گردنت انداختیم ما طلبکاریم از تو... دوری ات مطلوب نیست روز ما سر می شود در غفلت کبرای قرن نیستی و کوچه های شهر، بی آشوب نیست "در میان خانه، صاحبخانه را گم کرده ام" صبح تا شب بر لب من اسمی از محبوب نیست ساحل آلوده را دریا مطهر میکند غرق عصیانم ولی چشمان من مرطوب نیست من به کار تو نمی آیم، نمی دانم چرا! باغبانم باش چونکه میوه ام مرغوب نیست منتظر بودم بیایی باز تنبیهم کنی باز گفتی نامه ات پاره شده مکتوب نیست آبروی رفته‌ی من را بخر در کربلا نوکرت بد هم که باشد پیش تو مغضوب نیست جذبهء شاه نجف را دیدم از ایوان طلا جز علی در ذات الله الصمد مجذوب نیست @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها رباب بودی با گریه رَبِّ آب شدی در این یکی دو سه ماهه چقدْر آب شدی بجای جعده، شدی هدیه بر بنی الزهرا دعای فاطمه بودی که مستجاب شدی بنا نبود که جلوه کنی در این عالم کنار نور عقیله تو در حجاب شدی ز بسکه خاک سرت ریختی ز داغ حسین ترک ترک شده همرنگِ با تراب شدی عروس فاطمه بودی که رفتی از یثرب همین مدینه کنیز حرم خطاب شدی ز گریه زیر دو چشمت شیار افتاده به یاد لب لبِ شش ماهه ات کباب شدی چنان حسین عوض گشته شکل صورت تو ز بسکه سوخته در زیر آفتاب شدی دمی که حنجرِ پاشیده را بغل کردی تو هم ز خون گلوی علی خضاب شدی به دست خالی و لالایی تو خندیدند به روی ناقه تو یک لحظه غرق خواب شدی زنی مقابل تو شیر داد؛ طفلش را چقدر یاد علی اصغرت عذاب شدی میان طشت، خجالت کشید از تو حسین دمی که وارد آن مجلس شراب شدی همینکه آن دهن چوب خورده بوسیدی به پیش مادر سادات، بی حساب شدی اشاره کرد یکی بر سکینه دختر تو برای حفظ امانت در اضطراب شدی عروسِ حضرت زهرا زمانه با تو چه کرد به شهر شام زنِ خارجی خطاب شدی @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها پس از حسين، جهان بر سرش خراب شده برای حفظ حرم، زينب انتخاب شده نشاند بوسه به حلق بريده، از آن رو به خون تشنه لبی، معجرش خضاب شده كسي كه داغ دو فرزند بر جگر دارد نشسته سنگ صبورِ دلِ رباب شده چه رفته بر دل زينب، كسی نمی‌داند دمی كه وارد مهمانی شراب شده اگرچه خطبه خودش خوانده بود اما شهر پر از صدای رسای ابوتراب شده هزار مرتبه تا روز آخِرَت، نفرين به شام و بزم می و كوفه ی خراب شده به صبر عمه ي سادات، شيعه مديون است كه شرح كرب و بلا مانده و كتاب شده @poem_ahl
آه، یاران روزگارم شام شد نوبت شرح ورود شام شد شام شهر محنت و رنج و بلا شام، یعنی سخت‌تر از کربلا شام یعنی مرکز آزارها آل عصمت را سر بازارها شام یعنی از جهنم شوم‌تر اهل بیت از کربلا مظلوم‌تر شام یعنی ظلم و جور بی حساب اهل بیت عصمت و بزم شراب در ورود شام، از شمر لعین کرد خواهش ام کلثوم حزین کای ستمگر بر تو دارم حاجتی حاجتی بر کافر دون همتی ما اسیران، عترت پیغمبریم پرده پوشان حریم داوریم خواهی ار ما را بری در شهر شام از مسیری بر که نبود ازدحام بلکه کمتر گِرد عترت صف زنند خنده و زخم زبان و کف زنند آن جنایت پیشه، آن خصم رسول بر خلاف گفتۀ دخت بتول داد خبث طینت خود را نشان برد از دروازۀ ساعاتشان پشت آن دروازه خلقی بی شمار رخت نو پوشیده، دست و پا نگار بهر استقبال، با ساز و دهل سنگشان در دست، جای دسته گل ریختند از هر طرف زن‌های شام آتش و خاکستر از بالای