دیوان یومیه
یکی از منابع عربستیزی برای اینان خود شاهنامۀ فردوسی بود. شاهنامه کتابی بود اسطوره-تاریخی که بیان دا
مستشرقین و جعل «ملیت ایرانی»
ترویج اسلام رحمانی و صوفیانه در کنار تقویت ملیتگرایی پروژهای بلند مدت از سوی مستشرقین بوده است. نسل اول این مستشرقین همچون گوبینو در اهداف خود بسیار مشهود عمل میکردند. گوبینو به ایرانیان گوشزد میکرد که شما ملت متفاوتی هستید و نباید مانند دیگر کشورهای همسایه ذیل امت اسلامی قرار بگیرید و باید گذشتۀ پرشکوه خود را بازیابید. او به ایرانیان پیشنهاد کرده بود که برای شروع از فلسفۀ دکارت
آغاز کنند. او میگفت که «یک ایرانی واقعی بیشتر کنجکاو است از اعمال جمشید یا کوروش بداند تا اینکه با خواندن سیرۀ پیامبر تزکیه شود».
از دیگر این مستشرقین براون بود که میگفت «ایرانیان در طول مبارزۀ خود آگاهانه برای موجودیت خویش به عنوان یک ملت نیز جنگیدهاند و از این حیث به حق میتوان حزب مشروطهخواهان یا عامیون را حزب ناسیونالیست نامید».
علاوه بر این میتوان به علاقۀ گزاف گوبینو به باطنیگرایی ایرانی و تصوف به عنوان مجرای انتقال "ایرانیت" و شیفتگی براون به بهائیت و دلبستگی کُربن به شیخیه نام برد. براون تا حدی شیفتۀ بهائیت بود که به ملاقات با سران آنان میرود و کتابی در اینباره مینویسد. به گفتۀ نصر کُربن نیز به ملاقات با اشخاص مهم در شیخیه بسیار علاقه نشان میداد.
تأکید بر روی باطنیگرایی از این جهت است که نیروی جنگجویی و تمدنسازی مسلمانان خنثی میشود و نظام فقاهتی را از حوزۀ سیاسی بیرون میکند و ثانیاً میتوان ملیت «ایرانی» را از طریق این باطنیگرایی در یک تداوم تاریخی لحاظ کرد به نحوی که جواد طباطبایی میگفت اشعار حافظ انتقال روح «ایرانیت» است که زبان مضمر دارد.
برای این مستشرقین هدف این بود تا «ایرانیت» به عنوان یک عنصر متفاوت در عالم اسلام برای خلع سلاح اسلامگرایان استفاده شود. گوبینو معتقد بود ایرانیان از قدیم تلاش داشتند تا خود را بیرون از خلافت اسلامی هویتیابی کنند و تمام تاریخ ایران تلاشی است برای بازیابی شکوهمند گذشتۀ خویش و خروج از سیطرۀ اسلام عربی. از سوی دیگر کُربن با طرح عنوان «اسلام ایرانی» سعی میکند هویت مستقلی برای ایرانیان پی افکند که باطنی و پذیرنده است و خصوصیت آن را داراست تا هژمونی غرب را کاملاً بپذیرد.
اوکارد از دیگر این مستشرقین میگوید:
«باستانشناسان فرانسوی که عهدهدار ستردن غبار ایام از چهرۀ گذشته و درآوردن آثار شکوه ایران پیش از اسلام از زیر خاک بودند، به ارائۀ تصویر زیبایی از تمدن پراعتبار ایرانی، متمایز از تمدن خاورمیانۀ مسلمانان و عمدتاً عرب کمک کردند».اگرچه تلاش برای جعل این روایتها به نتیجه نرسید اما اسلام باطنی تاریخچهای طولانی دارد و نظام فقاهتی همیشه آنان را برای امنیت اجتماع اسلامی در خطر میدید. به عنوان نمونه خواجه نظام الملک طوسی بیشتر هدف نگارش سیاستنامۀ خود را مبتنی بر سرکوب باطنیان بنا کرده بود.
قدرت، اراده و فضیلت
«قدرت اساساً فسادآور است». بارها این جمله را از زبانِ مردانِ لطیف و «متمدن» شنیدهاید. آنان از رقابت و شکوه بیزارند. آرزو دارند مردان همانندِ یکدیگر و میانمایه باشند. صفاتِ زنانه را به دنیای مردانه وارد میکنند و آنها را برای مردان ارج مینهند. ضعفهای خود را بلند فریاد میزنند و طلبِ پذیرشِ عمومی میکنند.
