eitaa logo
اشعار عاشقانه مولانا حافظ سعدی کانال گیزمیز ازدواج حسن ریوندی اخبار تهران تبریز شیراز موقت
55 دنبال‌کننده
6 عکس
14 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن کلاه گوشه به آیین سروری بشکن به زلف گوی که آیین بگذار به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس سزای حور بده رونق پری بشکن به آهوان نظر آفتاب بگیر به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن چو عندلیب فصاحت فروشد ای تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/819 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را تَفَقُّدی نکند طوطی شکرخا را غرور حُسنت اجازت مگر نداد ای ؟ که پرسشی نکنی عَندَلیب را به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست سَهی‌ قدانِ سیَه‌ چشمِ ماه‌ سیما را به یاد دار مُحِبّان بادپیما را جز این قَدَر نتوان گفت در جمال تو عیب که وضع مِهر و وفا نیست روی زیبا را در آسمان نه عجب گر به گفتهٔ سرود زُهره به رقص آورد مسیحا را ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/818 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
اَلمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده باز است زان رو که مرا بر در او روی نیاز است وان می که در آن جاست حقیقت، نه مجاز است از وی همه مستی و غرور است و تکبر وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او محرم راز است شرحِ شِکَنِ زلفِ خَم اندر خَم جانان کوته نتوان کرد که این قصه دراز است رخسارهٔ محمود و کفِ پایِ ایاز است بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم تا دیدهٔ من بر رُخِ زیبایِ تو باز است در کعبهٔ کوی تو هر آن کس که بیاید از قبلهٔ ابروی تو در عینِ نماز است ای مجلسیان، سوزِ مسکین از شمع بپرسید که در سوز و گداز است ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/817 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
بالابلند نقش‌باز من کوتاه کرد قصه زهد دراز من با من چه کرد دیده معشوقه باز من می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد محراب ابروی تو حضور نماز من گفتم به زرق بپوشم نشان غماز بود اشک و عیان کرد راز من مست است و یاد حریفان نمی‌کند ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من گردد شمامه کرمش کارساز من نقشی بر آب می‌زنم از گریه تا کی شود قرین حقیقت مجاز من بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌کنم تا با تو سنگ چه کند سوز و ساز من زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود هم مستی شبانه و راز و نیاز من حافظ ز گریه سوخت بگو ای صبا با شاه دوست پرور دشمن گداز من ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/816 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این بر در میکده می کن گذری بهتر از این سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید گو در این کار بفرما نظری بهتر از این ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم مادر دهر ندارد پسری بهتر از این بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این کلک شکرین میوه نباتیست بچین که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/812 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم گفتا که شب‌رو است او از راهِ دیگر آید گفتم که بویِ زلفت گمراهِ عالَمَم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید گفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزد گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ آید گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید گفتم رحیمت کِی عزمِ صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقتِ آن درآید گفتم زمانِ عِشرت دیدی که چون سر آمد گفتا خموش کاین غصّه هم سر آید ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/1004 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
به جان پیر خرابات و حق صحبت او که نیست در سر من جز هوای خدمت او بیار باده که مستظهرم به همت او چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد که زد به خرمن ما آتش محبت او بر آستانه میخانه گر سری بینی مزن به پای که معلوم نیست نیت او بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب نوید داد که عام است فیض رحمت او که نیست معصیت و زهد بی مشیت او نمی‌کند من میل زهد و توبه ولی به نام خواجه بکوشیم و فر دولت او مدام خرقه به باده در گرو است مگر ز خاک خرابات بود فطرت او ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/811 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو گفت با این همه از سابقه نومید مشو گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش دور خوبی گذران است نصیحت بشنو بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو آسمان گو مفروش این عظمت کاندر خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/809 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو از ماه ابروان منت شرم باد رو غافل ز حفظ جانب خود مشو مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما کان جا هزار نافه مشکین به نیم جو تخم وفا و مهر در این کهنه کشته زار آن گه عیان شود که بود موسم درو ساقی بیار باده که رمزی بگویمت از سر اختران کهن سیر و ماه نو از افسر سیامک و ترک کلاه زو حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست درس حدیث بر او خوان و ز او شنو ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/810 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
ای آفتاب آینه دار جمال تو مشک سیاه مجمره گردان خال تو کاین گوشه نیست درخور خیل خیال تو در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن یا رب مباد تا به قیامت زوال تو مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز طغرانویس ابروی مشکین مثال تو در چین زلفش ای مسکین چگونه‌ای کآشفته گفت باد صبا شرح تو ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود کو ز ابروی همچون هلال تو تا پیش بخت بازروم تهنیت کنان کو مژده‌ای ز مقدم عید وصال تو این نقطه سیاه که آمد مدار نور عکسیست در حدیقه بینش ز خال تو در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم شرح نیازمندی خود یا ملال تو حافظ در این کمند سر سرکشان بسیست سودای کج مپز که نباشد مجال تو ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/808 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
ای خونبهای نافه چین خاک راه تو خورشید سایه پرور طرف کلاه تو ای من فدای چشم سیاه تو خونم بخور که هیچ ملک با چنان جمال از نیایدش که نویسد گناه تو آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی زان شد کنار دیده و تکیه گاه تو با هر ستاره‌ای سر و کار است هر شبم از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو ماییم و آستانه دولت پناه تو حافظ طمع مبر ز عنایت که عاقبت آتش زند به خرمن غم دود آه تو ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/807 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
اگر چه باده فرح بخش و باد است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است به عقل نوش که ایام فتنه است در آستین مرقع پیاله پنهان کن که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است به آب دیده بشوییم خرقه‌ها از می که موسم ورع و روزگار پرهیز است مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر که صاف این سر خم جمله دُردی آمیز است که ریزه‌اش سر کسری و تاجِ پرویز است عراق و فارس گرفتی به شعر خوش بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/806 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