بام زینب مظلومه بود و گرد وی هیجده خورشید، بر بالای نی هیجده آئینۀ حق الیقین هیجده صورت ز صورت آفرین هیجده ماه به خون آراسته با سر ببریده بر پا خواسته رأس ثارالله ز خون بسته نقاب سایبان زینب اندر آفتاب آن سوی محمل سر عباس بود روبرو با رأس خیرالناس بود یک طرف نی سر طفل رباب بر سر نی داشت ذکر آب آب ماه لیلا جلوه‌گر بر نوک نی گه به عمّه گه به خواهر چشم وی بس که بر آل علی بیداد رفت داستان کربلا از یاد رفت خصم بد آئین به جای احترام کرد اعلان بر یهودی‌های شام کاین اسیران عترت پیغمبرند وین زنان از خاندان حیدرند این سر فرزند پاک حیدر است روز، روز انتقام خیبر است طبق فرمان امیر شهر شام جمله آزادید بهر انتقام این سخن تا بر یهود اعلام شد شام ویران شام‌تر از شام شد آن قدر آل پیمبر را زدند دختران ناز پرور را زدند خنده‌های فتح بر لب می‌زدند زخم‌ها بر قلب زینب می‌زدند آن یکی بر نیزه‌دار انعام داد این به زین العابدین دشنام داد پیر زالی دید در شام خراب بر فراز نیزه قرص آفتاب آفتابی نه سری در ابر خون لب کبود اما رخ او لاله گون بر لبش ذکر خدا جاری مدام سنگ‌ها از بام گویندش سلام از یکی پرسید این سر زآن کیست گفت این رأس حسین بن علی است این بود مهر سپهر عالمین نجل احمد یوسف زهرا، حسین وای من ای وای من ای وای من کاش می‌مردم نمی‌گفتم سخن آن جنایت پیشه با خشم تمام زد بر آن سر سنگی از بالای بام آن سر آن آئینۀ حق الیقین اوفتاد از نیزه بر روی زمین ریخت زین غم بر سر خورشید خاک گشت قلب آسمان‌ها چاک چاک @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه یادش بخیر روز و شبم با حسین بود ذکر بی اختیار لبم یا حسین بود پا تا سرِ عقیله سراپا حسین بود وقتِ اذان اشهدِ من یا حسین بود ما تار و پودِ رشته یِ پیراهن همیم یعنی من وحسین، حسین و منِ همیم دور از تو هست ولی دست از تو بر نداشت خسته شده‌ست ولی دست از تو برنداشت از پا نشست ولی دست از تو برنداشت زینب شکست ولی دست از تو برنداشت مانند من کسی به غم و رنج تن نداد آه و غمی چنین به دلِ پنج تن نداد یادش به خیر بال و پرش میشدم خودم سایه به سایه همسفرش میشدم خودم یک عمر مادر و پدرش میشدم خودم جایِ همه فدایِ سرش میشدم خودم نام حسین حکم قسم را گرفته بود یک شب ندیدنش نفسم را گرفته بود یادم می‌آید آینه رویِ حسین بود اشکِ دو چشمم آبِ وضویِ حسین بود هم پنجه هام شانه ی موی حسین بود هم بوسه های زیر گلوی حسین بود یادم نرفته نیمه شب از خواب میپرید یادم نرفته تشنه لب از خواب میپرید ماندند کربلا کس و کاری که داشتیم آتش گرفت دار و نداری که داشتیم بی سرشدند ایل و تباری که داشتیم از ما گرفت کوفه قراری که داشتیم یک روز خانه‌ی پدر من شلوغ بود یادش به خیر دور و بر من شلوغ بود جای سلام سنگ به من پرت کرده اند از پشت‌بام سنگ به من پرت کرده اند زنهای شام سنگ به من پرت کرده اند شاگردهام، سنگ به من پرت کرده اند داغت نشست، قلبِ صبور مرا شکست زخم زبانِ شام غرور مرا شکست حالا فقط به پیرُهنش فکر میکنم میسوزم و به سوختنش فکر میکنم دارم به دست و پا زدنش فکر میکنم بس که به نیزه و دهنش فکر میکنم با روضه‌ی برادرم از هوش میروم با ضجه های مادرم از هوش میروم از هر که تازه آمده از راه نیزه خورد گَهگاه سنگ، گاه لگد، گاه نیزه خورد