حقوقِ خود را از "کتابِ قانون" برای دیگری میخوانند که ضعف و فرومایگیِ خود را یادآوری کنند. در اینترنت برای قویمردان رجز میخوانند که «ظلم» دیری نخواهد پایید. چطور میتوان به چنین موجوداتِ رقتانگیزی اعتماد کرد و با ایشان برادری نمود؟ زنان چطور میتوانند خطر کنند و سرنوشتِ زندگیِ خود را به چنین «مردانی» بسپارند؟
آیا هنگامِ خطر برای خود و خانوادهی خود میخواهند حقوق خود را با صدای بلند بخوانند؟ آیا حقارتِ خود در میانِ والا مردان را میخواهند به زنانی که از تهِ دل از بیعرضگیِ ایشان آگاهند در یک مقاله شرح دهند؟ یا اینکه در چنبرهی عفونتبارِ خود و هممسلکانشان زنان را مقصر جلوه بدهند که مدافعانِ حقوقشان را به هیچ میگیرند؟
مردانِ فضیلتمند و با اراده از نردبانِ قدرت بالا میروند تا مبادا در آن «میان» باشند و با میانمایگان دمخور شوند.
قدرت فسادآور نیست...! بلکه میانمایگانِ فاسد ارزشهای والا را به مسلخ بردند تا با رهایی از قید و بندهایی سخت که مردان را به مراتبِ بالا میرساند بتوانند زودتر کاریکاتوری از والا مردان باشند، اما در عوض سوداگران را به عرش رساندند و رذایل را جایگزینِ فضایل کردند.
مردانی که شکمهای ورمکردهشان و لرزشِ دستهایشان هنگامِ تناولِ غذا از آنان موجوداتِ ترحمبرانگیز ساخته و چنان به آسایش و مصرف عادت کردند که هیچگونه سختی را برنمیتابند. زیرا از خصال مردانگی عاریاند و در چشم زنان ذلیل.
منحرفین جنسی
از آنجا که سدّ حجاب اسلامی در ایران به دلیل بیغیرتی مردان سستعنصر و بیعرضگی سیاستمداران شکسته شده است؛ مرحلۀ بعدی عادیسازی منحرفین جنسی، مردان اَمرد و مساحقه است. تصور میکنید خردسالان معصوم شما که ذهنهایشان آلودۀ رسانههای مستهجن انگلیسیزبان است، در سنین بالاتر دغدغهشان فضیلت، عفت، ایمان و درستکاری خواهد بود؟ باید آماده شد تا در برابر آزادسازی جنسی، منحرفین جنسی و پروپاگاندای رسانهای آنان ایستاد. تا همینجا در ایران «اسلامی» سالانه هشتصد هزار سقط جنین انجام میشود که این پدیده از مراسمهای شیطانی که نوزاد را برای ابلیس قربانی میکردند دهشتناکتر است.
وانگهی برای فرزندی که زحمت بسیار کشیدهاید، و خون و دل خوردهاید این ترس باید طبیعی باشد که بدانید همجنسبازی یا هرزگی مرضی واگیردار است که میتواند گریبان فرزند شما را بگیرد.
همچنین باید دانست که هفتاد درصد از مبتلایان به HIV و هشتاد و سه درصد از مبتلایان به بیماریهای مقاربتی در ایالات متحده به این مفسدین فی الارض اختصاص دارد.
حجاب
دال مرکزی حجاب در ایران به قدری اهمیت دارد که میتوان دگرگونی اجتماع را در همان نقطه مشاهده کرد. برخلاف یاوههای «روشنفکری» دینی، پشمینهپوشهای مولاناخوان و متدینهای صورتی، حجاب اسلامی از مهمترین عناصر تمدنی خاورمیانه محسوب میشود. اهمیت این مسئله به قدری است که اقتصادی نیمبند و مضمحلشده به همراه اقامۀ قانون شرعی حجاب صدها برابر بهتر از هر معادلۀ دیگریست.
باید توجه داشت که نقطۀ مرکزی این قائله زنان هستند. زنان پس از آزادسازی جنسی در محیط رقابتی بسیار شدیدی قرار گرفتند که سکۀ رایج آن «توجه» است. هر زنی در این محیط با کسب توجه بیشتر، علاوه بر اینکه انتخابهای محدود گذشتۀ خود را فراختر میکند، رضایت روانی بسیار قدرتمندی از این وضعیت کسب میکند که تنها میتوان با قوای جنسی مردانه آن را قیاس گرفت. در این محیط رقابتی حجاب یک سدّ بسیار بزرگ محسوب میشود که قرنها مانع رواج فعالیت بازار جنسی شده بود. هر زنی به خوبی میداند که نمایش بیشتر اعضای بدن خود به معنای توجه بیشتر و گستردهشدن محدودۀ انتخاب شرکای جنسی و رفع محدودیت انتخابهای کمتعداد است. به صورت طبیعی زنان همیشه متمایل به زیبانمایی هستند و زیبایی کالای بسیار گرانبهایی در حوزۀ زنانه است که پنهان نساختن آن به هایپرگامی و اضمحلال اجتماع میانجامد.
استدلالهای خندهداری از قبیل اینکه اگر در شریعت «زور» بکار رود مردم از دین رویگردان میشوند و غیره همه دلیلتراشیهای مردان میانمایه/بتا است که تصور میکنند تمدنها را تابحال با برنامههای فرهنگی نیروی زنانگی را تحت انقیاد و کنترل درآوردهاند.
البته بزرگترین بازندۀ این وضعیت مردان بتا هستند که در سیستم سنتی اگرچه انسانهای متوسطالحالی محسوب میشدند، دستکم زنان مطیعی داشتند که حاضر بودند فرزندانشان را بزرگ کنند، خانهداری کنند و غمخوار شوهر خود باشند. اما حالا همین میانمایگان در صف اول طرفداری از «حقوق» زنان میایستند؛ اما زنان پس از اینکه جوانی خود را با مردان آلفا یا شبه-آلفا گذراندند و عصمت خود را به شیطان فروختند پس از سیسالگی به همسری مردان بتا درمیآیند. هیچ واژهای برای توصیف وضعیت تراژیک این مردان نادان حتی به بیان در نمیآید.
دیوان یومیه
حجاب دال مرکزی حجاب در ایران به قدری اهمیت دارد که میتوان دگرگونی اجتماع را در همان نقطه مشاهده کرد
مصرفگرایی و زنان
نزدیک به هشتاد درصد از خریدها و مصرف کالاها از جانب زنان صورت میگیرد. پیشتر اشاره کردیم که مصرفگرایی خاصیتی زنانه است که اگر جامعهای به آن مبتلا شود، اجتماع را به سستی و رخوت هدایت میکند و آن اجتماع بدون خونریزی آمادۀ فتحشدن خواهد بود.
شکی نیست که هر مردی وظیفه دارد آسایش و آرامش زنی که مسئولیت وی را قبول کرده است به عهده بگیرد. اما مادامیکه این وضعیت به تظاهر و مصرفگرایی صرف روی بیاورد -همانند بازتابِ آنچه در اینستاگرام شاهد آن هستیم- به سیاهچالۀ خواستها سقوط میکنیم. حتی امروز طبقات اقتصادی پایین جامعه سعی میکنند با کالاهایی که مصرف میکنند، و قرار دادن تصاویر آن، خود را در این شبکۀ مصرفگرایی قرار دهند.
این وضعیت به هیچوجه تقصیر زنان نیست. مردان بهقدری از مردانگی دور شدند که زنان اندک احترامی برای آنان قائل نیستند و تنها آنان را به چشم کارت بانکی میبینند. اگر تنها فضیلت مرد فراهمآوردن مادیات است، زنان هم آنان را به چشم کیسۀ پول میبینند. اگر تنها چیزی که زنان ارائه میدهند جذابیت جنسی است، مردان هم زنان را تنها به چشم ابژۀ التذاذ میبینند.
حیواندوستی
رابطۀ انسان با حیوان در طول تاریخ یک رابطۀ ابزاری بوده است. پس از دوران صنعتی و گلخانهای شدنِ زندگی بشر و نابود شدن روابط انسانی، به طرز حیرتآوری یک رابطۀ رمانتیک و فانتزی میان انسانهای مدرن و حیوانات شکل گرفت تا جایی که امروز یک از صنعتهای مهم تجاری دنیا لوازم و خوراک حیوانات «خانگی» است. اگر در خیابان زنی را میبینید که برای ایتامِ گربه غذا خیرات میکند یا مردی با ظرف گوشت به سوی سگان رهسپار میشود، یک دلیل بیشتر ندارد: ناامیدی از نوع بشر. عمدۀ این افراد در ارتباط با انسانهای پیرامون خود با مشکل روبرو هستند یا در بدترین حالت حیوان را نوعی سرگرمی و حتی جایگزین فرزند نوع خودشان میدانند.