شد نوبت سنان، دهن شاه نیزه خورد در کُل، هزار و نهصد و پنجاه نیزه خورد آنقدر سنگ خورد که آئینه اش شکست در زیر نعل ها قفس سینه اش شکست وای از محاسن تو و انگشت‌های شمر وای از لب و دهان تو و جای پای شمر مثل تن تو خورد به من چکمه های شمر @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه کم نکن سایۀ لطفت ز سرم آقاجان گرچه من جنس خرابم، بخرم آقاجان آنقدر فکر و خیالم شده دنیا دیگر از غم و غصۀ تو بی خبرم آقاجان یک قدم محض رضای تو نشد بردارم اصلاً انگار فقط درد سرم آقاجان در بساط غمتان مدعی‌ام، اما حیف غافل از ناله و اشک سحرم آقاجان پر و بالم شده زخمی، به زمین افتادم کمکی کن که به سویت بپرم آقاجان غیر این خانه پناه دگری نیست مرا باز کن دربه رویم، پشت درم آقاجان تا به اینجا که رسیدم مدد سلطان است راهی‌ام کن دم ایوان حرم آقاجان بعد مشهد، سفر کرببلا می‌چسبد یک شب جمعه بیا و ببرم آقاجان در شب اول قبرم به شما محتاجم گر نیایی به خدا در خطرم آقاجان @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها غروب روز سه‌شنبه دلم هوایی توست و عاجزانه نگاهش به میزبانی توست غروب روز سه‌شنبه دوباره می‌‌خوانم بیاکه لحظۀ امداد آسمانی توست نظر به حال دلم کن که سرد و خاموش است همه امید من آقا به مهربانی توست دوباره این دل شیدا مسافر راه است مسیر عاشقی‌ام صحن جمکرانی توست نگاه مرحمت تو مرا بزرگی داد بیا که شعر و غزل‌ها همه فدایی توست بیا و روضۀ کرب و بلا بخوان امشب بیا که فاطمه مشتاق روضه‌خوانی توست @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها آه از زمین درآمد و درندگانش خون تو را پاشید تا به آسمانش یک بار امروز این عبا ما را کمک‌ کرد حالا برایت کرده بابا سایه بانش آسان در آغوش پدر جان دادی اما چه سخت شد بابای مظلوم امتحانش تا گفت: ان لم ترحمونی... خنده کردند نفرین من به کوفه و زخم زبانش این اولین بار است که شاه دو عالم دارد خجالت می کشد از خاندانش مهریه ی مادر بزرگ توست‌ این آب سهم لبت حتی نشد یک استکانش حتی به من گهواره ات را هم ندادند دادم ولی بین خیالاتم تکانش ناباورانه خیره ماندم به مزارت جای تو را ناخواسته دادم نشانش ای نانجیبان نیزه در قبرش نکوبید ای وای بر من استخوانش... استخوانش... @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه دل از کناره ترک خورد و خانه از دیوار احاطه کرد زمین را هوای تازه‌تری همان گذشته‌ی خود بود اغلب کلمات ولی به گوش می‌آمد صدای تازه‌تری زبان کعبه گرفت از ادای اسم علی و ما در اول هستی به لکنت افتادیم نه صبح روز ازل، داستان خلقت او شروع می‌شود از ابتدای تازه‌تری بگیر دامن شب را، زمانه را بتکان رسید بار به مقصود شانه را بتکان غبار پرده‌ی آن قبله‌‌خانه را بتکان و عرضه کن به رسولان خدای تازه‌تری چنان بدون توقف به دور خود چرخید که سِرّ سادگی‌ات از دهان ماه پرید درشکه‌ران زمان هر کجا رسید، ندید از آبیِ قدمت، ردّ پای تازه‌تری نه در حدود شمارند بخیه‌های تنت نه در حصار عدد وصله‌های پیرهنت اگرچه آدم و حوا پس از تو آمده‌اند پدر! به شانه بیفکن عبای تازه‌تری تو در هزار جهت خویش را پراکندی که آرزو برسانی به آرزو‌مندی جهنم است علی جان! جهان، به‌لبخندی ببر قبیله‌ی ما را به‌جای تازه‌تری @poem_ahl