اینان نوعی «عشق» پاک و خالص در حیوانات میبینند و احتمالاً شنیدید که میگویند «حیوانات معصوم هستند و مانند انسان به شما بدی یا خیانت نمیکنند». این سخن کاملاً ذهنیت بشر مدرنی که در لالاند زندگی میکند را رسوا میکند. زیرا اساساً رابطۀ بشر مبتنی بر غم، شادی، خشم، غرور، حسادت و غیره میگذرد. برخی از آنها میتوانند فضیلت محسوب شوند و برخی با قانونهای اخلاقی خنثی میشوند. اما انسان همین است که میبینید: خودخواه، فداکار، مغرور، مهربان، حسود، دلسوز، عاشق و غیره. جذابیت روابط انسانی (خصوصاً روابط زن و مرد) متکی بر همین خصوصیات است که آن را پویا و انسانها را پخته میکند. رابطۀ یکطرفۀ ارباب-بردگی با یک حیوان زبانبسته که از طبع خودش جدا شده و آوردن آن به رختخواب منزل چیزی جز یک پریشانی زیستی نیست.
اگر خودتان را دوست نداشته باشید، دوست داشتن دیگری یک دروغ بزرگ است. اگر به خودتان احترام نکنید، احترام به دیگری از سر ضعف و حقارت است. اگر به والدین خودتان، قومتان و نوعتان احترام نکنید، احترام به «دیگری» کذب و از سر خودخواهی احساسی است. در سگوگربهبازی نوعی نفرت عمیق از نوع خویش وجود دارد که میخواهد با به بردهگرفتن یک حیوان بیاراده که خصوصیات انسانی ندارد، روابط انسانی را بازسازی کند. زنی که در این جامعۀ منحط مَردان او را فقط به عنوان گوشت میبینند، عجیب نیست که به سگ پناه ببرد. مَردی که حاضر به تعهد نیست و زنی را نمییابد که مادر فرزندانش باشد، تعجبی نیست که به حیوانی پناه ببرد که هرچه بگوید اطاعت میکند و هرگاه او را فرابخواند به سوی او میدود.
اینکه چطور میتوان انسانی را در یک محیط تصنعی از طریق رسانه قرار داد که به جای انتقال ژن از طریق نوع خود، حیوان نوع دیگری را بزرگ کند یا سرمایۀ جوانی خود را معطوف به بچۀ گونۀ دیگری کند و در عین حال مواهب تکنولوژیک کاملاً این وضعیت را عادی نشان دهد، یکی از خطرناکترین موقعیتهای بشری را میبینیم که هیچگاه برای میانمایه و فرومایه قابل فهم نیست. طبیعتدوستان و دوستداران حیواناتی که در طول عمر دیدم کسانی بودند که لذت پدر و مادر شدن را به هدف یک پروپاگاندای به اصطلاح متعالی ترک میگویند. در طبیعتدوستی/حیواندوستی آنان نوعی ریاکاری و ضعف وجود دارد که از عصمت حیوانات بیاراده سؤ استفاده میکنند تا آن جهانی را که همه به هم عشق میورزند و هیچکس با دیگری به مشکل نمیخورد را در دنیای حیوانات بسازند. گاهی هم به دنیای انسانها طعنه میزنند که جنگ و خونریزی میخواهند و شاید بهتر باشد از «طبیعت» یاد بگیرند! البته ایدۀ طبیعتِ مقدس آنان با یک شب خوابیدن در بیشهزار باد هوا خواهد شد.
دیوان یومیه
نسل زی(ملحدان و اباحیون) نوکیسهها و عملۀ جهل آنان که شهروندان نظام اقتصاد بینالمللی هستند و هیچ هو
اصغر فرهادی
اصغر فرهادی آینۀ تمامنمای زندگی مبتذل طبقۀ نوکیسۀ ایرانی است:
- «جاج نکردن» و نسبیگرایی فلسفی که محصول عمومیشدن علم و ظهور رمۀ دانشگاهی است.
- مهاجرت به غرب با سرمایۀ بادآورده از نوسانات اقتصادی.
- شجریان و کلاس زبان.
- افسانۀ ایرانیهای باهوش و موفق در ناسا.
- عقدۀ دیده شدن در صحن بینالمللی بهعنوان متشبهترین ملت تاریخ در تقلید از سبک زندگی جهان غرب و گرفتن مدال آن.
- تقدیس الگوهای «موفقیت» و تکنیکهای چگونه موفق شویم.
- ناسیونالیسم تصنعی.
- تحقیر مردانگی و غیرت.
ارباب و بنده
اگر تُرهات هگل (پیامبر دپارتمنتهای فلسفۀ آکادمی ایرانی) در باب ارباب و بنده را کنار بگذاریم که چیزی جز ترشحات ذهنی یک دائم الخمر نیست. این رابطه اساساً آنطور که هگل داستانپردازی میکند عَرضی نیست. رابطۀ ارباب و بنده همیشه عمودی و تغییرناپذیر است.
یک ذهن چپ زدۀ مدرن همیشه در این توهم است که چند صباحی به «آزادی» نمانده و یک به یک موانع «رهایی» کنار گذاشته میشوند. اما از قضا آنکسی که اربابی دارد چه بسا آزادتر و کامیابتر است. هیچچیز برای یک چپ توهینآمیزتر از این نیست که در برابر والامرد زانو بزنید. توهم چپها ناشی از این است که نمیدانند خواهان تعویض ارباب خود هستند. حال مسئله اینجاست که کدام ارباب از دیگری بهتر است؟ تاریخ کوتاه اینان نشان داده که همیشه شرورترین را برمیگزینند. آنان بردۀ امیالاند و ارباب خود را عموماً سوداگر انتخاب میکنند.
شکی نیست که انسان والا و فضیلتمند خود را بندۀ والامَرد میداند تا به شأن خود بیفزاید. ازاینرو رهاییسازی دروغین آنان چیزی جز بردگی مطلق امیال نیست که آن را به دروغ رهایی جا میزنند.
راستِ سیاسی نادان و چپِ سیاسی دغلکار
مناظرۀ ۳سال قبل تلویزیونی میان موسی غنینژاد نمایندۀ راست اقتصادی/چپ سیاسی و مسعود درخشان نمایندۀ چپ اقتصادی/ راست سیاسی تا حدی نشاندهندۀ وضعیت سیاسی ایران است.
مسعود درخشان با ضعف تئوریک و حرفهای نامربوط در برابر غنینژاد نشان داد تا چه حد در ایران جناح راست سیاسی ضعیف است.دانشگاههای ایران نیز تماماً متشکل از چپهای سیاسی و اقتصادی است که البته در جایگاههای مهم تصمیمگیری همچون دانشگاه صنعتی شریف و مراکز تصمیمگیری اقتصادی عموماً گرایش به راست اقتصادی دارند. افرادی همچون غنینژاد، طبیبیان، طیبنیا، مدنیزاده، نیلی و غیره به همراه رسانههایشان همچون دنیای اقتصاد، اکو ایران و غیره در بُعد اقتصادی یا خبرآنلاین، انصافنیوز، اعتماد آنلاین و غیره در بُعد سیاسی سلطۀ تئوریک و رسانهای خوبی را برقرار کردند.
در طرف دیگر دستگاه عریض و طویل صداوسیما و رسانههای فشل بیخاصیتشان که قرار است نمایندۀ راست سیاسی باشند و گاهی هم از عدالتطلبی چپی سخن بگویند از چنان ضعفی برخوردارند که گویی اصلاً در دایرۀ سپهر سیاسی جز با رانت وجود ندارند.
دیوان یومیه
زنانگی هیچ قیمتی بر روی زیبایی، لطافت، پاکی و عصمت زن نمیتوان گذاشت. مردانگی در مقابل چنین فضایل زن
زیبایی سنتی زنان در مقایسه با زیبایی مدرن زنان
معیارهای زیبایی جدید زنان مدرن را اگر با معیارهای قدیمیتر مقایسه کنید، به دلیل همان موقعیت بدوی و وحشیگونه به خصلتهای مردانه میل پیدا میکند: پیشانی بلند، خط فک برجسته، لبان درشت و گونههای نمایان. هر قدر این خصایل با رفتارهای مردانه ترکیب شود، خود امر جنسی و ارضای حیوانی آن اهمیت بیشتری مییابد.
به مرور الگوی زنان زیبا نیز طبعاً به چنین تصویری از آنان میل پیدا میکند. باقی زنان نیز که بسیار تحت تأثیر پروپاگاندای رسانهای هستند تلاش میکنند به شکل الگوی بدوی زنانه درآیند. البته این الگو مطابق با بازار جنسی بدون تعهد و پیشاتمدنی است. تردید نیست که در یک جامعۀ سالم که الگوی آن «مادر» است، الگوی زیبایی در تناسب صورت مطابق با الگوی عصمت پنداشته میشود: پیشانی کوتاه، چانۀ کوچک، لبان معمولی و صورت گرد.
لازم به ذکر است که در یک اجتماع افراد با ویژگیهای چهرهای متفاوتی وجود دارند و اینجا تأکید ما فقط روی «الگوی» زیبایی است.